🇮🇷 عکسنوشتہسیاسی 🇮🇷
میکُشه بعد تو پیجش میزاره!!!! والا امنیت مملکتو اگه کلیدساز و نقاش باشی به بازی نمیگرفتن این حجم از
حواستون باشه، بهروز حاجیلو یک بی وجودِ، اشتباه به جای گلادیاتور بهتون نندازن!
کسی که به یه آدم بی دفاع با سلاح حمله میکنه هیچ وقت اسطوره نمیشه بلکه منفور میشه...
🇮🇷 @AXNEVESHTESIYASI
♦️دو هفته قبل چند سلبریتی بی وطن که دلشان آن طرف آب است، به روحانیون امداد رسان در مناطق سیل زده حمله کردند و عبا و عمامه شان را آماج ناسزا قرار دادند؛ و امروز یک طلبه جوان در همدان ترور شد. ضارب هم قبلا در اینستاگرام به روحانیت حمله کرده بود.
🔹آیا این هم پوشانی تروریستی، تصادفی است؟!
🇮🇷 @AXNEVESHTESIYASI
هدایت شده از یهتدون
🔴 جالب نیست در مورد قتل های اخیر طلاب، جمله "عدم تعادل روانی" مطرح میشه؟
♦️فضای مجازی در اختیار همه است و عملیات های روانی متعدد، از سوی دشمن بر علیه قشر ها و نماد های اسلامی، کشوری و... بر روی ذهن کل جامعه از جمله افرادی که مشکل روانی دارند، تاثیرگذار است. در واقع این افراد نیروهایی بالقوه برای دشمن محسوب میشوند زیرا براحتی تحت تاثیر قرار گرفته و بروز هیجاناتشان سریعتر و شدیدتر خواهد بود. با این اوصاف، مجازی بی بند و بار و بی قانون به مانند همان اسلحه که در اختیار این فرد بوده برای جامعه خطرناک است. این فضا محرکی برای استفاده از سلاح توسط تعداد نامشخص روانی ست که در این وضعیت هر آن امکان چکیده شدن ماشه ها و فرو آمدن قمه ها وجود دارد.
حال، چه کس در ایجاد این شرایط نا امن اجتماعی مقصر است ؟
🔸کسی که روانی است؟
🔸کسی که اسلحه در دسترس روانی قرار داده؟
🔸کسی که روانی را تحریک کرده؟
🔸یا کسی که شرایط تحریک روانی را مهیا کرده است؟
مسلما تمام این افراد به نسبت، مقصر این دست اتفاقات هستند،
✡ اما مقصری بالانر از همه ی اینها به دلیل مسئولیتی که پذیرفته و قدرت و وظیفه ای که دارد و قسمی که برای تامین منافع جامعه خورده است، وجود دارد.
یقینا قصور از متولیان فضای مجازی کشور است و بس.
کسانیکه نه تنها در پاک و سالم سازی فضای مجازی کوتاهی کرده، بلکه با تامین تسهیلاتی برای شرکت های خارجی، به رونق آن کمک کرده اند. جوریکه انگار ایشان عامل دشمنند در مناصب دولتی و عامدانه در برابر سالم سازی فضای مجازی کشور سنگ اندازی میکنند ‼️
#شبکه_اطلاعات_ملی
💯%یهتدونی باشيم 😎 👇
@yahtadoon
🇮🇷 عکسنوشتہسیاسی 🇮🇷
🍃🌹غسیل الملائکه🌹🍃 ❗️روایت شهیدی که مزارش همیشه بوی عطر میدهد 🌹🍃 فرمانده آرپی چی زنهای گردان عمار
در بین خوبی و بدی از بد جدا بودن خوش است🌹
مانند یاران حسین در کربلا بودن خوش است🌹
کاری نباشد خانه باشی و بگویی از جهاد🌹
بر روی مین باشی و از دنیا رها بودن خوش است🌹
سخت است در آخر زمان یار خدا باشی ولی🌹
دور از ریا و فتنه و یار خدا بودن خوش است🌹
#شهید
#شهید_سید_احمد_پلارک
#غسیل_الملائکه
🇮🇷 @AXNEVESHTESIYASI
اختصاصی_عکسنوشته_سیاسی
🔸پست اینستاگرام جواد جهرمی: «به خدا معاویه از من زیرک تر نیست و اگر نیرنگ ناپسند نبود ، من زیرک ترین بودم»
امیر المومنین
اما اخرش نوشته : تهمت اجرای ۲۰۳۰ :)
مرحوم شریعتی جمله ای معروف دارد:
به من بگو نگو! نمیگویم، به من بگو نشنو! نمیشنوم، اما به من نگو نفهم!! چون من #میفهمم
ـــــــــــــــــــــ
🇮🇷 @AXNEVESHTESIYASI
🇮🇷 عکسنوشتہسیاسی 🇮🇷
محسن با استکان چای که دستش بود اومد تو اتاق پشت در ونگاه کردم که مامان نباشه محسن:بفرما چای 🍺 زینب:خ
فقط مامان وبابا و سمیه از کار کردن من تو بهزیستی خبر داشتن
به محسن گفتم یکی از دوستام سرطان داره منم به خاطر اینکه باهاش همدل شم موهامو زدم
محسن : ای ول . باباااا رفاقت.دمت گرم
باشه من الان میرم زمینه رو جور میکنم بعد از نیم ساعت تو بیا تو آشپز خونه که مامان ببینتت .خیالت تخت همچی ماجرا روبه مامان بگم که آب ا تو دلش تکون نخوره
زینب:وای محسن چقد خوبه که تو هستی !
