«ذوالفقار، علی بود و علی ذوالفقار»
ذوالفقار
.....................
بنازم ناز شستش را، بنازم لطف خالق را
که طرحی زد هنرمندانه، اخم این دو عاشق را
چه شمشیری که روز روشنِ کفار را شب کرد
علی در برق او می دید هر دم صبح صادق را
به منبر تکیه می زد لحظه وعظ و سخنرانی
که روشن تر کند رأی مخالف یا موافق را
نمی ترسید از نامی به غیر از حیدر کرار
به پستو می فرستاد آه... اما هرچه فاسق را
زنان و کودکان در امنیت بودند از خشمش
ولی با خنده ای می کشت لبخند منافق را
به دست پادشاهان جهان افتاد تا با شوق
بگوید از امیرالمومنین، قدری حقایق را ۱
مماشاتی نخواهد بود وقتی صحبت از عدل است
علی کوتاه کرد از سفره ی دین، دست سارق را
مدارا کن! نرو در بحرِ چشم و ابرویش... شاعر!
که کافر کرد اوصاف علی هر چه محقق را
غلافی خورد بر بازوی زهرا و علی افتاد!
برای دشمنش؛ مولا نخواهد آن دقایق را
میان شعله ها پروانه اش پرپر شد و دیگر
ندید آن خانه ی آتش گرفته، مرد سابق را
چگونه می توان دید و نمرد از داغ بر سینه
چگونه می توان از یاد برد اشک شقایق را!؟
هزاران چاه کَند و سر در آنها کرد... تا گوید
چگونه می شود در خاک پنهان کرد هق هق را
#محمد_عابدی
قم المقدسه
#ذوالفقار_علی_بن_ابیطالب_ع
....................................................
۱. ذوالفقار پیش از علی بن ابیطالب به پیامبر اسلام تعلق داشت و پس از او
به حسن مجتبی رسید. واعظ کاشفی، نویسندهٔ روضة الشهدا نوشته است حسین بن علی با ذوالفقار در نبرد کربلا جنگید؛ اما بنا به گزارش ابن طاووس، شمشیری که پس از نبرد کربلا به دست امویان افتاد ذوالفقار نبوده است و ذوالفقار به جهت اینکه از ودایع الهی ست قبل از شهادت امام حسین (ع) به امام سجاد (ع) سپرده شد و از گزند حوادث و غارت ها به اذن الهی مصون ماند.
طبق روایات شیعیان امامی، ذوالفقار امروزه نزد امام زمان (عج) قرار دارد.
🆔 @Abedi_Aaeini
🆔 @Pelak15
🤦🏻🙏 به ساحت امیرالمومنین علی علیه السلام
😭بیت آخر به یاد زنان غزه
آسمان خاکی
.......................
آسمان است و شده با خاکیان همسایه، او
فرق دارد با جهان ما ولی دنیای او
او به دنبال یکی مثل خودش در خلق بود
جز محمد را ندیدم همدل و همتای او
آن محمد که به خم، مست از کمالش بود و گفت
هر که من مولای اویم، اوست... او مولای او
قصه ی شیرینِ فرهاد است و خسرو، شعر من
این یکی مجنون او شد، آن یکی لیلای او
این یکی نهج البلاغه، آن یکی قرآن به دست
دم زدند از آیه های محکم و والای «او»
در شب معراج، نور آسمان تقسیم شد
احمد و حیدر شدند آیینه های روبرو
فطرت ما را به نام مصطفی آمیختند
قلب ما را حیدری کردند و هم آوای او
ما اضافاتِ گِل او بوده ایم و جان گرفت
خاکِ ما دلدادگان از عطرِ روح افزای او
سالکان در عین او گشتند سرگردان و مات
عارفانِ صورتی ماندند در معنای او
عده ای از منبر آوردند رو بر تخت و تاج
بود اما بر سر دینِ خدا، دعوای او
هرگز از روی غرض ورزی، نداده حکمی و
بوده بر مبنای دستورات دین، فتوای او
او خودش بود و خدا و مصطفی و فاطمه
صد جهان می شد اداره با همین شورای او
درک او از عقلِ دنیا خارج است و ما که ایم!؟
اُشترانی خسته و سرگشته در صحرای او
در نماز خویش کاری کرده که محراب و مُهر
یا علی گفتند از بخشیدن زیبای او
خوب اگر دقت کنی از کوفه دارد می رسد
صوت قرآن و اذان چاه با نجوای او
تاک و نخل، این دو درخت، از دست او خوردند آب
مستم از انگور و خرما، مستم از گرمای او
عالَمی را تشنه ی یک جرعه... باران کرده است
ساقی است و بُرده از ما دل، یلِ سقای او
ساحلِ امن است این دریا و «من» را می کشد
زندگی یعنی بمیری در دل دریای او
موج دلتنگی، تو را این سو و آنسو می بَرد
غرق مولا می شوی، غرق قد و بالای او
از فشار جمعیت، پهلوی من آزرده شد
کوچه را دیدم... که می شورید بر زهرای او
تا بفهمی که چه آمد بر سر مولای ما
ساعتی بگذار ای سنی خودت را جای او -
فکر کن آن دومی، دارد زنت را می زند
فکر کن که پشت در، افتاده زیر پای او
#محمد_عابدی
#اشعار_علوی_فاطمی
قم المقدسه
🆔 @Abedi_Aaeini
🆔 @Pelak15
برای ذوالفقار 🗡️
غلاف صبر
..................
