سنگدل هم تموم شد(:
حس خلأ دارم..فکر کردم قراره تهش زار بزنم،ولی همین یکساعت که تمومشکردم نمیتونم حرف بزنم و کاری کنم. همون خلأ که گفتم🌫
خب یه فانتزی به تمام معناست و هیچچیزی واقع گرایانه ای نمیتونید توش پیدا کنید و از ایننظر واقعا پسندمه..🌟
روندداستان برخلاف بعضی ها که میگن کندِ،برای من اصلا کند نبود و اتفاقات بهجا و درست پشتهم چیده شدن.☁️
صحنه پردازیها و مکانها برام قابلتصور بود و راحت میتونستم توی ذهنم کلمات رو نقش ببندم🍋
شخصیت پردازی هم:اصلا نباید تعجب کنید که توی این کتاب اشیا و گیاهانهم حرف بزنن، کدو ها چشم و دهن دارن، مجسمه ها صحبت میکنن، کلاغ تبدیل به جلاد میشه ، گربه نارنجی رنگ غیب میشه و...یکی از دلایلی که تعجب نداره اینطور شخصیت ها وجودداشته باشه اینکه فضا و شخصیت های کتاب، از«آلیس در سرزمین عجایب »گرفته شده و خب یکجورایی نویسندهاین کتاب خواسته روند کتابش توی این فضا پیش بره و خب جالب دراومده🍰
درمورد ارزش های اخلاقی بخوام بگم، نباید انتظار داشتهباشید یهرمان ترجمه شده که خب یکسریکلماتش هم سانسور شده، فقط ارزش اخلاقی مثبت داشته باشه
بی انصافی نکنم این کتاب پر بود از فداکاری، همدردی،مهربونی و شجاعت. اما از دزدی و بیپرواییهاش نمیشه چشم پوشید. در کل، کتاب دوست داشتنییِ، مثل یه کیک شکلاتی کهروش شکر و نارگیل پاشیده شده ، فقط ممکنه وسطش پودر قهوه تلخ باشه.🍫☕️
شخصیتمورد علاقمهاتا، مردی که واقعیت رو رک و پوست کنده نشون میده و دلسوزیش حتی از پشت زخم زبون هاش مشخصه.🎩
به فانتزی خون ها پیشنهادش میکنم، تجربه خوبیه،❤️🔥
هدایت شده از -. کلام مولا .-🇮🇷
در دوازده سالگی، 1000 جلد کتاب مطالعه کرده بود؛
در تندخوانی، از افراد سرآمد کشور بود؛
خود، بیش از 100 عنوان کتاب دارد؛
در بسیاری از مسائل که مسئولین کشور هیچ اطلاعی از آن ندارند، نظر تخصصی داشت؛
با وجود مشغله های رهبری کشور که به فرموده خودشان، شاید بیشتر از بارِ 10 مرجعیت باشد، اینقدر مطالعه و نظریه پردازی داشتد.
#ره_بر
ـآنِمون
در دوازده سالگی، 1000 جلد کتاب مطالعه کرده بود؛ در تندخوانی، از افراد سرآمد کشور بود؛ خود، بیش از 10
وقتی گفتن بنده کتابخونم، یعنی این 🥲🤌🏼
کتاب هایم همیشه پناهگاهی هستند برای زمانی که دنیای واقعی برایم طاقت فرسا میشود
_زیبای زشت
هر زندگی ای دو داستان دارد؛ داستانی که شما در آن زندگی میکنید و داستانی که دیگران تعریف میکنند.
_اولین تماس تلفنی از بهشت
ـآنِمون
#معرفی_کتاب
امتیازمردمی: ۴.۲⭐️
در سرزمین سمپرا، زمان واحد پول است؛ از خون گرفته می شود، با آهن پیوند می خورد و سپس مصرف می گردد و عمر مصرف کننده افزایش می یابد. اشراف زادگان ثروتمندی همچون خاندان گرلینگ، به زور شمشیر از فقرا مالیات می گیرند و قرن قرن به عمر خودشان اضافه می کنند. هیچ کس به اندازه ی جولز امبر از خاندان گرلینگ بیزار نیست. ده سال پیش، او و پدرش در بی ابد، عمارت کاخ گونه ی خاندان گرلینگ، خدمتکار بودند، تا اینکه در پی سانحه ای سرنوشت ساز، به ناچار در دل شب از عمارت بیرون می زنند. جولز وقتی می فهمد که پای پدرش لب گور است، می داند که باید به بی ابد برگردد و بیشتر پول درآورد و تا برای همیشه او را از دست نداده، جانش را نجات دهد. اما بازگشت به بی ابد چنان خطرهایی را پیش روی جولز می گذارد که هرگز فکرش را هم نمی کرد. طولی نمی کشد که در تنگنای رازهایی خشونت بار به تکاپو می افتد و با دیدن دو نفر که گمان می کرد دیگر هرگز آن ها را نمی بیند، سینه اش شرحه شرحه می شود. تصمیم های او بر سرنوشت خودش اثر می گذارد که هیچ، بر سرنوشت خود زمان نیز اثر می گذارد.🪐🪴