گِله دارم
از جامعه ای که تجملات و خرت و پرت های اضافی نسبت به کتاب برایشان اولویت دارد
از افرادی که ادعای روشن فکری و فهمیدن میکنند دریغ از این که صفحه ای ورق زده باشند
از کسانی که پول برای خرید وسایل ترند و مد دارند، ولی برای کتاب... نه
شاکی ام از همان هایی که کتاب خواندن را به وقت ترند بودن میخوانند، فقط برای این که از قافله جا نمانند.
شاکی ام از تمام کسانی که شادی میکنند و تشویق هایشان گوش فلک را کر میکند ولی به وقت عمل ، نیست میشوند و با مجوز و هزار بهانه دیگر خود را توجیه میکنند.
این درست که هرکس شرایط و قانونی دارد...
ولی .. اگر نویسندهای دیدم که از این جامعهی کتابگریز.. پناه به دیار دیگری ببرد، حق میدهم. سنگ اندازی ها و قوانین بیخود هیچ کمکی به نویسندهی تازه کار نمیکند.. مخصوصا وقتی با چشم خود میبیند هزاران کتاب ترجمه شده در کشورش وجود دارد و هرروز بیشتر میشود؛ ولی .. واقعا این کتاب های ترجمه شده ، همه تحت نظارت ارشاد بوده؟!!
هرکلمهای برای نویسنده ایرانی اَخ و تَخ است و برای آن ها بَح و چَح...
حرفی نیست .. من که در شروع کار همه این هارا میدانستم و شنیده بودم..
ولی خب ، شنیدن کی بود مانند دیدن!
621.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
واکنشم وقتی یه فرد غیرصمیمی میگه کتابی داری بهم قرص بدی:
من بیشتر با کتاب ها سر کرده ام تا با آدم ها.
در واقع با کتاب راحت تر میتونم کنار بیام ، فهمیدنش برام آسون تره.
_ بام نشینان