3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🟡 حکایت زیبای عاقبت بخیری پیرمرد عثمانی در آخرین لحظه عمرش!
🎙شیخ حسین انصاریان
🟢 حس راحتی و خلاصی هنگام جدایی روح از زندان جسم...!
🌻زمانی که بطور عجیبی مادربزرگم بعد از دو روز دوباره زنده شد، درباره علت برخی حالات خوب مادربزرگم پرسیدم و او به من گفت: وقتی من از دنیا رفتم، بیرون از بدنم ایستاده بودم. از تمام سختی ها راحت شدم. همه چیز را بهتر از قبل میدیدم و میفهمیدم. تمام زندگیام از کودکی تا لحظه مرگ را دیدم و بعد از لحظاتی همراه با یک جوان خوش سیما به آسمان رفتم. نمیدانستم چه شده اما سبک و راحت بودم هیچ دردی نداشتم.
📕کتاب
7.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 آیا میتوان از خدا طلب مرگ کرد؟! چگونه این را از خدا بخواهیم؟!!!
🎙استاد
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🟢 یک عمل صالح در یک لحظه اینطور میتونه زندگی دنیا و آخرت آدم رو از این رو به اون رو کنه...
🎙استاد عالی
هدایت شده از اطلاع رسانی گسترده حرفهای
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فرش هات قدیمی شدن😢
میخوای فرش بخری از هزینش بر نمیای😢
هرجور فرشینه ای بخوای با هر طرحی دارن😱✨
خودم خریدم و کیفیتشو تضمین میکنم
لکه، از روش خیلی راحت تمیز میشه✨✨✨
جارو کشی اش خیلی آسانه حتی با جاروی دستی 🧹قیمتش همه زیر۵تومنه😎
مو وپرز نخ هم بهش نمیچسبه 🧶🧵
https://eitaa.com/joinchat/3882680517Cc37851ff65
🔞بزن رو بادکنکها تا بترکی ازخنده😂
🪡🪡🪡🪡🪡🪡🪡🪡
🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈
🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈
🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈
🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈
🥶مواظب باش سوزن نره تودستات😈😂
🔴حاجی برگاااااااااااام🍂😜
🚷لطفا تنها👅وارد شوید😈😂👆
12M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🟣 ورود عجیب فرشته مرگ بر کسی که ناشکر شده بود...
🎥 زندگی پس از زندگی
9.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🟡 عملی که از جنس نور است و انسان را در قبر و هنگام عبور از پل صراط و بالابردن درجات بهشتی یاری میکند...
🎙حجتالاسلام فرحزاد
فردای روز عاشورا، وقتی که نور ملایم آفتاب به آرامی از پنجرهها وارد اتاق مشد، احساس کردم که قلبم پر از احساسات متناقض شده. همسرم کنارم خوابیده بود و من به او نگاه میکردم. یاد شبهای عزاداری و محبتهایی که در این مدت از او دریافت کرده بودم، به من آرامش میداد. اما در عین حال، یاد خیانتش و دردهایی که به من و بچههایم وارد کرده بود، هنوز در ذهنم بود.
با دلی پر از تردید، تصمیم گرفتم او را بیدار کنم. به آرامی نامش را صدا زدم: بیدار شو.
او چشمانش را باز کرد و با نگاهی خوابآلود به من نگاه کرد. احساس کردم که زمان مناسبی برای صحبت کردن است. اما قبل از اینکه من چیزی بگویم، او به آرامی گفت میخوام باهات صحبت کنم.
نشست و با نگرانی به من نگاه کرد. با صدای لرزان گفت: «من از تمام قلبم پشیمونم. نمیخوام دوباره تو رو ناراحت کنم. میدونم که به تو آسیب زدم و حالا میخواهم جبران کنم.
اشکهام سرازیر شد و هقهقزنان گفتم: «من نمیخواهم دوباره به اون روزها برگردم. نمیخوام بچههایم شاهد درد و رنج ما باشن.
شانههایش به شدت میلرزید و نمیتونست خودش رو کنترل کنه. به آرامی به سمت من آمد و دستانش را دورم حلقه کرد. احساس کردم که محبتش به من برگشته گفت:من قول میدم که دیگه به کارهای گذشتهم برنگردم. میخواهم برای تو و زندگیمون تلاش کنم.»
با اشکهایی که بر روی گونهم میریخت، گفتم: گر تو این قول رو بدهی، من میتوانم تو رو ببخشم. اما باید این بار واقعاً تغییر کنی.
بین گریه و ذوق گفت: تمام تلاشم رو میکنم. !