#شهادت_حضرت_زهرا_سلام_الله_علیها
امشب مدینه خوابِ راحت کرد مادر
اما تو را خیلی اذیت کرد مادر
همسایه هایت را دعا کردی و این شهر
هرشب فقط پشتِ تو غیبت کرد مادر
چشم و سر و پهلویَم امشب درد دارند
دردِ تو بر ما هم سرایت کرد مادر
بابا تو را می شست دیدم رفت از حال
وقتی به بازویِ تو دقت کرد مادر
این زخمِ سینه عاقبت کارِ خودش کرد
ما را اسیرِ این مصیبت کرد مادر
هم اشک هم بابا عرق می ریخت اما
حالِ مرا خیلی رعایت کرد مادر
از چادری که سهمِ من شد از تو،پیداست
آتش فقط از تو عیادت کرد مادر
با آنهمه زخمی که خوردی ، قاتلِ تو
از ماندنت در کوچه حیرت کرد مادر
آنروز دیدم هفت جایت را شکستند
دیدم مغیره هِی جسارت کرد مادر
دست از قلافِ خویش قُنفذ بر نمی داشت
هِی زد ، تو را غرقِ جراحت کرد مادر
از بس برایم روضه خواندی از حسینم
چشمم به این خون گریه عادت کرد مادر
می آید آنروزی که می گویم : کجایی
پیراهنش را شمر غارت کرد مادر
بر نیزه بود و ناگهان دیدم که سنگی
پیشانیِ او را دو قسمت کرد مادر
بازارِ شام و حال و روزِ ما به بازار
عباس را غرقِ خجالت کرد مادر
عمداً سنان با چند نامردِ یهودی
ما را معطل چند ساعت کرد مادر
#حسن لطفی
۲۵ آذر ۱۴۰۱
#شهادت_حضرت_زهرا_سلام_الله_علیها
رفتی و روز و شبم یکسره غمبار شده
نیستی خانه به روی سرم آوار شده
سهم دستان منم مثل تو دیوار شده
پسرت فاطمه تب کرده و بیمار شده
نفسم!همنفست بی کس و بی یار شده
موقع غسل تنت بود ،سرم درد گرفت
تا نگاهم به پرت خورد پرم درد گرفت
بیشتر دیدمت و بیشترم درد گرفت
زیر تابوت تو زهرا کمرم درد گرفت
دم در خیره به من تیزی مسمار شده
آب غسلت همه از چشم تر حیدر بود
ورم بازویت از صورت تو بدترد
تازه بو بردم اگر پوشیه ات بر سر بود...
..روی پیشانی تو جای کلون در بود
شصتم از وضع وخیم تو خبردار شده
با چنین وقت کمم کار تنت را چه کنم؟
خون جار شده روی کفنت را چه کنم؟
رد سیلی کنار دهنت را چه کنم؟
نیمه شب گریه ی سخت حسنت را چه کنم؟
رفته ای و اسدالله گرفتار شده
به خدا زندگیم را به نظر چرخاندند
ریشه ام را که تو بودی به تبر چرخاندند
خبر مرگ تو را اهل خبر چرخاندند
تا که دیدند علی را همه سر چرخاندند
بی محلی به علی سنت بازار شده
نیستی دخترمان زار و پریشان شده است
تو چه گفتی که فقط گرم حسین جان شده است
حرف از پیرهنی آمد و گریان شده است
صحبت از بوسه ی بر حنجر عریان شده است
کربلا وعده ی دیدار منو یار شده
موقع گریه برای بدن بی سر شد
بدنی پاک لگد کوب شد و پرپر شد
قطعه قطعه پسری محضر یک مادر شد
نوبت نیزه زن ناشی خیره سر شد
نیزه ای در وسط حنجره اش کار شده
#محمد کیخسروی
۲۵ آذر ۱۴۰۱
#شهادت_حضرت_زهرا_سلام_الله_علیها
پس از مصیبت در، در بدر شدم ، مادر
همین که از خبرت با خبر شدم مادر
نوشته اند : چهل تن به یک نفر من هم
اسیر صورت آن یک نفر شدم مادر
میان شعله ی آتش چه آمده به رخت
که من ز داغ رخت شعله ور شدم مادر ؟
چه آمده به سرت ؟ باز چهره پوشاندی !
