در فراسوی مرزهای تنت، تو را دوست میدارم.
در آن دور دستِ بعید
که رسالتِ اندامها پایان میپذیرد،
و شعله و شورِ تپشها و خواهشها
به تمامی
فرو مینشیند...
در فراسوهای عشق،
تو را دوست میدارم،
در فراسوهای پرده و رنگ،
در فراسوهای پیکرهایمان،
با من وعدهی دیداری بده...
-احمدشاملو؛