eitaa logo
کانال اشعار اهل بیت علیهم السلام. هستی محرابی
145 دنبال‌کننده
46 عکس
3 ویدیو
1 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ◾️بند اول مادرم اگر چه در کرب و بلای غم نبودی ولی پا به پای من بودی جدا ازم نبودی مدینه بودی ولی دلت تو دشتِ کربلا بود تُوی قلبت روضه ی داغِ حسینِ سر جدا بود تو ای مادر ز بس حسین حسین صدا کردی مدینه رو کرب و بلا کردی ابرِ چِشات بارون می باره بمیرم من تو چار پسر کرب و بلا دادی تو ساقی با دستِ جدا دادی چِها کشیدی مادرِ من.... دلت درد و چِشات بارون،حسین توو مقتلِ پُر خون ◾️بند دوم چِقَدَر کرب و بلا از غمِ تو روضه بخونه تا غمِ روضه ی ایثارِ تو در سینه بمونه بغضِ پنهونِ تو در حنجره ی کرب و بلا موند داغِ عباسِ علمدار و حسینِ سرجدا موند تو بانوی کرامت و محضِ ادب هستی تو فخرِ زنهای عرب هستی صد مرحبا به مادری ات تو عبدالله و عون و جعفرت فدا کردی علم به دستِ عباست به پا کردی تو مظهرِ صبرِ خدایی مرو آرامشِ جونم ببین این قلبِ محزونم ◾️بند سوم چار پسر کرب و بلا کردی به قربونِ حسین ات مادرِ وفا! وفا کردی به پیمونِ حسین ات اونقَده صورت رو خاکِ غربتِ بقیع گذاشتی از پسرهات تو بقیع یه اثر و قبری نداشتی برای خود کشیدی چن صورتِ قبر رو خاک گریسته از ناله ی تو افلاک عباس فداییِ حسین ات تو گلهایت همه شدن توو کربلا پرپر عباس جدا شد دسَش از پیکر تو روضه ی کرب و بلایی مرو ای مهربون مادر بمون با زینبِ مضطر @Asharemehrabi
نامِ او آشناست، چون عزیزِ خداست ساقیِ کربلاست، حامیِ خیمه هاست به حسین اقتداست، عاشق و با وفاست به شهادت رضاست، کشته ی اشقیاست حرَمش با صفاست، ادبش انتهاست همه دردا دواست، همه مرضا شفاست گر دو دستش جداست، ولی مشکل گشاست بخدا نامِ او، مستجابِ دعاست (2) آن بهشتِ برین، گلِ امّ البنین از همه بهترین، نورِ اهلِ یقین مَه رُخ و مَه جبین، آن علمدارِ دین شده قطع الیمین، شده فرشِ زمین گر دو دستش جداست، ولی مشکل گشاست هر کجا نامِ او، فرجِ کارِ ماست (2) مَهِ ابرارِ ما، عشق و ایثارِ ما دل و دلدارِ ما، گلِ گلزارِ ما شمعِ بیدارِ ما، یار و غم خوار ما آن هوا دارِ ما، همه جا یارِ ما پسرِ فاطمه بگشا، گره از کارِ ما چاره بنما ز کرم، این غمِ بسیارِ ما (2) او همان جلوه ی خورشیدِ حقیقت بدمد صبحِ سعادت، معدنِ جود و سخاوت سینه اش عشقِ ولایت، نفسش مستِ شهادت نَسَبِ پاکِ نبوت، میوه ی باغِ امامت که به فردای قیامت، و در آن صحنه وحشت به همه مِهر و محبت، به همه لطف و عنایت دستِ او دستِ شفاعت، چشمِ او بحرِ کرامت دلِ او غرقِ محبت، مهرِ او نامه ی جنت گر دو دستش جداست، ولی مشکل گشاست به خدا نامِ او، مستجابِ دعاست (2) ای مَهِ هاشمی، شهره ی عالمی لاله ی فاطمی، کوثرِ اعظمی چشمه ی زمزمی، شرفِ آدمی داروی هر غمی، زخمِ ما مرهمی ای هوا دار ما، یارو غمخوارِ ما پسرِ فاطمه بگشا، گره از کارِ ما چاره بنما ز کرم، این غمِ بسیارِ ما (2) تویی ام یجیب، از تبارِ نجیب غمِ ما را طبیب، دلِ ما را حبیب رَه گشای عجیب، ای تو یابن الشَبیب کربلا کربلا، کن تو ما را نصیب ای هوادارِ ما، یارو غمخوارِ ما پسرِ فاطمه بگشا، گره از کارِ ما چاره بنما ز کرم، این غمِ بسیارِ ما (2) گر دو دستت جداست، ولی مشکل گشاست بخدا نامِ تو، مستجابِ دعاست! (2) @Asharemehrabi
