به عقیده ی من بهتر است آدم تلخکام باشد ولی بداند، تا اینکه خوشحال باشد و فریب خورده.
_ابله
به یه چیزی پیبردم
نمیدونم دقت کردید یا نه، خود من وقتی میخوام کتابی بخرم یا جایی غیر از کتابخونه کتاب بخونم، سعی میکنم جلدش پیدا نباشه ، یا خرید کتاب هام زیاد پیدا نباشه
خیلی هارو هم دیدم اینطوری ان...
چرا واقعا؟ چرا باید از کتاب خوندن و خریدنمون خجالت بکشیم؟؟
اون کسی که یک سری چیزا که اصلا در شأن دین که هیچی در شأن عرف هم نیست میخره و توی عموم نشون میده ، باید خجالت بکشه👩🦯
میخوام بگم بیاید توی عموم ، پارک، کافه، اتوبوس و... کتاب بخونیم. اهمیت هم به نیش و کنایه ها ندیم.
باور کنین شهر زیباتر میشه وقتی چندنفر رو ببینی که کتاب به دستان(:
ـآنِمون
حالا چقدر درمورد کلیدر میدونید ؟؟
مایی که جان و خونمان با فرهنگ و هنر و تاریخ این خاک گره خورده وقتی صحبت از قحطی ایران میشه خیلی بیشتر از یک فرد اروپایی یا امریکایی میتوانیم درک کنیم و اوج درد و غم داستان رو متوجه بشویم؛ وقتی صحبت از تفنگ، مخصوصا برنو میشود با داستانهای دیگهای که شنیدیم، میدونیم، چقدر برنو برای عشایرمون مهم بوده.☄✨
به قول شاعر که میگه:
تفنگ دسته نقرهم رو فروختم
برای وی قبای ترمه دوختم
فرستادم برایم پس فرستاد
تفنگ دست نقرهم! داد و بیداد...
جدای از قرابتی که این مجموعه با فرهنگمان دارد همچنان که آقای دولت آبادی از داستانی واقعی وام گرفتهاند و نوشتهاند؛ این اثر انقدر زیبا و با جزئیات است -البته بدور از زیادهگویی- که همراه داستان میشود تصویری از تک تک شخصیتها ساخت و تمام اتفاقات را لمس کرد؛ این امر آنقدر ملموس است که در طول خواندن این رمان انگار که با کلمیشیها زندگی میکنیم. وقتی صحبت از قرهآت اسب یکه سوار مارال میشود؛ میتوانیم شکوه این اسب را ببینیم و آن را لمس کنیم. و یا به هنگام رزم بوی باروت تفنگهایشان را استشمام کنیم.⛓🏔
یکی از چیزهایی که باعث انگیزه ام شده کتاب بعدیمو بنویسم ، وطن دوستی مردمم و حماسه ای که این چندروز به خاطر ایران انجام دادنِ(:
طرحی که برای کتاب بعدیم هست، وطن دوستی به طور مستقیم توش گنجونده شده، و خب این شور مردم بیشتر دلمو گرم کرد که دارم مسیر درستی میرم .. برای مردم خوبی مینویسم. خداروشکر