دوباره زخمی زخم بصر شدم مادر ؟
حسن نگاه به دیوار خانه می نالد:
شهید روضه ی مسمار در شدم مادر!
نشسته ام .. که تو شب ها دگر نمی خوابی
شکسته ام ز غمت، پیر تر شدم مادر
رهم دهید به خانه که بی لیاقت من
به روضه خوانیتان مفتخر شدم مادر
دعا کنید برایم به حق چادرتان
نیازمند دعای سحر شدم مادر
شما که عازم راه سفر شدی مادر،
پس از شما چقدر در بدر شدم مادر
#مجتبی کرمی
۲۵ آذر ۱۴۰۱
#شهادت_حضرت_زهرا_سلام_الله_علیها
از بس که غصه بر جگرم پا گذاشته
خون بر نگاه های ترم پا گذاشته
دیگر توان نمانده بیایم زیارتت
انبوه درد دور و برم پا گذاشته
تنهایی علی که از هرچه بیشتر
بر زخم های مختصرم پا گذاشته
با پای خود نیامده ام... لطف بچه هاست
یک شهر روی بال و پرم پا گذاشته
من هم قد حسن شده ام او نیست هم قدم
ردی خمیده بر کمرم پا گذاشته
گل بوسه های میخ در و تازیانه ها
بر بوسه هایت ای پدرم پا گذاشته
آنکس که پیش چشم علی میزند مرا
روی غرور همسفرم پا گذاشته
محسن فقط مدافع من گشت پشت در
اما کسی بر سپرم پا گذاشته
#محمد بیابانی
۲۵ آذر ۱۴۰۱
#شهادت_حضرت_زهرا_سلام_الله_علیها
زمین گریه زمان گریه، تمام چشمها گریه
صدای مادرم میآید از سجاده با گریه
چرا عجل وفاتی از قنوتش میچکد اینبار
چرا پس با صدای قطعه قطعه، پس چرا گریه؟
چرا ایندفعه جای "جار ثم الدار"ِ دستانش
به روی چادرش میبارد از هر ربنا گریه؟
دل معصوم وقتی بشکند کون و مکان بغض است
که ماهی بین دریا و کبوتر در هوا گریه
صدایی از در و همسایه میآمد که یا حیدر
بگو که فاطمه یا شب شود یا روز را گریه
پدر یک بیت الاحزان از کبود دردهایش ساخت
و کار ما در آنجا روز و شب شد، یکصدا گریه
جلال او، جمال او، صفاتی از خدا دارد
و با هر قطره اشک مادرم دارد خدا گریه
میان کوچه این ایام بی انصافی محض است
که خنده سهم قنفذ باشد اما سهم ما گریه
نه، اشک مادرم ازقصه های غربت باباست
فراوان ریخت از این دردهای آشنا گریه
علی را کار طوفانی زهرا خانه برگرداند
شبیه رعد میغرید و مثل ابرها گریه
#وحید عظیم پور
۲۵ آذر ۱۴۰۱
۲۵ آذر ۱۴۰۱
✍امام باقر علیه السلام:
خوبی و بدی در روز جمعه چند برابر(حساب) میشود. روز جمعه سرور روزهاست، خداوند نیکیها را در آن چند برابر میکند و گناهان را در آن میزداید و درجات را در آن بالا میبرد و دعاها را در آن مستجاب میکند و اندوهها را در آن بر طرف میسازد و حاجتهای بزرگ را در آن بر میآورد.
امام محمد باقر علیه السلام فرمود: در هر شب جمعه، از اول شب تا آخر آن، فرشته ای از سوی خداوند از عرش الهی ندا میکند: آیا مؤمنی هست که پیش از طلوع صبح، برای آخرت و دنیای خود، روزی، شفای بیماری، و نجات از زندان مرا بخواند تا من دعای او را مستجاب، توبهاش را قبول، روزی اش را زیاد، بیماری و غماش را برطرف و ستمِ ستمگر را از او دفع کنم؟
📚 ثواب الاعمال، ص۱۴۳
📚 دایرة المعارف تشیع، ج۷
۲۵ آذر ۱۴۰۱
فرازی از نامه #امام_زمان عجل الله به شیخ مفید :
از خداوند بترسید و تقوا پیشه کنید و ما خاندان رسالت را مدد رسانید. در برابر فتنه هایی که پیش می آید و البته عده ای در این آزمایش و برخورد با فتنه ها هلاک می شوند، مقاومت کنید و البته همه این ها از نشانه های حرکت و قیام ما هستند.
