eitaa logo
ابلاغ غدیر
243 دنبال‌کننده
12.5هزار عکس
10.4هزار ویدیو
4.4هزار فایل
برای ترویج معارف اهل بیت علیهم السلام خوانش خطبه غدیر آموزش مبانی امامت تولید محتوای امامت و غدیر ... 09154042645 @alamdarali گروه جهادی تبلیغی ابلاغ غدیر مشهد مقدس 6037997750016918 #شماره_کارت_گروه_ابلاغ_غدیر یا علی مدد https://eitaa.com/Ghadir20
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از فرقه نیوز
🧲 راز جذب کائنات... شما صرفا با فکر کردن یا گفتن، چیزی رو بدست نمیارید، بلکه بدست آوردن هر چیزی، تلاش، حرکت و پشتکار و عمل می‌خواد... @ferghenews_com
هدایت شده از کتابخانه شیعه
نشانه هایی از دولت موعود.pdf
14.59M
📗نشانه هایی از دولت موعود مولف: نجم الدین طبسی زبان: فارسی تعداد صفحات: ۳۱۰ 🔹توضیح: مطالب این کتاب به صورت تحلیل و بر مبنای احادیث مهدویت در سه بخش تنظیم شده است. در بخش اول دورنمایی از جهان پیش از ظهور ترسیم شده است. در بخش دوم چگونگی انقلاب جهانی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه کاوش شده و در بخش سوم اهداف حکومت و سیستم اجرایی حکومت حضرت همراه گزارشی از وضعیت علم و فرهنگ و ترقی روابط اجتماعی و انسانی آمده است. لینک دانلود مستقیم 🌷هزینه دانلود صلوات https://eitaa.com/joinchat/952107051C6569ff7b9d
هدایت شده از کتاب الله وعترتی
5.91M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ابوحنیفه و باز بودن یک چشم و بسته بودن چشم دیگر در سجده نماز 👈 کارشناس : آدرس کانال های ما در شبکه های اجتماعی 👇 https://yek.link/velayat313
هدایت شده از صابرین نیــوز
15.76M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♨️ مناظره داغ احمد قدیری و صادق زیباکلام زیباکلام: ایدئولوژی انقلاب به منافع ملی لطمه زده! پاسخ مستند احمد قدیری را بشنوید 👌 ـــــــــــــــــــــــ پایگاه خبری صابرین نیوز↙️ 🆘@sabreenS1_official
هدایت شده از دوتا کافی نیست
ساده اما صمیمی... قدیمی ترها یادشونه زمستون های سرد و بخاری های نفتی پِت پِتی رو!! برفهای سفید و چکمه های رنگی کفش ملی رو. از اول مهر هوا رو به خنکی میرفت، آبان دیگه سرد بود. مدرسه ها بخشنامه داشتند، از وسط آذر بخاری روشن می‌کردند، قبلش باید می لرزیدی تو کلاس. از همون اول پاییز  لباس کاموایی ها از تو بقچه در میومد، کی با یه تا پیرهن میگشت تو خونه؟ دو لا، سه لا لباس میپوشیدی یه بافتنی مامان دوز هم روش، جوراب از پامون کنده نمیشد. اوایل آبان بخاری های نفتی و علاالدین های سبز و کرمی رنگ از تو انباری ها در میومد. بخاری نفتی ها اکثرا یا ارج بودند یا آزمایش، همشون هم سبز و سیاه. ملت یا بشکه دویست و بیست لیتری نفتی تو حیاط داشتند یا مثل ما اگه باکلاس بودند، یه تانکر بزرگ ته حیاطشون!  نفت آوردن نوبتی بود، پسر و دختر هم نداشت، اگه زرنگ بودی و یادت بود تا قبل از غروب بری و سهمت رو بیاری که هیچ، وگرنه تاریک و ظلمات باید میرفتی ته حیاط بشکه به دست، عینهو کوزت. برف که اکثراً بود رو زمین، شده دو سانت. برف هم اگه نبود، یخ زده بود زمین، باید تاتی تاتی میرفتی تا دم تانکر، گاهی مجبور بودی از تو بشکه های بیست و دو لیتری نفت رو منتقل کنی به بشکه های کوچولو، اون موقع یه وسیله ی کارآمد ی بود که هیچ اسم خاصی هم نداشت از