باید با من حرف میزدی
من محتاج یک جمله بودم
جملهای از تو که مرا از آغوش زنجیرهای ننوشتن،برهاند..
باید با من حرف میزدی،تا چیزی مینوشتم
کلیدِ ادامهی زندگی،در حنجرهی تو بود
صدای تو
تویی که در من ،من را گم کرده بودی.
-
میگفت:
گاهی خدا پنجرهها رو میبنده
و درارو قفل میکنه؛ اما مطمئن باش
اون بیرون هوا طوفانیه و خدا داره ازت
مراقبت میکنه :) 🤍
-
بعد از تو هم کسانی آمدند که دوستم داشتند اما خب هیچ کدام تو نبودند و این تمام دردم بود .
-