هدایت شده از «غلت خورده در چای»
نمیدونم
امیدوارم لیاقت دعا کردن برای شماهارو داشته باشم
اما به هرحال توی همین مدتِ کوتاه به یادِ کیانا، منعم، آورا، سورا، نازنین چای، مهرناز، هلیا، مهدیا، محیا، جاسمین، نرگوس، گلشید، آگاتا، مشترک، مهلا، حسنا، شفق، زهرا(زِد)، تلخین، معصوم، روشنا، زینب و همهی کسایی که میشناختم و نمیشناختم بودم.
هدایت شده از memories
به من توضیح بدید چطوری ۵ ماه از سال گذشت . مگه ما همین دو هفته پیش یک فروردین نبودیم ؟؟
هدایت شده از کلبه متروکه.
این مدت واقعا ناتوان هستم دربرابر همه کارها.تسلیم شدم.کمرنگ و متوقف شدم.یواش شدم و "به هیچ جام نیست"
هدایت شده از کلبه متروکه.
راه حلم خوابه بچهها خسته و شلم. نای راه رفتن هم ندارم این چند ماه انگار همه اتفاقها یک دفعه روی دوشم افتاده و نمیتونم هنوز بلند شم
هدایت شده از کلبه متروکه.
ارتباطی برقرار نمیکنم این چند ماه بیرون نمیرم و خستم. از ارتباط توی فضای مجازی خستم. از حرف زدن و تایپ کردن خستم.بازم بگم خستم یا متوجهید؟