eitaa logo
کانال اشعار اهل بیت علیهم السلام. هستی محرابی
145 دنبال‌کننده
46 عکس
3 ویدیو
1 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
خانمی که ادبِ نفس ز داور دارد بی سبب نیست دمِ زمزم و کوثر دارد او که اصل و نسَبش پاک چو دریا باشد گوهری هست که با اصل برابر دارد یاسمینی که قَدَش قامتِ سروِ چمن است سعدِ اختر، رُخِ چون ماهِ منوّر دارد آرزومندیِ او هم نفسی مثلِ علی ست سر به حمد است که چون آینه همسر دارد گویی از روحِ مجَسَّم بسرشتند تنش یا در این خانه علی کوثرِ دیگر دارد نامِ او فاطمه و خاطرِ طفلانِ بتول خواهشی هست که از ساحتِ حیدر دارد خواهم ای عشق به این نام خطابم نکنی تا نبینم حَسنم حالِ مکدَّر دارد یلِ حیدر که شنیدید صفِ کرببلا یک تنه صاعقه ای بر دلِ لشکر دارد آنکه در ظهرِ عطش بانگِ اخا سر داده ست مطمئن بود کنارش که برادر دارد او که خشکیده گلو رفت و ولی باز نگشت آه از خونِ گلویش چه لبی تر دارد آنکه آراسته با زیورِ حُسن است هنوز افتخارش که به چون فاطمه مادر دارد او که خود بانوی دلسوخته و مضطرب است می دهد حاجتِ هر که دلِ مضطر دارد عالمیان همه مبهوت از این معرفت اند این چه عشقی ست که بر آلِ پیمبر دارد! @Asharemehrabi
ای بانوی پاکی و طهارت ای مادرِ گلهای شهادت سرسبزترین دامنِ عشقی تو پاکترین گلشنِ عشقی عباس ز دامنِ تو رویید از شیرِ گوارای تو نوشید از عنبرِ چهره ی تو بویید با خنده ی لبهای تو خندید آن جانِ تو لبریزِ صفا است در باورِ تو عشقِ خدا است تو مادرِ دومِ حسینی در معرفتت گمِ حسینی احسنت به انتخابِ مولا مثلِ تو نشانده جای زهرا (س) ای صاحبِ روحِ با کرامت عباسِ تو یک جهان سخاوت صد حمد و ثنا به روحِ پاکت ای بانوی پاکیِ و طهارت! @Asharemehrabi
امّ البنین عباسِ تو شَقّ القمر کرد پای حسینش سینه ی خود را سِپر کرد هر چند شد لب تشنه با دستِ بریده امّا اساسِ کفر را زیر و زبر کرد! @Asharemehrabi
از ازل ذکرِ اَباالفضل بوَد روی لبم من که محوِ ادبِ ماهِ سرا پا ادبم من کِی ام کاش پیامم به نگاهش برسد من ابالفضلی ام و خادمِ شاهِ عربم آنقَدر مثلِ علی تیغ به کف بر دارد من از این نوع شباهت بخدا در عجبم بس که من تکیه زدم بر علمِ ماهِ منیر بینِ روضه همه دیدند که من جان به لبم همه گفتند غلامِ در این خانه شَه‌ است بنده‌گی را درِ این خانه از اوّل سببم دستِ من خورده به شش گوشه به لطفِ کرَمش دائم از ساحتِ او حاجت و دستِ طلبم زیرِ بارانِ غمِ روضه ی او خیس شدم برده هر جزر و مدِ علقمه این تاب و تبم نسل در نسلِ من و ایل و تبارم دو طرف گفته‌ام می رسد هر بار به سلمان نسبم من که باشم که بگویم ز ثنای همگی بخدا خاکِ رهِ حُرّ و حبیب و وهبم هستی ام در کفِ محرابِ حرم مانده زمین من از این مژده ی خوش‌ یُمن ببین در طَربم!