مادر اگر در کربلا نبودی یک لحظه هم از ما جدا نبودی مادرِ آب و ساقی و باده‌ای چار پسر کرب و بلا داده‌ای کرب و بلا روضه ی هجرانِ توست غربتِ اشکِ تو وُ چشمانِ توست بغضِ تو در حنجره ی کربلاست اشکِ تو از غربتِ راسِ جداست تا که بشیر آمده از کربلا سوی مدینه ز غمت آشنا داد خبر از شهِ گلگون کفن گفت چنین ز اشک و آه این سخن به کربلا تیر به دیده زدند عمود بر فرقِ دریده زدند حمله به عباسِ تو آورده‌اند علَم میانِ خاک و خون برده اند به روی نی گر چه ز سرها سر است یاد لبِ لعلِ علی اصغر است
◾بی‌بی ام‌البنین(س) خبر آورده‌ام ای روحِ احساس من از گلهای سرخ و از گلِ یاس کنارِ علقمه با کامِ عطشان به خاک افتاده است دستان عباس! ➖➖➖➖➖➖➖➖ اگر یارِ امیرالمومنینم (ع) اگر سررشته ی حبل‌المتینم همین بس افتخارم در دو عالم_ کنیز فاطمه(س) ام‌البنینم!
خانمی که ادبِ نفس ز داور دارد بی سبب نیست دمِ زمزم و کوثر دارد او که اصل و نسَبش پاک چو دریا باشد گوهری هست که با اصل برابر دارد یاسمینی که قَدَش قامتِ سروِ چمن است سعدِ اختر، رُخِ چون ماهِ منوّر دارد آرزومندیِ او هم نفسی مثلِ علی ست سر به حمد است که چون آینه همسر دارد گویی از روحِ مجَسَّم بسرشتند تنش یا در این خانه علی کوثرِ دیگر دارد نامِ او فاطمه و خاطرِ طفلانِ بتول خواهشی هست که از ساحتِ حیدر دارد خواهم ای عشق به این نام خطابم نکنی تا نبینم حَسنم حالِ مکدَّر دارد یلِ حیدر که شنیدید صفِ کرببلا یک تنه صاعقه ای بر دلِ لشکر دارد آنکه در ظهرِ عطش بانگِ اخا سر داده ست مطمئن بود کنارش که برادر دارد او که خشکیده گلو رفت و ولی باز نگشت آه از خونِ گلویش چه لبی تر دارد آنکه آراسته با زیورِ حُسن است هنوز افتخارش که به چون فاطمه مادر دارد او که خود بانوی دلسوخته و مضطرب است می دهد حاجتِ هر که دلِ مضطر دارد عالمیان همه مبهوت از این معرفت اند این چه عشقی ست که بر آلِ پیمبر دارد! @Asharemehrabi
ای بانوی پاکی و طهارت ای مادرِ گلهای شهادت سرسبزترین دامنِ عشقی تو پاکترین گلشنِ عشقی عباس ز دامنِ تو رویید از شیرِ گوارای تو نوشید از عنبرِ چهره ی تو بویید با خنده ی لبهای تو خندید آن جانِ تو لبریزِ صفا است در باورِ تو عشقِ خدا است تو مادرِ دومِ حسینی در معرفتت گمِ حسینی احسنت به انتخابِ مولا مثلِ تو نشانده جای زهرا (س) ای صاحبِ روحِ با کرامت عباسِ تو یک جهان سخاوت صد حمد و ثنا به روحِ پاکت ای بانوی پاکیِ و طهارت! @Asharemehrabi
امّ البنین عباسِ تو شَقّ القمر کرد پای حسینش سینه ی خود را سِپر کرد هر چند شد لب تشنه با دستِ بریده امّا اساسِ کفر را زیر و زبر کرد! @Asharemehrabi
از ازل ذکرِ اَباالفضل بوَد روی لبم من که محوِ ادبِ ماهِ سرا پا ادبم من کِی ام کاش پیامم به نگاهش برسد من ابالفضلی ام و خادمِ شاهِ عربم آنقَدر مثلِ علی تیغ به کف بر دارد من از این نوع شباهت بخدا در عجبم بس که من تکیه زدم بر علمِ ماهِ منیر بینِ روضه همه دیدند که من جان به لبم همه گفتند غلامِ در این خانه شَه‌ است بنده‌گی را درِ این خانه از اوّل سببم دستِ من خورده به شش گوشه به لطفِ کرَمش دائم از ساحتِ او حاجت و دستِ طلبم زیرِ بارانِ غمِ روضه ی او خیس شدم برده هر جزر و مدِ علقمه این تاب و تبم نسل در نسلِ من و ایل و تبارم دو طرف گفته‌ام می رسد هر بار به سلمان نسبم من که باشم که بگویم ز ثنای همگی بخدا خاکِ رهِ حُرّ و حبیب و وهبم هستی ام در کفِ محرابِ حرم مانده زمین من از این مژده ی خوش‌ یُمن ببین در طَربم!
