eitaa logo
🇮🇷 عکس‌نوشتہ‌سیاسی 🇮🇷
6.3هزار دنبال‌کننده
41.9هزار عکس
11.9هزار ویدیو
345 فایل
عکسنوشته‌شهدا @AXNEVESHTESHOHADA عکسنوشته‌‌ فرهنگ و حجاب @AXNEVESHTEHEJAB 💡پاسخگویی به شبهات @n_bande @hg1413 @sjd_k1401 📨 ارتباط با ما @KavoshGar12
مشاهده در ایتا
دانلود
📊 با بررسی های گسترده ای که انجام شد از بین روزنامه های در حال انتشار در کشور برترین روزنامه، روزنامه می باشد. 📝 دلایل برتری این روزنامه نسبت به روزنامه های دیگر: ✅ تحلیل و تفسیر جامع و بسیار هوشمندانه مسائل جامعه ✅داشتن جهت گیری صحیح ، دینی و خیرخواهانه در تحلیل و بیان مسائل ✅داشتن شجاعت بالا و روحیه انقلابی در بیان حقایق جامعه ✅استفاده بهینه و حداکثری از صفحات روزنامه ✅انتشار اخبار و مطالب برگزیده و مهم و رعایت اولویت در انتشار خبر ✅ پرهیز از انتشار شایعات و مطالب بی پایه و اساس ✅تاکید بر انتشار مطالبی که واقعیت داشته و دارای سند و مدرک است بطوریکه چندین بار دولت و نهادهای مختلف به جهت بعضی از اخبار منتشر شده از روزنامه کیهان شکایت کردند و کیهان با ارائه اسناد و مدارک و ادله محکم اثبات کرد اخبار منتشر شده صحیح است و تبرئه شد. ✅ عصبانیت و خشم دشمنان و جبهه باطل و مفسدین از روشنگری ها و افشاگری های این روزنامه بطوریکه مدام با شایعه و سیاه نمایی سعی در تخریب این روزنامه و مدیر مسئول آن دارند که این حرکت نشانگر بر حق بودن و مطالب خاص این روزنامه است. 📤 از چندین راه میتوان این روزنامه را تهیه و مطالعه کرد: 1- خرید آن از طریق دکه های روزنامه فروشی 2- دانلود آن از طریق سایت رسمی کیهان یا کانال هایی که فایل pdf آن را قرار میدهند. ✅✅ بهتر است هر روز این روزنامه را مطالعه نماییم به نیت خشنودی خدا به جهت افزایش بصیرت ، معرفت و بهره مندی از تحلیل های صحیح نسبت به مسائل جامعه 🇮🇷 @AXMEVESHTESIYASI
هدایت شده از 🌷عکسنوشته شهدا 🌷
 دو مرزبان در پی درگیری با گروهک تروریستی در منطقه سراوان بامداد امروز دو تن از رزمندگان قرارگاه قدس نیروی زمینی  در منطقه کِشتگان سراوان در درگیری با عوامل گروه تروریستی به شهادت رسیدند. 🔸در این درگیری همچنین ۲ تن دیگر نیز مجروح شدند. 🌷 @AXNEVESHTESHOHADA
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌷 🌷 قسمت گم گشته مادر مدام برای جلسات دادگاه یا پیگیری سایر چیزها نبود ... من بودم و سعید ... سعید هم که حال و روز خوشی نداشت... ضربه ای که سر ماجرای پدر خورده بود ... از یه خونه بزرگ با اون همه امکانات مختلف ... از مدرسه گرفته تا هر چیزی که اراده می کرد ... حالا اومده بود توی خونه مادربزرگ ... که با حیاطش ... یک سوم خونه قبل مون نمی شد ... برای من که وسط ثروت ... به نداشتن و سخت زندگی کردن عادت کرده بودم ... عوض شدن شرایط به این صورت سخت نبود ... اما اون، فشار شدیدی رو تحمل می کرد ... من کلا با بیشتر وسایلم رفتم یه گوشه حال ... و اتاق رو دادم دستش ... اتاق برای هر دوی ما اندازه بود اما اون به در و دیوار گیر می کرد ... آرامش بیشتر اون ... فشار کمتری روی مادر وارد می کرد ... مادری که بیش از حد، تحت فشار بود ... توی حال دراز کشیده بودم که یهو با وحشت صدام کرد ... - مهران پاشو ... پاشو مهران مارم نیست ... گیج و خسته چشم هام رو باز کردم ... بارت نیست؟ ... بار چیت نیست؟ ... کری؟ ... میگم مار ... مارم گم شده ... مثل فنر از جا پریدم ... یه بار دیگه بگو ... چیت گم شده؟ ... به کر بودنت ... خنگی هم اضافه شد ... هفته پیش خریده بودمش ... سریع از جا بلند شدم ... تو مار خریدی؟ ... مار واقعی؟ ... آره بابا ... مار واقعی ... آخه با کدوم عقلت همچین کاری کردی؟ ... نگفتی نیشت میزنه؟ ... - بابا طرف گفت زهری نیست..مارش آبیه
