نه مثل كوه محكمم، نه مثل رود جارىام
نه لايقم به دشمنى، نه آن كه دوست دارىام
تو آن نگاهِ خيرهاى در انتظارِ آمدن
من آن دو پلک خسته كه به هم نمىگذارىام
تو خسته اى و خستهتر منم كه هرز مىروم
تو از همه فرارى و من از خودم فراریام
زمانه در پىِ تو بود و لو ندادمت ولى
مرا به بند مىكشد به جرمِ راز دارىام
شناختند مردمان من و تورا به اين نشان
تو را به صبر كردنت، مرا به بیقراریام
چقدر غصه مىخورم كه هستى و ندارمت
مدام طعنه میزند به بودنم، ندارىام
- سید تقی سیدی
اجتماعی بودنِ یکسری آدما برام خیلی قشنگه، انقدر مهربون و ناز اند که وای فقط وای :›
اثاث کشی در حالت عادی عذاب آور هست،
فکر کن اثاث کشی برای دیگران باشه و همه کار هاش با تو
حالم عالی است .
ممنون که اثاث کشی کردید؟ ممنون که اومدین شهر ما؟ ممنون که خودت کار نمیکنی اما من دیگه حتی نمیتونم راه برم؟
آنانساف..!
تنهایی کمد و ماشین لباسشویی جابهجا کردم مشتی هستم و پر طرفدار
پر طرفدار؟ فکر نکنم
آنانساف..!
بعد از ظهر نیم ساعت خوابیدم، بیدار که شدم اصرار داشتم الان باید صبحانه بخوریم
خواب بعد از ظهر یک دقیقه هم که باشه مغزمو ریست میکنه
هدایت شده از - سبزِقهوهای؛
من حتی وقتی دلم برای بابام تنگ میشه برای رفع کردنش دیدن عموهام رو انتخاب نمیکنم، من دچار خیانتِ « آوردن یک نفر برای جبران فقدان یک نفر دیگه » نمیشم .
آنانساف..!
هیچکس به اندازه برادرِ هفت سالهم پایهٔ غافلگیر کردن برای تولد نیست:)
بهش گفتم یه وقت جلوی مامان حرف از تولدش نزنی ها، گفت برو بابا خودت مواظب باش سوتی نده
ادب کمیاب شده