نشكفت غنچه يي كه به باد فنا نرفت
در اين چمن چگونه دلي وا كند كسي؟
#قصاب_كاشانی
با همه رحمت خورشيد و پرستاري ابر
منم آن دانه ي نشكفته، كه در گِل ماندم
#مهدي_سهيلی
مغرور مشو اين همه بر سوز خود اي شمع
كاين سازش پروانه هم از روي حساب است
#شهدي_لنگرودي
هرکه با خویش، رفیق است خوشا الفتِ او
با خودت بودن تو معنیِ تنهایی نیست...
#فرامرز_میرشکار
#شمین_اصفهانی
#عضوکانال
با دیدن تو تار شده چشمانم
هر ثانیه بیمار شده چشمانم
از بس که برات شعله روشن کرده
دهقان فداکار شده چشمانم
#رضا_نیکوکار
از بود و نبود حرف میزد با من
بیگفت و شنود حرف میزد با من
از خاطرههای روشنش گفت کویر
با لهجهی رود حرف میزد با من
#صدیقه_محمدجانی
#عضوکانال
گ
مرا اگر بر در بهشت بیارند ،
اول در نگرم که او در آنجا هست ؟
گر نباشد گویم « او کو؟»
رشتهٔ عمر پاره شد بس که زِ دستِ جورِ او
دوختهام به یکدگر سینهٔ پارهپاره را...
#فروغی_بسطامی
شمع وقتی داستانم را شنید آتش گرفت
شرحِ حالم را اگر نشنیده باشی راحتی
#فاضل_نظری
یک نفس هشیار بودن عمر ضایع کردن است
گر نداری باده، باید خویش را دیوانه ساخت
#كليم_كاشانى
گفته بودی چشم بردارم من از چشمان تو
چشمهایم بیتو بارانیست حرفش را نزن
#فرامرز_عرب_عامری