اوامر و نواهی ما را متروک نگذارید و بدانید که علی رغم کراهت و ناخشنودی کفار و مشرکان، خداوند نور خود را تمام خواهد کرد.
۲۵ آذر ۱۴۰۱
|⇦•بیت وحی و شعله های نار...
#توسل به امام زمان عجل الله و روضۀ حضرت زهرا سلام الله علیها
بیت وحی و شعله های نار أَینَ المُنتَقِم
سوخت در آتش گل و گلزار أَینَ المُنتَقِم
این صدای ناله زهراست می آید به گوش
از میان آن در و دیوار أَینَ المُنتَقِم
مادر و شش ماهه باهم پشت در افتاده اند
کار شد بر خادمه دشوار أَینَ المُنتَقِم
خونِ محسن میچکد از آن دَرِ آتش زده
خون زهرا ریزد از مسمار أَینَ المُنتَقِم
با چهل نامرد شد در کوچه زهرا رو به رو
وایِ من از این همه آزار أَینَ المُنتَقِم
در کنار قبر زهرا نیمه شبها تا به صبح
ناله میزد حیدر کرار أَینَ المُنتَقِم
───
داره در میسوزه
کبوتر میسوزه
جلو چشمِ دختر، بمیرم برات
یه مادر میسوزه، بمیرم برات
چه خاکی به سر شد
آتیش شعله ور شد
پیچید آهِ زهرا، بمیرم برات
علی بی پسر شد، بمیرم برات
رنج و عذاب شد
نقش زمین زندگیِ ابوتراب شد
عبای حیدر برا فاطمه حجاب شد
فضه کجایی؟ فضه کجایی؟
از مادرم نمیرسه دیگه صدایی
تو خونمون شده عجب برو بیایی
وای مادرم، وای مادرم...
خونه ی آقامِ
چرا ازدحامِ
نگفتش یکی هم، بمیرم برات
این آقا امامِ، بمیرم برات
تا حقش رو خوردن
گلوشو فشوردن
بدونِ عمامه، بمیرم برات
علی رو می بردن، بمیرم برات
۲۵ آذر ۱۴۰۱
۲۵ آذر ۱۴۰۱
|⇦•گریه کنید مادرِ ما بی پناه بود...
#سینه_زنی و توسل به حضرت زهرا سلام الله علیها
گریه کنید مادرِ ما بی پناه بود
گریه کنید مادرِ ما بی گناه بود
میخونه مقتل و با خون جگر
چهل نفر به یک نفر
زده این روضه به سینه ها شرر
چهل نفر به یک نفر
کوچه پر شد از یه عده خیره سر
چهل نفر به یک نفر
یه مادر و میخ در و
یکی بگیره جلو چشم ِحیدر و
یه چادره شعله ور و
بسوزه چادر
می سوزه میخ در و
زهرا خودش برای علی یک سپاه بود
گریه کنید مادر مون پا به ماه بود
مونده از خون روی چادرش اثر
تازیانه و غلاف و میخ در
ناموس حیدر و این همه خطر
چهل نفر به یک نفر
پناهش و اینا زدن
خانوم پا به ماهشو
گرفته خون نگاهش و
غرق لگد شکسته تکیه گاهشو
وای از مدینه وای از کرببلا
وای از پشت در و گودال قتلگاه
میسوزه خونه ای که مثل بهشته
میخ در بود و پر و بال فرشته
الهی بشکنه دست اون کسی که
توی نامش به معاویه نوشته
قدم قدم
توی کوچه تا دَمِ در اومدم
نرسیده بی هوا لگد زدم
لگد زدم
صدای ناله ی زهرا
میون شلوغی گم شد
ضربه ای که زد به پهلو
ضربه ی دوازدهم شد
وای از مدینه و وای از کرببلا
وای از پشت در وگودال قتلگاه
۲۵ آذر ۱۴۰۱
۲۵ آذر ۱۴۰۱