eitaa logo
بعد از هَمه ؛
134 دنبال‌کننده
181 عکس
53 ویدیو
1 فایل
محتوا؟ اندراحوالاتِ‌زندگی‌ .. اینجا؟ گوشه‌ای‌میانِ‌عطرِچای‌وسکوتِ‌شب .. درست‌جایی‌برای‌زمین‌گذاشتنِ‌خستگی‌هاوچندخطِ‌نامرتب‌ازافکاری‌که‌راهِ‌فرار‌میخواهندᬉ . کپی؟‌‌نو. شِ‌نوا : https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_gfr01vw&btn=بعد‌از‌همه.؛
مشاهده در ایتا
دانلود
دیدی چیشد؟ تابستونی که قرار بود بترکونیم فقط چند روزش مونده
عمیقا دلم تنگ شده واسه اولین روزی که برای اولین بار رفتم مدرسه .. واسه اون دخترکوچولوی ، هفت‌سالِ‌ای که از دنیا چیزی نمیدونست ولی با این حال ، بازم از همه‌چیز می‌ترسید و همیشه سراسر خجالت بود ؛ حتی یادمه اون زمان وقتی همه رفته بودن برای کلاس بندی ، من دویدم سمتِ مامانم و از ترسُ‌دلتنگی‌ توی بغلش گریه کردم : ))))))
یا واسه اون رُزِ‌قرمزی که با ذوق برده بودم تا به خانوم‌معلمم هدیه بدم ، واسه اون کوله‌پشتی صورتی‌رنگم‌ که از خودمم بزرگ‌تر بود ولی انقدر ذوقش رو داشتم که حتی لحظه‌ی زمین‌ نمیزاشتمش : ))))))))
یا حتی واسه اون مانتو‌شلوارِ طوسیُ‌قرمزی که مامانم برام دوخته بود هم ، دلم تنگ شده : ))))) * واسه همه‌ی اون چیزای کوچیکی که اون موقع برام عادی بودن و نمی‌دونستم یه روزی قراره انقدر دلم براشون تنگ بشه ..
واسه صف‌های طولانی صبحگاه ، واسه حیاط مدرسه ، واسه جا گرفتن برای دوستام ، واسه تک‌تک معلم‌های دبستانم و حتی واسه همون روزایی که فکر می‌کردم مدرسه قراره سخت‌ترین جای دنیا باشه : )))))))
حتی دلم واسه اون چوبی که کلاسِ اول دبستان معلمم به خاطرِ پُرحرفی زیادم بهم زد هم تنگ شده😂 ، چیزی که شاید اون لحظه یه بغضِ بزرگ و تنفر بود ، ولی بعد از اون لحظه تا به امروز با جزئیات تمام یادمه و برام شدِ یکی از بزرگ‌ترین درس‌های زندگیم ..
بعد از هَمه ؛
حتی دلم واسه اون چوبی که کلاسِ اول دبستان معلمم به خاطرِ پُرحرفی زیادم بهم زد هم تنگ شده😂 ، چیزی که
* اوجِ جذابیت درست وقتی بود که ، بعد از این که معلمم با چوبِ نازش زد تو سرم و چوبش هم شکست ، من رو برد بالا و کلی ازم تعریف کرد که چقدر درسم خوبه ، چقدر دختر خوبیم ، ولی متاسفانه خیلی حرف میزنم 😂🤌🏻 . هعی ...
گاهی [‌مثلِ‌همین‌امشب‌] دلم می‌خواد فقط برای چند‌دقیقه برگردم به همون روزا .. و بشم همون دختر‌کوچولوی‌خجالتی ، کاش می‌شد دوباره همون‌قدر ساده ذوق کرد ، همون‌قدر بی‌دغدغه ترسید و همون‌قدر قشنگ زندگی کرد .. دلم برای اون روزا ، برای اون بچگی ، برای اون زهرا‌کوچولو خیلی تنگ شده : )))))
بعد از هَمه ؛
گاهی [‌مثلِ‌همین‌امشب‌] دلم می‌خواد فقط برای چند‌دقیقه برگردم به همون روزا .. و بشم همون دختر‌کوچولو
زهرا‌کوچولوی‌ اون زمان هنوز نمی‌‌دونست که قرارِ مدرسه ، فقط جای درس خوندن نباشه ؛ بلکه قرارِ آدم های زیادی رو ببینه ، شادیُ‌غم‌های زیادی رو تجربه کنه ، تنهایی بِچشه ، رهایی رو تجربه کنه ، یا حتی بخشی از کودکی‌اش رو اونجا جا بزاره : )))
الان یه سری میان از راه میرسن و میگن ، وایییی چجوری میتونی بگی دلت واسه مدرسه‌ات تنگ شده اونم دبستان ؟ = ))))))))😂😑
و خدا خواست غمت قسمتِ جانم باشد .