محسن:خیل خوب من رفتم نیم ساعت دیگه بیا
زینب:باشه
_هنوز یه ربع از رفتن محسن نگذشته بودکه یکدفعه در اتاق باز شد
مامان :ور پریده تو چی کار کردی😱 ⁉موهاتو ببینم
_یه نگاه به محسن 👀و یه نگاه 👀به مامان
زینب:محسن مگه قرار نبود...
محسن: هر چی فکر کردم نتونستم زمینه سازی کنم یه راست زدم وسط خال به مامان گفتم
مامان: چرا اینجوری کردی دختر ؟چرا از من اجازه نگرفتی؟ حالا خواستگاراتو چی کارکنم که یکیشون میخواد فردا بیاد ؟ _کی سرطان داره دختر
رنگ صورت مامان مثه گچ سفید شده بود
زینب:محسن بدو برو یه لیوان آب بیار
مامانو نشوندم رو تختو شونه هاشو مالش دادم _مامانم هی میگفت خدایا چی کارکنم از دست این دختر .خدایا چی کار کنم جواب خواستگاراشو چی بدم
محسن با لیوان آب اومد
زینب: مامان این لیوان آب وبخور
مامان : نمیخوام، بگو ببینم کی سرطان داره که تو به خاطرش از این موهات که چند ساله زحمتشو کشیدی بلند شدن گذشتی؟ زود بگو
زینب:خیل خوب میگم ،فقط شما آروم باشین ،__
محسن خدا بگم چی کارت کنه بااین زمینه سازیت رنگ مامانو ببین
محسن سرشو انداخت پایین وگفت :شرمندتم آبجی نتونستم
زینب: خوب حالا از اتاق برو بیرون میخوام با مامان تنها باشم
محسن:نمیشه منم باشم
زینب: تا نکشتمت از اتاق برو بییییرون❗
محسن:باشه باشه عصبانی نشو
_محسن از اتاق رفت بیرون
مامان:خوب بگو دیگه جون به لبم کردی
_جریانو برا مامان تعریف کردم .مامانم اشکاش یه قل دوقل می ریخت در مونده شده بودم خودم احتیاج داشتم که با یکی راحت دردو دل کنم
زینب:خوب مامان تو اگه جای من بودی چیکار میکردی ؟
مامان:هیچی دخترم شاید مثه کار تو انجام میدادم
_ولی جواب محترم خانم و که فردا میخواد با پسرش بیان خواستگاری چی بدم
زینب:مادر گلم هزار بار گفتم بدون هماهنگی بامن خواستگار دعوت نکنین!
مامان:دم عیده همه دوست دارن بچه هاشونو عروس داماد کنن این بنده خدا هم همینطور
_زینب:نمی دونم دیگه با این وضعیت حالا حالا ها خواستگاری تعطیییل!
مامان:پاشم پاشم برم یه زنگ به محترم خانم بزنم و یه بهونه بیارم که فردا نیان _الان پدرت میاد اینجوری جلوش نیای ها_برا شامم نمیخواد بیای پایین خودم شامتو میارم بالا
زینب:باشه مامان
_مامان از اتاق بیرون رفت منم شروع کردم به جمع و جور کردن گلسرای خوشگلم♣🌹👑🎀
اونقدر سرگرم گلسرا بودم که از ساعت غافل شدم –صدای دراومد _بابا بود با سینی غذا
زینب:سلام باباجون
بابا :سلام دختر کچل خودم
وای یادم اومد که روسریمو برداشته بودم باباهم کله کچلمو دید
سرمو از خجالت انداختم پایین 😔
بابا:مامانت گفت آزمایشای سپیده رو آوردی امکانش هست منم ببینم ؟
زینب:بله بابا حتما اصلا آوردم که اول به شما نشون بدم
_آزمایشا رو از توی پاکت در آوردم
بابا یه نگاهی کردو اخماش رفت توهم😔
_زینب:بابا نظرتون چیه؟
_بابا:بذار دخترم به چند تا از همکارا نشون بدم بعد جواب قطعی رو میگم
_زینب:پس اینا دست شما باشه
بابا:باشه دخترم . راستی کلک خوشگلتر از قدیم شدی ها 😉
زینب:باباااااا یعنی الان که زشتم از قدیم....😍
_میدونم بابا میخواست با حرفاش منو دلداری بره
بابا:حالا بیا غذاتو زودتر بخور تا از دهن نیوفتاده
بابا:بهت بگم پسر آقای شریفی هم پس فردا عقدشه
زینب:ع .چی زووووود حالا کی هست این خانم بدبخت؟
بابا:نگو دختر اینجوری
زینب:آخه با اون مامان عصبانی که اون داره ه عروسشون چی بشه
بابا:دختر همسایشونو براش گرفتن
زینب:خدا رو شکر خوشبخت بشن ولی اگه عروسشون میشدم موهامو کچل می کردم یه روزه مامانش طلاقمون میداد😂
بابا:دختره بی ادب غذاتو بخور دیگه هیچی نگو
محسن درو باز کرد وگفت:زینب زینب محترم خانم اومده دم در داره بامامان براتو بحث میکنه😱
زینب:برا من ! ای خدااا قوز بالا قوز شده