ـآنِمون
واقعیت ناراحتکننده این است که خواندن، بهتنهایی، هیچ ارزشی ندارد. همانطور که داشتن ساز، کسی را موس
در نتیجه، یک توهم جمعی شکل گرفته است: توهم دانایی. مردمی که بیشتر از هر زمان دیگری به دانش دسترسی دارند، اما لزوماً عمیقتر نشدهاند. اطلاعات افزایش یافته، اما بینش نه الزاماً. چون بین دانستن و فهمیدن، فاصلهای وجود دارد که فقط با تأمل، سکوت، و صداقت با خود پر میشود.🕸🔦
کتاب واقعی، کتابی نیست که فقط خوانده شود. کتاب واقعی، کتابی است که باقی بماند. کتابی که بعد از بسته شدن، همچنان در ذهن باز بماند. کتابی که نگاه ما را تغییر دهد، حتی اگر زندگی بیرونیمان همان بماند. کتابی که ما را وادار کند جهان را نه آنطور که هست، بلکه آنطور که میتواند باشد ببینیم.📼⏱
در نهایت، ارزش کتابها به تعدادشان نیست، بلکه به ردپایی است که در ذهن ما باقی میگذارند. شاید بهتر باشد به جای پرسیدن «چند کتاب خواندهای؟» بپرسیم «چند کتاب واقعاً تو را تغییر داده است؟»💎
زیرا هدف واقعی خواندن، بیشتر دانستن نیست. هدف، بیشتر دیدن است.🌟
به عقیده ی من بهتر است آدم تلخکام باشد ولی بداند، تا اینکه خوشحال باشد و فریب خورده.
_ابله
به یه چیزی پیبردم
نمیدونم دقت کردید یا نه، خود من وقتی میخوام کتابی بخرم یا جایی غیر از کتابخونه کتاب بخونم، سعی میکنم جلدش پیدا نباشه ، یا خرید کتاب هام زیاد پیدا نباشه
خیلی هارو هم دیدم اینطوری ان...
چرا واقعا؟ چرا باید از کتاب خوندن و خریدنمون خجالت بکشیم؟؟
اون کسی که یک سری چیزا که اصلا در شأن دین که هیچی در شأن عرف هم نیست میخره و توی عموم نشون میده ، باید خجالت بکشه👩🦯
میخوام بگم بیاید توی عموم ، پارک، کافه، اتوبوس و... کتاب بخونیم. اهمیت هم به نیش و کنایه ها ندیم.
باور کنین شهر زیباتر میشه وقتی چندنفر رو ببینی که کتاب به دستان(: