1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مود بود نمیدونم چرا ولی بود
@maktab_chob_falak
تجارت ناموفق💸💸 (یوسسسسسسسسسسسسسسسفففففففففففففففف)☠👾💸
"داستان سیاوش در شاهنامه"پارت7 وقتی کی کاووس سخنان او را شنید، خشم او برافروخته شد و رستم را سرزنش
”داستان سیاوش در شاهنامه”پارت8
هنگامی که خبر به کی کاووس رسید، بر افراسیاب و بر پسرش سیاووش فریاد زد و خشم او برافروخت. با این حال از جنگ خودداری کرد.
در این میان سیاوش وارد توران شد و تمام زمین برای بزرگداشت او زینت داده شده بود. پیران به استقبال او آمد و فیلهایی سفید رنگ و پر از هدایا برای بازدید از او آورد و به او گفت که چگونه افراسیاب مشتاق است که او را ببیند:
«با پادشاه دوستی کن و خیالت از آنچه در مورد او شنیده ای مضطرب نشود، درست است که افراسیاب شهرت بدی دارد، اما سزاوار آن نیست، و او خوب است.»
چون افراسیاب او را دید، از قدرت و زیبایی او شادمان شد و دلش به سوی او رفت و او را در آغوش گرفت و گفت:
«شری که جهان را آشفته کرده آرام می شود و بره و پلنگ می توانند با هم زندگی کنند، زیرا اکنون بین سرزمین های ما دوستی است.»
سپس بر سر سیاووش صلوات فرستاد و دست او را گرفت و بر تخت در کنار خود نشاند و رو به پیران کرد و گفت:
« کی کاووس مردی است که عقل ندارد، وگرنه مطمئناً نمی تواند چنین پسری را از چشمانش دور کند.»
و افراسیاب از خیره شدن به سیاوش دست بر نمی داشت و هر چه داشت به فرمان او می گذاشت. او قصری به او داد و برجهای گرانبها و جواهرات و طلا. سیاوش نیز در برابر افراسیاب رشادت های بسیاری از خود نشان داد و سیاووش نور چشم پادشاه توران و شادی دل او شد و او را مانند پسرش دوست داشت.
سیاوش روزها در دربار او ماند و پس از دوازده ماه، سرانجام سیاوش دختر افراسیاب را به نام فرنگیس به همسری گرفت و آنگاه جشن بزرگی برای عروس برپا کردند و افراسیاب هدایایی بر سیاوش ریخت و پادشاهی و تختی به او بخشید و او را برکت داد. بعد از آن به او اجازه داد تا به قلمرو خود برود. اینک سیاوش برای خود شهری در میان آن بنا کرد و آن را گنگدیس نامید. مکان زیبایی بود، چنانکه جهان مانند آن را ندیده است. سیاوش خانهها ساخت و درختان بیشماری کاشت و از تصرف این شهر شادمان شد و همه مردم اطرافش شادی کردند و زمین از حضور او شادتر بود و ابری بر آسمان زندگی او نبود. بعد از گذشت زمان، پسری به نام کی خسرو به دنیا آورد.
#سیاوش
@maktab_chob_falak