ـآنِمون
۰آلبر کامو شبیه کسی است که وسطِ آفتاب ایستاده، اما مدام از سایه حرف میزند. نه فیلسوفِ خشک است، نه ش
کامو از «پوچی» حرف میزند؛ اما نه آن پوچیِ سیاه و ناامیدکننده. پوچیِ او یعنی:
دنیا جوابی به فریادهای ما نمیدهد،
اما ما هنوز فریاد میزنیم.🌅
و همین فریاد، همین ایستادن، خودش معناست.
«بیگانه»🐾
مورسو آدمی است که گریه نمیکند چون «باید» گریه کند. جامعه از او میترسد، نه چون جنایتکار است، بلکه چون نقش بازی نمیکند. کامو با مورسو میگوید:
«گاهی صادق بودن، بزرگترین جرم است.»
بیگانه، داستان تنهاییِ انسانیست که جهان را همانطور که هست میبیند؛ بینقاب، بیدروغ، بیدلداری.🍂🌾
مثلا قرار است در تلاش برای کشف خودم باشم، اما مدام گم میشوم.
_از موچیهمبیشتردوستتدارم
همانطور که لبخندش را نگاه میکردم، از خودم میپرسیدم چطور میتوانم این همه زیبایی را نقاشی کنم.
_فعلا خوبم
ـآنِمون
کامو از «پوچی» حرف میزند؛ اما نه آن پوچیِ سیاه و ناامیدکننده. پوچیِ او یعنی: دنیا جوابی به فریادهای
«طاعون»
طاعون فقط بیماری نیست. ترس است. بیعدالتی است. عادتکردن به رنج است.
قهرمانهای کامو نجاتدهندههای بزرگ نیستند؛ آدمهای معمولیاند که فقط… دست از انسانبودن نمیکشند.🌩
کامو باور دارد مقاومت همیشه فریاد نیست؛
گاهی فقط «ماندن» است.🪶
خودِ کامو انگار همیشه بین دو چیز معلق است:
عشق به زندگی
و آگاهی از بیرحمیاش
او امیدِ دروغین نمیدهد. نمیگوید همهچیز خوب میشود.⚡️
میگوید:
«همهچیز سخت است، اما هنوز میشود انسان ماند.»🤍
کامو شاعرِ کسانیست که سؤال دارند، نه ایمانِ کور.
برای آنهایی که شبها فکر میکنند، اما صبحها هنوز از جا بلند میشوند.
اگر بخواهم کامو را در یک جمله بگویم:
او نوشت تا بگوید
حتی وقتی جهان ساکت است،
زندگی هنوز ارزشِ زندگیکردن دارد🍃