حاج محمود کریمی[WWW.FOTROS.IR]ma97062213.mp3
زمان:
حجم:
14.2M
زیبا و اهنگین و پرمفهوم کلا همه چی تموم❤️❤️
تجارت ناموفق💸💸 (یوسسسسسسسسسسسسسسسفففففففففففففففف)☠👾💸
"داستان سیاوش در شاهنامه"پارت2 داستان گذر سیاوش از آتش در شاهنامه سودابه، همسر کی کاووس، جوانی سیا
"داستان سیاوش در شاهنامه"پارت 3
گذر سیاوش از آتش
مگر کاتش تیز پیدا کند گنه کرده را زود رسوا کند
چنین پاسخ آورد سودابه پیش که من راست گویم به گفتار خویش
فگنده دو کودک نمودم بشاه ازین بیشتر کس نبیند گناه
سیاووش را کرد باید درست که این بد بکرد و تباهی بجست
به پور جوان گفت شاه زمین که رایت چه بیند کنون اندرین
سیاوش چنین گفت کای شهریار که دوزخ مرا زین سخن گشت خوار
اگر کوه آتش بود بسپرم ازین تنگ خوارست اگر بگذرم
حالا که همه چیز آماده بود، کی کاووس از پسرش سیاوش خواست تا به میان کوه آتش برود تا بی گناهی خود را ثابت کند. سیاوش به دستور پادشاه عمل کرد و پیش کی کاووس آمد و بر او سلام کرد و او را برای مصیبت آماده ساخت و چون به آتش نزدیک شد، جان خود را به خدا سپرد و دعا کرد که او را نزد پدرش پاکیزه نگاه دارد. سپس اسب خود را مهار کرد و داخل شعله شد. فریاد غمگینی از همه مردم در دشت و شهر بلند شد، چرا که آنها معتقد بودند که هیچ انسانی نمی تواند زنده از این کوره بیرون بیاید. سودابه فریاد را شنید و بر بام خانهاش بیرون آمد تا آن منظره را ببیند و دعا کرد که بلایی به سیاوش برسد تا بی گناهی خودش اثبات گردد و چشمانش را بر آتش بسته بود.
و سیاوش بدون ترس سوار شد و جامه های سفید و اسب آبنوسش در میان شعله ها می درخشیدند. به انتهای راه رسید، و وقتی بیرون آمد، حتی دود لباس او را سیاه هم نکرده بود.
وقتی مردم دیدند که او زنده بیرون آمده است، فریادهای شادی سر دادند و بزرگان به استقبال او آمدند و جز سودابه، شادی در دل های همگان جاری بود. اینک سیاوش سوار شد تا به حضور شاه رسید و سپس از اسب پیاده شد و پیش پدرش ادای احترام کرد. هنگامی که کی کاووس او را دید و دید که هیچ نشانه ای از آتش در او نیست، دانست که او بی گناه است. پس پسرش را از روی زمین بلند کرد و سیاوش را در کنار او بر تخت نشاند و از او برای آنچه واقع شد طلب آمرزش کرد. و سیاوش او را بخشید. سپس کی کاووس پسرش را با شراب و آواز پذیرایی کرد و سه روز به خوش گذرانی پرداختند.
اما در روز چهارم کی کاووس بر تخت پادشاهی نشسته و گرزی در دست گرفت و دستور داد سودابه را پیش او ببرند. سپس او را با اعمال بدش سرزنش کرد و به او دستور داد که خود را برای ترک دنیا آماده کند، زیرا مرگ بر او مقرر شده است. سودابه بیهوده از پادشاه درخواست بخشش کرد، زیرا او همچنان از سیاوش بد می گفت و می گفت که او تنها به وسیله جادوگری از آتش نجات یافته است. پس پادشاه دستور داد که او را به سوی مرگ ببرند و بزرگان نیز دستور مرگ او را تأیید کردند.
سیاوش پسر پادشاه چون این خبر را شنید، اندوهگین شد، زیرا می دانست که آن زن محبوب پدرش است. پیش کی کاووس رفت و خواستار عفو او شد. کی کاووس آن را با شادی بخشید، زیرا سودابه را نیز دوست داشت.
سپس عشق کی کاووس به سودابه بیشتر شد و او مانند موم زیر دستان او بود. چون دید که امپراتوری سیاوش قطعی شده است، گوش کی کاووس را از بدی های سیاوش پر کرد و ذهن شاه را تاریک کرد تا اینکه روحش آشفته شد و نمی دانست که برای حقیقت به کجا مراجعه کند.
#سیاوش
@maktab_chob_falak
دوستان پیشنهاد میکنم هیچ وقت اوشینوکو رو نبینید