eitaa logo
آتام
147 دنبال‌کننده
54 عکس
22 ویدیو
0 فایل
💖نیمه پنهان من 💖دنیای شاعرانه یک پرستار اینجام @Makbari64
مشاهده در ایتا
دانلود
نه که فکر کنی تو آدم اشتباهی بودی نه! زخم های مکرر من را بی طاقت کرده بود منتظر بهانه بودم که بزنم زیر گریه منتظر بهانه بودم و بدخلقی تو شد بهانه ام! نمیدانم این چشمه جوشان به کدام سرچشمه بیکرانی وصل بود که هر چه می آمد تمام نمیشد دیگر دستمال کاغذی هم حریفش نمیشد سعی کردم با خنده و شوخی حرفی بزنم که ذهنم فراموش کند گریه کردن را و به دماغ بیچاره ام که انقدر با دستمال چلانده بودمش شبیه دماغ دلقک های سیرک سرخ و متورم شده بود فرصت نفس کشیدن بدهم اما بی فایده بود! نه که دعوا باید مرد و مردانه باشد... رو در رو باشد.... هر چه بد و بیراه از راه دور بارت میکردم دلم آرام نمی‌گرفت اصلا قدیمی ها بخاطر همین سکته نمی‌کردند و سرطان نمی‌گرفتند چون رو در روی هم می ایستادند مثل دو تا مرررد و هر چه فحش یاد گرفته بودند از دو سالگی که زبان باز کرده بودند تاااااا ۴۰ سالگی را نثار هم میکردند .. نه مثل من و تو که دعوایهایمان هم دو روز طول می‌کشد تا سین بخورد تا فحش من بیاید و به تو برسد دلم از غصه ترکیده..
خودم را سپردم به دست کسیکه نگه داشته بی ستون آسمان را فرزانه قربانی
هدایت شده از دُردِ دَرد . . .
شفق شبیه دل لاله‌های پرپر شد نگاهِ سرخِ خیابان غمِ مکرر شد نشسته بود در اندیشه‌ی بهار شدن گُلی که سهم زمستانِ داغ‌پرور شد چقدر مادر دلخسته از نفس افتاد چقدر کودک بی‌بال‌وپر کبوتر شد سکوت شهر پر از روضه‌ی غریبان است و خنجری که هماغوش بغض حنجر شد "چه جورها که کشیدند بلبلان از دی" چقدر دست تبر قاتل صنوبر شد برای رونق آبادی‌ات وطن‌جانم چقدر قامت نخل جوان که بی سر شد چقدر بر تن سبزت ردای سرخ کنم؟! کفن بیار برای گلی که پرپر شد . . . ۳۰ بهمن ۱۴۰۴ @dorde_dard
اللهُمَّ اکْشِفْ هَذِهِ الْغُمَّةَ عَنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ بِحُضُورِهِ وَ عَجِّلْ لَنَا ظُهُورَهُ إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیدا وَ نَرَاهُ قَرِیبا بِرَحْمَتِکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ خدایا این اندوه را از این امت به حضور آن حضرت برطرف کن، و در ظهورش براى ما شتاب فرما، که دیگران ظهورش‌ را دور مى‌‌بینند، و ما نزدیک مى‌‌بینیم، به مهربانى‌ات اى مهربان‌‌ ترین مهربانان.. اللهم عجل لولیک الفرج..
تجمع مردم انقلابی در میدان توحید قم هم اکنون
هم اکنون شروع راهپیمایی از مسجد طفلان حضرت مسلم به سمت میدان توحید🇮🇷
میدان توحید شب سوم
خبر رسید و پراکنده شد غمی که نگو رسید از در و دیوار ماتمی که نگو خبر که حامل غم بود و حاصل شب بود شبی که آن همه تاریک و بی مخاطب بود رسید گریه به داد خبرگزاری و بعد به گوش شهر رسید آهِ زخم کاری و بعد دو چشم شب زده ی از غم تو خیس شده دو چشم زل زده بر دیدنت حریص شده نوشته بود که کوهی بدون بال پرید شبی به قدر هزاران هزار سال پرید نوشت و پشت سرش قورت داد آهش را چه حیف رفت و ندیدیم روی ماهش را خبر به واسطه ی اشک ها مخابره شد پرنده رفت و هزاران هزار خاطره شد پرنده رفت و غمش شکل دیگری برگشت درخت پر زد و جایش کبوتری برگشت چطور سر کند این شهر آرزومندت که التیام عجیبی است پشت لبخندت به خنده ی تو! به صبر تو! بردباری تو! که گوش شهر پراست از امیدواری تو سه شب زمان زیادی است درد دوری تو خدا نصیب کند کاش از صبوری تو سه شب زمان زیادی است در تب و تابت که خیره مانده جهانی به عکس در قابت
هیچ چیز، بعد از تو نه می آید و نه می‌رود.
بر این سرزمین چیزی هست که شایستۀ زیستن است: تردید اردیبهشت عطر نان در بامداد آغاز عشق گیاهی بر سنگ مادرانی برپا ایستاده بر ریسمان آوای نی و خوف مهاجمان از یادها. بر این سرزمین چیزی هست که شایستۀ زیستن است: بانویی که چهل سالگی‌اش را در اوج شکوفایی پشت سر می‌گذارد ابری به سان انبوهی از موجودات هلهله‌های یک خلق برای آنان که با لبخند به سوی مرگ پَر می‌کشند و خوف خودکامگان از ترانه‌ها. بر این سرزمین چیزی هست که شایستۀ زیستن است محمود درویش
میدان توحید شب دوازدهم