تجارت ناموفق💸💸 (یوسسسسسسسسسسسسسسسفففففففففففففففف)☠👾💸
@maktab_chob_falak
مث امروز که یکی از بچه ها از کلاس انداخت بیرون گم شد😂
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
طنز تلخ...🥀❤️
و البته سم😂
@maktab_chob_falak
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آموگوس در فوتبال😂
@maktab_chob_falak
تجارت ناموفق💸💸 (یوسسسسسسسسسسسسسسسفففففففففففففففف)☠👾💸
"داستان سیاوش در شاهنامه"پارت 5 و چون به آنجا آمدند مدتی به ایشان استراحت دادند و در خانه زال عید گ
"داستان سیاوش در شاهنامه"پارت6
سیاوش ز رستم بپرسید و گفت که این راز بیرون کنید از نهفت
که این آشتی جستن از بهر چیست نگه کن که تریاک این زهر چیست
ز پیوستهٔ خون به نزدیک او یببین تا کدامند صد نامجوی
گروگان فرستد به نزدیک ما کند روشن این رای تاریک ما
نباید که از ما غمی شد ز بیم همی طبل سازد به زیر گلیم
چو این کرده باشیم نزدیک شاه فرستاده باید یکی نیکخواه
برد زین سخن نزد او آگهی مگر مغز گرداند از کین تهی
گرسیوز چون این جواب را شنید، آن را به وسیله قاصدی چون باد نزد افراسیاب فرستادو افراسیاب چون آن را شنید، مضطرب شد، گفت:
« اگر به این خواسته تن بدهم، برگزیدهترین جنگجویان سرزمینم را از دست میدهم، اما اگر امتناع کنم، سیاوش سخنان من را باور نمیکند و اتفاقات پیشبینیشده بر من خواهد افتاد »
پس از میان لشکر خود مردانی را که با خون او متحد شده بودند برگزید و آنها را نزد سیاوش فرستاد. سپس شیپورها را به صدا درآورد و با سپاه خود به توران عقب نشینی کرد و سرزمین هایی را که تصرف کرده بود به ایران بازگرداند.
اکنون چون رستم جنگجویان را دید و افراسیاب راست گفته بود، اجازه داد تا گرسیوز برود و با سیاوش مشورت کرد که چگونه کیک اووس را از آنچه اتفاق افتاده است آگاه کنند، سیاوش گفت:
« اگر کی کاووس به جای صلح بخواهد انتقام بگیرد، خشمگین می شود. چه کسی این خبر را به او خواهد رساند؟ »
رستم گفت:
صبر کن که بروم و به کی کاووس بگویم، زیرا او به آنچه من خواهم گفت گوش خواهد داد، و به تو به خاطر این ماجرا افتخار خواهد کرد.
پس رستم نزد شاه رفت و به او گفت که چگونه سرزمین افراسیاب را فتح کرده اند و چطور میان آنها صلح بسته شده و به درایت و حکمت سیاوش که سریع عمل کرد به ستایش آمد و از شاه خواست تا آنچه را که انجام دادهاند تأیید کند.
اما کی کاووس با شنیدن آن عصبانی شد و گفت که سیاوش مانند یک نوزاد رفتار کرده است. بر رستم نکوهش بار کرد و نصایح او را ناپسند گفت و سوگند یاد کرد که از توران انتقام خواهد گرفت. سپس تمام رنج هایی را که در روزهای گذشته به دست افراسیاب کشیده اند را یادآوری کرد و گفت درخت انتقام از ریشه کنده نمی شود. از رستم خواست که به بلخ برگردد و به سیاوش بگوید که گروگان های توران را نابود کن و از جنگ دست نکشد. اما رستم زبان گشود و به شاه گفت:
« ای پادشاه، به حرف من گوش کن و بد مکن! همانا به تو می گویم که سیاوش سوگند خود را به افراسیاب نمی شکند و این مردان تورانی را که به دست او تسلیم شده اند، نابود نخواهد کرد »
#سیاوش
@maktab_chob_falak