6.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زهرا در آتش بود ....
حیدر داشت میسوخت .🙂
#ایران
رفته بودم برای مادرم یک روسری بخرم.
فروشنده چندتا رنگ آورد و من یکی را برداشتم؛
همان آبیِ کمرنگی که تو یکبار گفتی به چشمهام میآید.
فروشنده گفت:
«برای خانمتونه؟»
گفتم:
«نه، برای مادرم.»
گفت:
«آهان... ببخشید.»
خندیدم و گفتم:
«اشکالی نداره.»
اما تمام راه برگشت به این فکر میکردم که تو چطور بعد از این همه سال، هنوز در انتخاب رنگ روسری مادرم هم دخالت داری.
بعضی آدمها از زندگیات میروند،
اما وسایل خانه، رنگ لباسها، آهنگهای قدیمی و حتی سلیقهات را
با خودشان نمیبرند.
میمانند یک جایی بین چیزهای بیاهمیت.
و آدم یک روز میفهمد
سالهاست دارد با سلیقهی کسی زندگی میکند
که دیگر در زندگیاش نیست.
-الف.میم
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میدونی حالم این روزا بدتر همه است ....
#موزیکویدئو