آخرین بار بعد از زیارت از دری که میخوره به بین الحرمین اومدم بیرون چقدر لحظه قشنگی بود نشستم کنار جاکفشی های فلزی آبی رنگ و زل زدم به طلوع حرم حضرت عباس و اشک ریختم و آرزو میکردم التماس میکردم که زود برگردم هی به خودم میگفتم تو از یه مادر خواستی که زود برگردی مطمئن باش خیلی زود برمیگردی
بقیه هم کم کم رسیدن و حرکت کردیم اومدیم سمت حرم حضرت عباس از بین الحرمین خارج شدم سوار ون های برقی شدیم و رفتیم سمت باب البغداد از خروجی رد شدیم آخرین نگاهم به گنبد قشنگ حضرت عباس افتاد، خداحافظی نکردم، سلامی دادم و گفتم که منو زود به زود بیار پیش خودت
ولی خب انگار این التماس ها تاثیری نداشت..💔
هدایت شده از محبین
جناب سروان برخی از ما فکر میکنیم دوام آوردن قویترمان
میکند، اما گاهی قدرت در رهاکردن است.
@ir_mohebin