- گذرنامه و مرز ؛
این گذرنامه ، اذن ِورود ِمنه ، برای شروع ِمسیري که مقصدش فراتر از مرزهاي جغرافیایي ِ؛
در مسیر ِرسیدن از خانهٔ پدري ،
به اقیانوس ِوفاي ِعباس و پناه ِحسین ..
با شنیدن ِصدای هَلا بیکُم و صدای ِبرخورد ِمهر ِورود به روي ورقههاي کاغذ ِپاسپورت ؛
لبخند ِرضایت روی چهرهم پررنگتر شدهبود ..
حالا این یه رؤيا نیست ، من روي ذرات ِخاك ِکشوري قدم برمیداشتم که به حرم ِعلي و حسین و عباس ميرسيد ..
- بابا و بابالقبله ؛
دنبال ِیه کنج ِتکنفره برای خودم میگشتم ؛ دخترم دیگه ! از سال ِقبل تا حالا کلي حرف داشتم تا مو به مو تعریف کنم ..
تو حرم بیشتراز قبل ، امنیت رو حس میکردم ، حس میکردم دوباره زنده شدم .
به زندگی بازگشتن ؛ کنار ِکسیکه همیشه و همهجا تکیهگاه و پناه ِروزها و شبهای زندگیم بوده و هست ..
دروغ چرا ؟ جانم برایش تنگ شده بود : ))
- مشایة و طریقالحسین ؛
نوای ِالیالله ، سفره الیالله طنین ِصدایی بود که از ابتدای مسیر همراهیام میکرد .
پایبرهنه یا کفش ِچرمی ، فرقی نداشت ؛ همه به سمت ِنوری حرکت میکردند که همه را در آغوش میکشید ..