شمشیر اگر در خون نغلتد، ظلم می خندد
دنیا درونِ خویش چون مرداب می گندد
در سینه ام دارم هزاران رازِ طوفانی
اما دهانم را غلاف صبر می بندد
#محمد_عابدی
#اشعار_علوی
قم المقدسه
🆔 @Abedi_Aaeini
🆔 @Pelak15
👌🌷 برای مولا علی (ع) در شب بیست و یکم ماه رمضان 🤦🏻😭
راز سر به مهر
...........................
دنیا برای او... متعفن تر از جسد!
زد بر هر آنچه غیر خدا بود دست رد
میزان اگر علی ست، که ما ول معطلیم
مولا تراز بود و به عدلش صد از نود
ابجد برای او صد و ده بار سجده کرد
باید عمیق شد به خدا در همین عدد
مدحش زبان مشترک دشمن است و دوست
پشت سرش نگفت کسی یک کلام بد
آقای غزوه های جهان است و در اُحد
همپای او نیامده در رزم، یک اَحد
در مسند قضا همه دیدند مرتضی
زد بر شرابخوار مسلمان چگونه حد
در شأن او چقدر روایات، محکمند
تاریخ، خود گواه و احادیث، مستند!
با آنچه کرد فاطمه در کعبه ی شگفت
فخر عرب شدند زنان بنی اسد
«نادعلی» بخوان که دمی آسمان شوی
وقتی «لقد خلقنا الانسان فی کبَد»
معراج را به نام علی پشت سر گذاشت
آری چه می کند ذکر یا علی مدد!
شست از دل سیاه بشر، حرص و کینه را
نهج البلاغه بود همان آب پشت سد
در انتظار دیدن روی توام علی
آنجا که می دهندم تلقین، دم لحد
گفتی سند بیاورم از غربت علی
با چاه، همصدا شد و جوشید! این سند
تقدیر با غدیر نشد یار و عده ای
سیلی زدند فاطمه را از سر حسد
از کوچه بگذریم بیاییم پشت در
زهرا شکست و محسنش افتاد با لگد!
آتش زدند حیثیت شیعه را چنین
داغی که مانده در دل تاریخ تا ابد
باید به چاه، شکوه کند ماهِ شب زده
از دست این جماعتِ طماعِ نابلد
در خلوت همیشه ی خود با خدای خویش
خرمای اشک اوست رسیده سبد سبد
گفتم علی که بود!؟ خدا گفت: صبر کن
این رازِ سر به مُهر، سحر فاش می شود
#محمد_عابدی
#اشعار_علوی
قم المقدسه
🆔 @Abedi_Aaeini
🆔 @Pelak15
هدایت شده از پلاک ۱۵ (خدای واحد+چهارده معصوم)
🤲 در ستایش نماز
نماز مستانه
.................
تن است باغچه و دل، شبیه یک دانه
نفس در است اگر...! روح، صاحبِ خانه
دلم هوای دو رکعت ترانگی دارد
خدا می است و قنوت نماز، پیمانه
ببخش اگر که نبودیم مست لایعقل
ببخش اگر که نبودیم عبد فرزانه
وضو گرفتن ما آبْ بازیِ محض است
نماز خواندنمان نرمشی ست روزانه
اگر نمازِ علی، این میانه معیار است
هزار سالی... توبه ست سهم هر شانه
چقدر فاصله داریم تا به معراجش
چقدر دوریم از آسمانِ پروانه
به حیدر و به محمد قسم... که جا دارد
اگر که ناله کنم چون ستونِ حنّانه ۱
غبار از آینه ی سینه ات کنار بزن
مگر مراد بیابی و گنج ویرانه
دخیل عشق ببند از لبی علی گویان
به چلچراغ حرم، آن بلندْ میخانه
نفس بزن بِعلیٍ بِعلیٍ بِعلی
که مست هوهوی مولا شوی و دیوانه
به هیچکس نزنم رو... که آبرومندم
فراری ام به تو... از آشنا و بیگانه
نهال کودکی ام شد درخت سرسبزی
دلم پرنده شد و پر کشید از لانه
#محمد_عابدی
قم المقدسه
#اشعار_نبوی
#اشعار_علوی
#شب_قدر
.............................................
۱. ستون حَنّانه (ستون گریه کننده) نامی که به یکی از ستونهای چوبی مسجد النبی داده شده است. محل آن را در سمت مغرب محراب پیامبر و از نزدیکترین ستونها به محراب نماز وی و چسبیده به دیوار قبلی مسجد دانستهاند.
«محمد، پیش از اتمام ساخت مسجد به وقت سخن راندن پشتش را به این ستون که از تنه نخل ساخته شدهبود تکیه میداده و زمانی که پس از آن تصمیم گرفت از بالای منبر سخنرانی کند این ستون آغاز به نالیدن کرد. پس از آن محمد، این ستون را در برگرفت تا آرام شد.
🆔 @Abedi_Aaeini
🆔 @Pelak15