قضای روزگار. یه لوله کرم رنگ با یه چی آکاردئون مانند نارنجی به سرش و شیلنگی که عین خرطوم فیل آویزون بود، خدایی اسم نداشت ولی کار راه بنداز بود. بخاری رو میذاشتن تو هال و بسته به شرایط جوی و گذر فصل، دکوراسیون خونه رو هی تغییر میدادند، یعنی سرد و سردتر که میشد، در اتاق ها یکی یکی بسته میشد و محترمانه منتقل میشدی به وسط هال، دی و بهمن عملا خونه یه هال داشت با دمای قابل تحمل و یه آشپزخونه ی گرم. اتاق ها در حد سیبری سرد بودند و اگه یه وقت قصد میکردی بری تو اتاقت و یه چیزی برداری باید یه نفس عمیق میکشیدی، درو باز میکردی، به دو میرفتی و به دو برمیگشتی. تو همون زمان، حداقل چهار نفر با هم داد میزدند... درو ببند!!  سوز اومد!!! باد بردمون!!! گاهی که خسته میشدی و دلت میخواست بری تو اتاقت یا امتحانی چیزی داشتی، یه بخاری برقی قرمز با دو تا لوله ی سفالی سیم پیچ شده میدادند زیر بغلت، بدیش به این بود که باید میرفتی تو بغلش مینشستی تا گرم بشی دو قدم دور میشدی نوک دماغت قندیل میبست. بخاری محل تجمع کل خانواده بود، موقع سریال همه از هم سبقت میگرفتند که نزدیکترین جا رو به بخاری پیدا کنند، حتی روایته شام هم نصفه ول میکردند از هول دور موندن از بخاری. پشت بخاری معمولاً مخفیگاه جورابهای شسته شده بود، که باید خشک میشد تا صبح به پا بکشی و بری مدرسه. و اما روی بخاری، آشپزخونه ی دوم مامان بود، همیشه یه چیزی بود برای خشک شدن. اگر هم نبود، پوست های پرتقالی بود که بابا شکل آدمک و ترازو و گربه ردیف میکرد رو بخاری تا بوی بد نفت زیر عطر پوست پرتقال های نیم سوز گم بشه. موقع خواب، دل شیر میخواست سرت رو بذاری رو بالش یخ  و بالش رو پهن میکردیم رو بخاری، بعد هم جلدی تاش میکردیم که گرمیش نره، سرت رو که میذاشتی رو بالش گرم، انگار گرمی آفتاب وسط تابستون که آروم، لابه لای موهات نفوذ میکرد. پتوهای ببر و طاووس نشان و لحاف های پنبه ای ساتن دوز رو تا زیر چونه بالا میکشیدیم. بیرون سرد بود، خیلی سرد!  ولی دلمون گرم بود. گرم به سادگی زندگیمون، به سادگی بچگیمون. دلمون گرم بود، به فرداهایی که میومد. فرداهایی که سردیش اثری نداشت تو شادیمون، شادی بچه هایی که با چکمه های رنگی کفش ملی، تو راه مدرسه، گوله برفی رو سمت هم پرتاب میکردند، بچه هایی که گرچه دست هاشون مثل لبو قرمزِ قرمز بود ولی دلهاشون گرمِ گرم بود. ✍ میرهاشمی کانال«دوتا کافی نیست» http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
قلب ناپاک.pdf
966K
🌸فیش منبر اخلاقی 📜موضوع: قلب ناپاک 📖شرح حدیثی از حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام 🎙منبر پانزده دقیقه‌ای 🔶 جهت دریافت بیش ۶۰۰۰ محتوای تبلیغی به کانال زیر مراجعه فرمایید👇👇 💠 @mohtava_tab
1_3089660459.pptx
2.41M
💻پاورپوینت 📜موضوع: چرا انقلاب کردیم؟ 🔶 جهت دریافت بیش ۶۰۰۰ محتوای تبلیغی به کانال زیر مراجعه فرمایید👇👇 💠 @mohtava_tab
صعود چهل ساله.pptx
5.64M
💻پاورپوینت 📜موضوع: صعود چهل ساله 🔶 جهت دریافت بیش ۶۰۰۰ محتوای تبلیغی به کانال زیر مراجعه فرمایید👇👇 💠 @mohtava_tab
مقایسه با زمان ÷ه.pptx
786.7K
💻پاورپوینت 📜موضوع: تبیین دست آوردهای انقلاب اسلامی و مقایسه آن با خیانت‌های نظام شاهنشاهی 🔶 جهت دریافت بیش ۶۰۰۰ محتوای تبلیغی به کانال زیر مراجعه فرمایید👇👇 💠 @mohtava_tab