انقدری خاطرت برام عزیزه که خودم و زندگیم و برات لاکار میکنم و یه ثانیه ب روت نمیارم .
آدم سر ظهر نباید به این فکر کند که چطور از خودش فرار کند. این فکرها را باید گذاشت برای آخر شب.
روز برای این که انقراض خودت را تماشا کنی، زیادی روشن است.
نان را، هوا را،
روشنی را، بهار را،
از من بگیر
اما خندهات را هرگز
تا چشم از دنیا نبندم...