چشم از قلب شکایت کرد و گفت:
تو عاشق می شوی و من اشک میریزم!
قلب گفت: تو نگاه می کنی و من درد میکشم!
10.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
∽ چشمهایی کہ پیمیراث ما افتادهاند
منتظر باشند در آیندھ تر خواهند شد !
من آن دیر آشنا را میشناسم
من آن شیرین ادا را میشناسم
محبت بین ما کار خدا بود
از اینجا من خدا را میشناسم
این شب ها وقتی ماه رو میبینم ناخودآگاه حاج محمود کریمی تو ذهنم میخونه:
به ماه آسمون می گفت
شمع شبستون منی
یاد عمو بخیر که تو
مثل عمو جون منی:)
نامه ای به تمام خستگان جهان؛
باشد که اشک بعدی شما اشک شوق باشد:)
_شوقی بخاطر دیدن بارگاه حسین(علیهالسلام)!
دست هایم به آرزوهایم نرسید،
آنها بسیار دورند...
اما درخت سبز صبورم می گوید:
"هنوزامیدی هست"