عطرِ باغِ یاس دارد دامنِ امّ البنین(س) یک جهان احساس دارد دامنِ امّ البنین(س) عون و عبدالله و جعفر در رشادت جای خود حضرتِ عباس دارد دامنِ امّ البنین(س) @Asharemehrabi
زینب از روزِ ازل مِهرِ تو را حس کرده بود سایه سارِ کوثرش را در شما حس کرده بود تو نبودی کربلا امّا قدم های تو را در میانِ کاروانِ کربلا حس کرده بود مادرِ آب و ادب، رنگین کمانِ معرفت زینب ایثارِ تو را در هر کجا حس کرده بود در میانِ قتلگه، گودال و تل و علقمه مویه ات را در تمامِ لحظه ها حس کرده بود غربت و دلتنگی و اشکِ غمت را هر قدم کربلا تا کوفه تا شامِ بلا حس کرده بود خادمِ گلهای زهرا، حضرتِ ام البنین(س) زینب آن عشقِ تو را سر تا ز پا حس کرده بود امتداد دامنِ زهرائی ات شد قرصِ ماه مِهرِ جانت را به چون عطرِ خدا حس کرده بود مادرِ خورشید و ماه ای روضه ی مَشک و علم علقمه هم گو تو را پای وفا حس کرده بود ریشه در اعماقِ غم داری و زینب هر نفس روضه ات را روی نعشِ کشته ها حس کرده بود اشکهایت در فرات و علقمه پنهان بسوخت هم تو را عباس با دستِ جدا حس کرده بود گر مرا لایق بدانی خاکِ پایت می شوم کوثرت را این دلِ جان آشنا حس کرده بود! @Asharemehrabi
برای نامِ تو وصفی به جز دریا نمی آید لقب هم بر شما چیزی به جز سقّا نمی آید تمامِ واژه ها خیس و گلوی شعر می گیرد که عاشق را به غیر از سینه ی شیدا نمی آید هزاران سال نوری قد کشیدی در عروجِ سرخ جوانمردی،  به غیر از تو دگر دنیا نمی آید تو آن ماهی که خورشید از نگاهت نور می گیرد به جز تشبیهِ ماه اصلاً به آن سیما نمی آید خلاصه می شود در تو تمامِ واژه های عشق که بی تو واژه های عشق در معنا نمی آید رواقِ کربلا دارد هنرمندیِ دستانت که قابی غیر از این در چشمِ ما زیبا نمی آید تو آنی تکه تکه پرپر افتادی در این صحرا که این اجزاءِ کم بر این قد و بالا نمی آید! @Asharemehrabi
🏴 🏴 آهای رفیقِ دردم، آهای صدای خسته امشب میونِ روضه، اگه دلت شکسته سر و بزار رو زانوت، آروم آروم صداش کن یه گوشه ای تو مجلس، با زینبش نشسته بهش بگو بی بی جون، تو رو به جونِ عباس همون که باشه اسمش، کلیدِ قفلِ بسته اونی که جونِ او بر، حسینِ زهرا بنده خوب و بدا رو با هم، یه جایی می پسنده اگه دلت اسیره، از این زمونه سیره یکی رو میشناسم که، دستِ تو رو میگیره دلِ خودش که خونه، دردِ تو رو میدونه هر شب برات تو روضه، ام یُجیب میخونه بانوی ما اگر چه مضطر و دل غمینه دامانِ او وسیعه، چون که امّ البنینه نامِ قشنگِ عباس، بابُ الحوائجِ ماس یه مادرش گلِ عشق، یه مادرش گلِ یاس! @Asharemehrabi