🌷 🌷 قسمت مارگیر🐍 شروع کردیم به گشتن ... کل خونه رو زیر و رو کردیم ... تا پیدا شد ... سعید رفت سمتش برش داره ... که کشیدمش عقب ... - سعید مطمئنی این زهر نداره؟ ... علی رغم اینکه سعید اصرار داشت مارش بی خطره ... اما یه حسی بهم می گفت ... اصلا این طور نیست ... مار آرومی بود و یه گوشه دور خودش چمبره زده بود ... آروم رفتم سمتش و گرفتمش ... کوچیک هم نیست ... این رو کجا نگهداشته بودی؟ ... تو جعبه کفش ... مار آرومی بود ولی من به اون حس ... بیشتر از چیزی که می دیدم اعتماد داشتم ... به سعید گفتم سینک ظرف شویی رو پر آب کنه ... و انداختمش توی آب ... به سرعت برق از آب اومد بیرون و خزید روی کابینت ...😨 سعید شک نکن مار آبی نیست ... اون که بهت دروغ گفته آبیه ... بعید می دونم بی زهر بودنش هم راست باشه ... چند لحظه به ماره خیره شدم ... - خیلی آروم برو کیسه برنج رو خالی کن توی یه لگن ... و بیارش ... سعید برای اولین بار ... هر حرفی رو که می زدم سریع انجام می داد ... دو دقیقه نشده بود با کیسه برنج اومد ... خیلی آروم دوباره رفتم سمتش ... و با سلام و صلوات گرفتمش ... و انداختمش توی کیسه ... درش رو گره زدم ... رفتم لباسم رو عوض کردم ... کجا میری؟ ... می برمش آتش نشانی ... اونها حتما می دونن این چیه... اگر زهری نبود برش می گردونم ... صبر کن منم میام ... و سریع حاضر شد ... . ادامه دارد... 🌸نويسنده:سيدطاها ايماني🌸
🌷 🌷 قسمت مرغ عشق؟ ... اول باور نمی کردن ... آخر در کیسه رو باز کردم و گفتم ... _خوب بیاید نگاه کنید ... این که دیگه این همه سر به سر گذاشتن نداره ... کیسه رو از دستم گرفت ... تا توش رو نگاه کرد ... برق از سرش پرید ...😳😦 - بچه ها راست میگه ... ماره 🐍... زنده هم هست ... یکی شون دستکش دستش کرد ... و مار رو از توی کیسه در آورد ... و بعد خیلی جدی به ما دو تا نگاه کرد ...😠 - این مار رو کی بهتون فروخته؟ ... این مار نه تنها مار آبی نیست ... که خیلی هم سمیه ... گرفتنش هم حرفه ای می خواد ... کار راحتی نیست ... سعید بدجور رنگش پریده بود ... - ولی توی این چند روز ... هر چی بهش دست زدم و هر کاریش کردم ... خیلی آروم بود ... - خدا به پدر و مادرت رحم کرده ... مگه مار ... مرغ عشقه ... که به جای حیوون خونگی خریدی بردیش؟ ...😐😟 رو کرد به همکارش ... _مورد رو به 110 اطلاع بده ... باید پیگیری کنن ... معلوم نیست طرف به چند نفر دیگه مار فروخته ... یا ممکنه بفروشه ... سعید، من رو کشید کنار ... - مهران من دیگه نیستم ... اگه پای خودم گیر بیوفته چی؟... دلم ریخت ... _مگه دروغ گفتی یکی بهت فروخته؟...😟 _نه به قرآن ...😰 _قسم نخور ... من محکم کنارتم و هوات رو دارم ... تو هم الکی نترس ...😊 خیلی سریع ... سر و کله پلیس پیدا شد ... . . ادامه دارد... 🌸نويسنده:سيدطاها ايماني 🇮🇷 @AXNEVESHTESIYASI
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
آیت الله بهجت رحمه الله علیه هر مصیبت و ظلمی که در دیگران بالفعل موجود است در ما نیز بالقوه وجود دارد. خدا کند که شرایط آنها برای ما تحقق پیدا نکند و با آزمایش آنها مبتلا نشویم! خدا به ما توفیق دهد که اگر در ابتلا و آزمایش قرار گرفتیم. بد را خوب و خوب را بد نبینیم #سلام_امام_مهربانم 🌸 @AXNEVESHTEHEJAB
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا