هدایت شده از حضرتپدر ¹¹⁰
اینا جدی جدی باورشــون شده اصفهان نصف جهانه
میـگن اصفهانو بزنیم انگـار نصف دنیـا رو زدیــم.
دس از سـرمون بردارید اقا .
یکی از رو مخترین لحظات ، اینه که اون صحنه ای که تو ذهنت ساختی رو جمله اش کردی و نوشتی ، ولی هنوز اون حسی که تو ذهنت میده رو ، نوشته ات نمیده.
ممکن است کوچک باشیم و همینطور جوان، اما دنیا را به خاطر باورهایمان به لرزه در خواهیم آورد.
_صومعهدرختپرتقال
ـآنِمون
ما معمولاً از کتابها انتظار داریم چیزی به ما اضافه کنند؛ دانشی تازه، امیدی برای ادامه، معنایی آماده
واقعیت ناراحتکننده این است که خواندن، بهتنهایی، هیچ ارزشی ندارد. همانطور که داشتن ساز، کسی را موسیقیدان نمیکند، داشتن کتاب هم کسی را متفکر نمیکند.❗️ ارزش واقعی در «درگیر شدن» است، نه در «مصرف کردن». کتاب زمانی معنا پیدا میکند که باعث اصطکاک شود. زمانی که با باورهای ما برخورد کند. زمانی که ما را مجبور کند مکث کنیم، شک کنیم، و حتی بخشی از آنچه فکر میکردیم هستیم را از نو تعریف کنیم💡⛓.
اما بسیاری از مردم دقیقاً از همین بخش فرار میکنند.🕳
آنها کتابهایی را انتخاب میکنند که تأییدشان کند، نه کتابهایی که به چالششان بکشد. کتابهایی که آرامش بدهد، نه کتابهایی که بیدار کند. زیرا تغییر، برخلاف چیزی که اغلب گفته میشود، تجربهای راحت نیست. تغییر یعنی مواجهه با نادانی خود. یعنی پذیرش اینکه شاید سالها اشتباه فکر کردهای. و این، برای ذهنی که به قطعیت عادت کرده، تهدیدکننده است.🌟☁️