آنالی عزیزم؛
کهنه شعری، نرگسِ خشکی، کوتاه نامهای یا چایِ بهار نارنجِ خوش عطری برایم هدیه بیاور که خزان بار سفر بسته و ما در حسرت دیدار شماییم..
آنالی عزیزم؛
میشناسمت،
از گذشته های دور، از زمان های قدیم؛
و چنان دوست دارمت،
که گویا عشق در برابر احساسم سجده میکند.
آنالی عزیزم؛
کاش آخرِ داستان من و تو، شبیه به پایان قصه هایی باشد که مادربزرگ در کودکی برایم میگفت؛ زیبا و پر از لبخند.