eitaa logo
دانلود
روزی روزگاری یک پشه ای بود؛ پشه کارش پرواز، نشستن روی موجودات مختلف زنده، انتقال بیماری های مختلف و ایجاد ناراحتی و خارش برای اون موجودات بود. پس از مدتی آن پشه به خانه یک خرس قطبی رسید و تصمیم گرفت تا آن خرس را نیش بزند، به همین سبب نصفه شب وقتی که آن خرس خواب بود به سمتش رفت و از خود پرسید:《حالا کجایه این نالوتیو نیش بزنم؟》 گشت و گشت و بزار دسترسی بهتر از پاچه شلوار وارد شد، بالا رفت و بالا رفت و وقتی خسته شد و به یک توپ رسید با خود گفت:《مو دیگه نمیکشوم همینجا نیشمو میزنوم ببینوم خدا چی میخواد.》 نیش خود را روی آن توپ زد و به بیرون پرواز کرد؛ قصه ما به سر رسید و من سر رفتگی حوصلم بر طرف نشد
Uh.
Arctic
بعد از بیشتر از نیم ساعت
وای
Arctic
صدای لذت بخش:
Arctic
عععع