eitaa logo
آنانساف..!
462 دنبال‌کننده
836 عکس
97 ویدیو
3 فایل
°|آنانساف؟ برآمده از ذهن مشوش و بیمار اینجانب|° سخن مستانه می‌گویم، ولی هوشیار می‌گردم... مگه از روزمرگی کپی هم می‌کنن؟ https://daigo.ir/secret/499928
مشاهده در ایتا
دانلود
درود بر مردم همیشه در صحنه: چلوس کوروش
هدایت شده از هرسیلیا در فراق هاگوارتز.
یکی از درک نشدنی ترین موضوعات درباره من علاقم به سوسیس خامه .
هدایت شده از هرسیلیا در فراق هاگوارتز.
پنیر پیتزای خام هم هست
کسی هست دوست نداشته باشه؟
کسی که سوسیس و پنیر پیتزای خام نمی‌خوره از ما نیست
هربار مادربزرگام میان خونمون، من و برادرم از ناحیهٔ گوش فلج می‌شیم.
آنانساف..!
هربار مادربزرگام میان خونمون، من و برادرم از ناحیهٔ گوش فلج می‌شیم.
آخه ولوم 20؟ قربون اون لپ های نرمِ‌ت برم نکن با ما چنین
حمید مصدق می‌گه: تو به من خندیدی و نمی‌دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب‌آلود به من کرد نگاه سیب دندان‌زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز سال‌هاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرارکنان می‌دهد آزارم و من اندیشه‌کنان غرق در این پندارم که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت
فروغ فرخزاد در جواب حمید مصدق: من به تو خندیدم چون که می‌دانستم تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی پدرم از پی تو تند دوید و نمی‌دانستی باغبان باغچه همسایه پدر پیر من است من به تو خندیدم تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و سیب دندان‌زده از دست من افتاد به خاک دل من گفت: برو چون نمی‌خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را.. و من رفتم و هنوز سال‌هاست که در ذهن من آرام آرام حیرت و بغض تو تکرارکنان می‌دهد آزارم و من اندیشه‌کنان غرق در این پندارم که چه می‌شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت
مسعود قلی‌مرادی ادامه می‌ده: او به تو خندید و تو نمی‌دانستی این که او می‌داند تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی از پی‌ات تند دویدم سیب را دست دخترکم من دیدم غضب‌آلود نگاهت کردم بر دلت بغض دوید بغض ِ چشمت را دید دل و دستش لرزید سیب دندان‌زده از دستِ دل افتاد به خاک و در آن دم فهمیدم آنچه تو دزدیدی سیب نبود دل ِ دُردانه من بود که افتاد به خاک ناگهان رفت و هنوز سال‌هاست که در چشم من آرام آرام هجر تلخ دل و دلدار تکرارکنان می‌دهد آزارم چهره زرد و حزینِ دخترِ من هر دم می‌دهد دشنامم کاش آن روز در آن باغ نبودم هرگز و من اندیشه‌کنان غرق در این پندارم که خدای عالم ز چه رو در همه باغچه‌ها سیب نکاشت؟