3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🦋جواب آیت الله العظمی بهجت
رحمة الله علیه به جوانی که از ایشان پرسیده بود چطور صاحب الزمان را ملاقات کنم!
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چرا ضریح میبوسیم؟
سخنان زیبای دکتر الهی قمشه ای
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مولا علی (ع):
قصد ما این است نمیریم تا توبه کنیم ولی توبه نمیکنیم تااینکه میمیریم
حدیث علوی
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 کربلا شیعه ام کرد
🔹مسلمان تازه شیعه شده: پس از شنیدن اتفاقاتی که در کربلا افتاده نمیتوانستم جلوی اشکم را بگیرم و این را نشانه ای از طرف خدا می دانم.
13.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰آخرین وداع دختر شهید مدافعحرم
حاجمصطفی زالنژاد
6.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰روایت فرزندان شهید اهلتسنّن و بلوچستانی مدافعحرم شهید عمر ملازهی؛
#گدایی ۴
خدمتکارشون بودم تا اینکه حالم بد شد و با غلامرضا رفتیم دکتر فهمیدم باردارم غلامرضا خیلی مرد مهربونی بود همیشه میگفت ممنون که زنم شدی من چون عقلم شیرینه کسی باهام ازدواج نمیکردم ولی تو قبولمکردی بهش گفتم می خوام درس بخونم که گفت مشکلی نداره و بهم اجازه میده اما اول زایمان کن بعد، وقتی که مهناز دید من حامله م و خودش مشکل داره بدجنسی هاش بیشتر شد با اینکه حامله بودم مجبور میکردن ساعت ها براشون کار کنم گاهی حمیدرضا اعتراض میکرد که این دختر و اذیت نکنید اما کسی محلش نمیداد، زمان زایمانم رسید و پسرم یه پسر خیلی تپل شد اسمش رو گذاشتیم حسین مهناز اومد گفت که دلش بچه میخواد چون خدا بهش بچه نمیده باید بچه منو ببره بزرگ کنه مخالفت کردم مادر شوهرم کتکم زد و بچه رو گرفت داد مهناز حمیدرضا چند بار مخالفت کرد ولی مهناز گفت یا اینو میگیرم یا طلاق اونمکوتاه اومد غلامرضا که اعتراض کرد با برخورد تند مادرش مواجه شد دست آخر جلوشون کم آوردم غلامرضا دلداریم میداد که دوباره بچه دار میشیم غصه نخور اما من فقط همون حسین خودمو میخواستم
#ادامهدارد
❌کپی حرام ❌
#گدایی ۵
گاهی اوقات یواشکی میرفتم به حسین شیر میدادم مادرشوهرم میفهمید منو حسابی کتکم میزد همیشه از پشت شیشه خونه مهناز حسین رو نگاه می کردم و مهناز لبخند بدجنسانه ای بهم میزد هیچ وقت نفهمیدم که چرا انقدر به من حسودی میکنه یه روز غلامرضا با حمیدرضا باهم دیگه راهی یکی از شهر دور شدن های تا بار ببرن رفتن و چند وقت ازشون خبری نشد که خبر رسید تصادف کردن و ماشین داغون شده غلامرضا مرده بود و حمیدرضا حال خوبی نداشت و موقتاً به گفته دکتر فلج شده بود و زمان زیادی می برد درمان بشه بیمارستان رفتن های مادر شوهر و جاریم باعث شد تا امیرحسین پیش منم باشه شیر خودمو بهش میدادم و حسابی تپل شده بود بالاخره حمیدرضا مرخص شد کار منم چند برابر شد مهنازو مادرشوهرم نگهداری نمیکردن و وظیفه من بود وقتی زیرش لگن میذاشتم خیلی شرمنده میشد ولی به رو نمیاوردم مهناز وقتی که دید زمان زیادی لازمه تا شوهرش درمان بشه گفت که طلاق میخواد و نمیتونه با این شرایط زندگی کنه خونه ای که توش زندگی میکردیم به نام حمیدرضا و غلامرضا بود مهنازم گفت حالا که کامیون خراب شده باید مهریه من را از خونه بدید مادر شوهر من بدون اینکه در نظر بگیره این خونه ارثیه من و بچه مم هست
7.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🟨 حواسمون به قندهای دوربرمون باشیه
نزاریم زود آب بشن!!
@sulook