eitaa logo
°•𝘼𝙡𝙗𝙖•‌°
151 دنبال‌کننده
352 عکس
84 ویدیو
0 فایل
بِه نامِ او" و میرسد روزی که به حال این دورانمان میخندیم! 7⁷⁷⁷
مشاهده در ایتا
دانلود
ای‌داد رمانم رمان‌های قدیم دختره چرا بخشیدش😔ولش می‌کرد تا توی حماقت خودش بسوزه مرتیکه کوره احمق😔
°•𝘼𝙡𝙗𝙖•‌°
_بدون کپشن!
راجب دونفره رمان دو عاشق فریال و هاوش اینا خیلی همو دوست دارن پسره هم مایه داره کارخونه و اینا بعد یه پسر به اسم سعید سه روز میاد به فریال میگه که جون عشقت در خطره نمیدونم کی میخواد بکشتش "مافیا دختره گول این سعید رو میخوره برای این که سعید کمکش کنه میره پیشش سعید بیهوشش میکنه و چند تا عکس و فیلم جعلی ازش میسازه که آره من به تو ت*جاوز کردم چند وقت بعد به دختره میگه بیا فلان جا وگرنه عکساتو پخش میکنم[قصدش عمل کردن به همین کاریه که عکس جعلی شو داره]دختره از اونجا یه جوری فرار میکنه اما این وسط یکی از اون عکسا به دست هاوش میرسه متنفر میشه از فریاله بدبخت فریال ۵سال میره خارج پیش بابابزرگ هاوش انگار جراحی‌پلاستیک میکنه چهره‌ش رو تغییر میده و برمیگرده با اسم "سدنا بابابزرگ هاوش وصیت میکنه برای ارث و میراث باید با سدنا ازدواج کنه. هاوش هم که جنس مونث رو گلا یه وسیله میدید بعد فریال و کلا فقط برای اون نیاز و اینا بود که بت زن جماعت در ارتباطه خیلی هم سگ و بی‌اعصاب شده. این سدنای بدبخت میخوادباز هاووش رو عاشق خودش کنه و موفق هم میشه ولیییی این وسط مث همه‌ی فیلما یه مادر شوهر افعی گیرش میاد و هاوش میفهمه که این بدبخت همون فریاله چقدر که اذیتش میکنه... اصلا قابل پخش نیست اذیت هاش کلا سانسورررر ولی خلاصه خیلی بد دل این دختر رو میشکنه و برای این که حرصش رو خالی کنه میره و با یه آشغالی به نام آیناز رابطه برقرار میکنه[آیناز رو مامان هاوش براش لغمه گرفته بفهمید چیه خودتون] خلاصه باز دل این دختره بدبخت رو میشکنه چه جسمی چه روحی. این وسط هاوش یه رفیق باوفا داره به اسمش پرهامه این پرهام حس میکنه این فریال خانوم بیگناهه هی سعی داره کمکشون کنه. ولی در طی این ماجرا ها فریال میفهمه که حاملست و فرار میکنه هاوش هم اولش عصبانی میشه چون میخواست بیشتر اذیتش کنه ولی ولش میکنه و با اون زنیکه آیناز ازدواج میکنه:/ و ارتباطش با پرهام رو به هم میزنه:( بعد از ۴ سال فریال بچش بدنیا اومده و یه زنگی نسبت خوب داره اسمش پسرش آقا هورادِ این فریال خانوم یه روز تو شرکتی که توش کار می‌کرده میفهمه صاحب شرکت داره میاد ایران اینم میره نمیدونم پرونده ی چی بهش بده میبینه عههه این که همین مرتیکه سعیده سعید میگه نمیدونم من دوستت دارم براهمین این کارو کردم فریالم میگه برو گمشو استعفا میده ولی یارو قرداد جعلی درست میکنه تا کاری کنه فریال نتونه بره فریال میره خونه خدمتکاران که خانوم مهربونه میگه هوراد جشنه نمی‌دونم چیه از اون طرف‌هاوش که ۴ساله با آیناز ازدواج کرده دربه در دنبال یه راهه طلاقش بده چون کلا انسان نیست همش دنبال خیانته و عشق و حال و اینا... میره نمیدمنم کجا هوراد رو میبینه اینم که شیرین زنون نظرش جلب میشه میاد باهاش بازی کنه هوراد میره رو سریره فکر کنم با سر میافته بیهوش میشه یهو فریال سر میرسه یااااح خدااااا بچمممم هاوش میبینش بعد چهار یال باز جلو کردم دختره بدبخت رو میزنه که زنیکه نکنه چون تو اون مدت که تو خونه من به اسم سدنا بودی با یکی تو رابطه بودی حامله شدی فرار کردی://///[مرتیکه بیشخصیت،اینم بگم که اینقدر که هاوش فریال رو اذیت کرده صد برابر آیناز بیشتر هاوش رو اذیت کرده و کلا شکاکه نسبت بهش همش تهمت میزنه به هاوش] بچه رو می‌برن بیمارستان هاوش میفهمه پسر خودشه فریالم که زده بود یه جا دیگه بستری بود بچه رو برمیداره و فرار فریال به هوش میاد دربه‌در دنبال پسرش بعد سعید میاد میگه من کمکت میکنم فریال هم دو دل قبول میکنه بعد میرن خونه ی هاوش سعید به فریال میگه با گوشیم ازم فیلم بگیر و قایم شو تا نگفتم نیا بیرون میره آیناز رو میبینه ازش اعتراف میگیره که چه کارهایی کرده این زن و نقشه کشیده تا فریال رو بد کنه هاوش هم همه چیز رو میفهمه بلاخره میگه ای داد بیداد من چیکار کردم با فریالم[کوفت مرتیکه دیگه دیره] بعد آیناز میاد تفنگ برمیداره میگیره رو گلو هوراد میگه میکشمش -_- هاوش میاد جلوش رو بگیره یه تیر میزنه به پای هاوش بعدشمممم خودش رو میکشه://///// فریال به سعید میگه بخشیدمت سعیدم میره. بعدشم به خوبی و خوشی زندکی میکنن فریال هاوش رو میبخشه تامام
الان که تعریفش کردم میبینم چقدر داستانش چرته😔😂😂