مردم همواره میپندارند دین و دانش دو پدیدهی از هم سوایند. حال آنکه آنها دست هایی بیرون آمده از یک پیکرند.
_پتشخوارگر
هدایت شده از کلبهینمگرفتهفاذر.
" به چندمین تقدیمی ٫ کلبهی نم گرفتهی فاذر٫ خوش آمدید
٬ شما این پیام رو بر چنلتان فرود آورده و سپس لینک همان چنل را در اینجا فرو کرده .
' من هم برای شما متن، عکس، تکه کتاب آماده خواهم کرد.
من و کتابهایم، گویی در رابطهای پیچیدهایم
گاهی دستهایم میلرزد از هیجانِ ناآشنایی
و گاهی از گرمایِ آشنایی.🌤
گاهی دل میدهم به کتابی نو که از راه میرسد
و گاهی برمیگردم به کتابی قدیمی.
کتابهای جدید، همچون مسافرانی ناآشنا هستند که از دشتهای دوردست آمدهاند
آغوشی گرم برای گفتگویی تازه
و چشمانی روشن برای دیدنیهای ناپیدا
هر کدام از آنها، دنیایی از جنسِ «ناشناختهها» هستند
که میگویند: «من را بخوان.»📖
اما کتابهای قدیمی...
کتابهای قدیمی، همچون پیرمردانی خردمند در کوچههای آشنایند
که سالهاست در آن گوشه نشستهاند
منتظرِ دیدار دوبارهی ما
آنان همان کتابهاییاند که میگویند:
«من را بار دیگر بخوان.»💞
ـآنِمون
من و کتابهایم، گویی در رابطهای پیچیدهایم گاهی دستهایم میلرزد از هیجانِ ناآشنایی و گاهی از گرمای
شاید پاسخ در این است:
کتابهای قدیمی، ریشههای تو هستند
کتابهای جدید، شاخههای تازهای هستند که به آسمان میرسند 🌟
بدونِ ریشه، شاخهها خشک میشوند
بدونِ شاخههای تازه، درخت، رشد نخواهد کرد.🪴