eitaa logo
تجارت ناموفق💸💸 (یوسسسسسسسسسسسسسسسفففففففففففففففف)☠👾💸
104 دنبال‌کننده
415 عکس
882 ویدیو
9 فایل
اینجا مکانی برای اختلاسه چون تجارت ناموفق بود
مشاهده در ایتا
دانلود
تجارت ناموفق💸💸 (یوسسسسسسسسسسسسسسسفففففففففففففففف)☠👾💸
"داستان سیاوش در شاهنامه"پارت6 سیاوش ز رستم بپرسید و گفت که این راز بیرون کنید از ن
"داستان سیاوش در شاهنامه"پارت7 وقتی کی کاووس سخنان او را شنید، خشم او برافروخته شد و رستم را سرزنش کرد و گفت که پندهای شیطانی او باعث شده است که سیاوش از صراط مستقیم منحرف شود و او را طعنه زد و به او دستور داد که به سیستان برگردد. آنگاه رستم نیز خشمگین شد و از دربار بیرون آمد و او را به پادشاهی خود تنها گذاشت. اما کی کاووس توس را به ارتش در مرزهای خود فرستاد و از او خواست، خواسته های خود را با پسرش سیاوش برساند. سیاوش وقتی فهمید چه اتفاقی افتاده به شدت ناراحت شد و به این فکر کرد که چگونه باید عمل کند و چنین گفت: « اگر سوگند خود را ترک کنم، چگونه به پیشگاه اورمزد بیایم؟ و اگر به سخنان کی کاووس عمل کنم، در اطراف خود جز هلاکت چیزی نمی بینم » سپس بهرام و زنگو را طلبید و مشکلات خود را به آنان گفت و او گفت که کی کاووس پادشاهی بود که نیکی را از بد نمی شناخت، و چه شده است که به این نتیجه رسیده که انتقام متوقف نشود. و گفت: « اگر به دستورات پادشاه گوش فرا دهم، کار بدی انجام می‌دهم، اما اگر گوش نکنم، قطعاً مرا هلاک می‌کند. بنابراین، مردانی را که در دستان من قرار داده است، نزد افراسیاب باز می‌گردانم و سپس خود را از دید پنهان می‌کنم » سپس زنگو را با نوشته ای نزد افراسیاب فرستاد و همه آنچه را که پیش آمد گفت و به افراسیاب یادآوری کرد که با اینکه کی کاووس به او دستور داده بود، پیمان آنها را زیر پا نگذاشت و حال نمی تواند نزد پدرش بازگردد. سپس از افراسیاب درخواست کرد که برای او از سرزمین هایش، گذری ایجاد کند تا او را در هر کجا که خدا بخواهد پنهان کند. « من به دنبال جایی هستم که نامم برای کی کاووس کمرنگ شود، و من از اعمال غم انگیز او ندانم.» و زنگو به راه افتاد و به خواست سیاوش عمل کرد و صد مرد توران و تمام زر و جواهراتی را که افراسیاب فرستاده بود با خود برد و چون به درون دروازه‌ها آمد، افراسیاب او را با مهربانی پذیرفت، اما چون پیام او را شنید، روحش به هم ریخت. سپس پیران، رهبر میزبانان خود را خواست و با او مشورت کرد که چگونه عمل کند. پیران گفت: « ای پادشاه، فقط یک راه به روی تو باز است. این شاهزاده نجیب است و آنچه درست است انجام داده است، او به نقشه های شیطانی کی کاووس، پدرش گوش نمی دهد. پس به تو نصیحت می‌کنم، او را در دربار خود بپذیر و دختری به او بده تا برای تو پسری بگذارد، زمانی که کی‌کاووس بمیرد، بر تخت سلطنت ایران خواهد نشست. باشد که نفرت قدیم در عشق فروکش کند» افراسیاب به سخنان پیران گوش داد، پس به دنبال کاتبی فرستاد و نوشته ای به سیاوش دیکته کرد و به او گفت که چگونه سرزمینش برای پذیرایی از او باز است و چگونه برای او پدر می شود و چگونه باید در توران عشقی را که از جانب کی کاووس نسبت به او انکار شده بود، بیابد. سپس نامه را با مهر سلطنتی خود ممهور کرد و آن را به قاصد زنگوئه داد و به او دستور داد که با سرعت از آنجا برود و سیاوش چون آن را خواند خوشحال شد و با این حال در روح خود نیز مضطرب بود زیرا که ناچار شده بود با دشمن سرزمین خود دوست شود. با این حال او دید که به هیچ وجه نمی توان آن را تغییر داد. پس نامه ای به پدرش کی کاووس نوشت و گفت که به نظر می رسد که نمی تواند کاری را که در نظر او درست است، انجام دهد و مشکلاتی را که از سودابه بر او وارد شده بود به یاد او آورد و گفت: او نمی تواند عهدی را که داده بود بشکند. @maktab_chob_falak