عطرِ باغِ یاس دارد دامنِ امّ البنین(س) یک جهان احساس دارد دامنِ امّ البنین(س) عون و عبدالله و جعفر در رشادت جای خود حضرتِ عباس دارد دامنِ امّ البنین(س) @Asharemehrabi
زینب از روزِ ازل مِهرِ تو را حس کرده بود سایه سارِ کوثرش را در شما حس کرده بود تو نبودی کربلا امّا قدم های تو را در میانِ کاروانِ کربلا حس کرده بود مادرِ آب و ادب، رنگین کمانِ معرفت زینب ایثارِ تو را در هر کجا حس کرده بود در میانِ قتلگه، گودال و تل و علقمه مویه ات را در تمامِ لحظه ها حس کرده بود غربت و دلتنگی و اشکِ غمت را هر قدم کربلا تا کوفه تا شامِ بلا حس کرده بود خادمِ گلهای زهرا، حضرتِ ام البنین(س) زینب آن عشقِ تو را سر تا ز پا حس کرده بود امتداد دامنِ زهرائی ات شد قرصِ ماه مِهرِ جانت را به چون عطرِ خدا حس کرده بود مادرِ خورشید و ماه ای روضه ی مَشک و علم علقمه هم گو تو را پای وفا حس کرده بود ریشه در اعماقِ غم داری و زینب هر نفس روضه ات را روی نعشِ کشته ها حس کرده بود اشکهایت در فرات و علقمه پنهان بسوخت هم تو را عباس با دستِ جدا حس کرده بود گر مرا لایق بدانی خاکِ پایت می شوم کوثرت را این دلِ جان آشنا حس کرده بود! @Asharemehrabi
برای نامِ تو وصفی به جز دریا نمی آید لقب هم بر شما چیزی به جز سقّا نمی آید تمامِ واژه ها خیس و گلوی شعر می گیرد که عاشق را به غیر از سینه ی شیدا نمی آید هزاران سال نوری قد کشیدی در عروجِ سرخ جوانمردی،  به غیر از تو دگر دنیا نمی آید تو آن ماهی که خورشید از نگاهت نور می گیرد به جز تشبیهِ ماه اصلاً به آن سیما نمی آید خلاصه می شود در تو تمامِ واژه های عشق که بی تو واژه های عشق در معنا نمی آید رواقِ کربلا دارد هنرمندیِ دستانت که قابی غیر از این در چشمِ ما زیبا نمی آید تو آنی تکه تکه پرپر افتادی در این صحرا که این اجزاءِ کم بر این قد و بالا نمی آید! @Asharemehrabi
🏴 🏴 آهای رفیقِ دردم، آهای صدای خسته امشب میونِ روضه، اگه دلت شکسته سر و بزار رو زانوت، آروم آروم صداش کن یه گوشه ای تو مجلس، با زینبش نشسته بهش بگو بی بی جون، تو رو به جونِ عباس همون که باشه اسمش، کلیدِ قفلِ بسته اونی که جونِ او بر، حسینِ زهرا بنده خوب و بدا رو با هم، یه جایی می پسنده اگه دلت اسیره، از این زمونه سیره یکی رو میشناسم که، دستِ تو رو میگیره دلِ خودش که خونه، دردِ تو رو میدونه هر شب برات تو روضه، ام یُجیب میخونه بانوی ما اگر چه مضطر و دل غمینه دامانِ او وسیعه، چون که امّ البنینه نامِ قشنگِ عباس، بابُ الحوائجِ ماس یه مادرش گلِ عشق، یه مادرش گلِ یاس! @Asharemehrabi
🏴السّلام عَلیکِ یا امّ البنین (س)🏴 مادرِ عباسم و عشقم حسینِ فاطمه است خوش به حالم نامِ من ام البنینِ خادمه است قطره ای بودم ولیکن وصلِ دریا گشته ام زوجه ی شاه و کنیزِ بیتِ زهرا گشته ام هرگز از دامانِ او دستم نمی گردد رها ذرّه ای از خاک باشم در حریمِ این سرا آنکه از باغش شود هفتاد و دو گل بهترین کربلایش محشری بر پا نماید در زمین سر نهم بر آستانش با کمالِ افتخار کز حسن دارد صفا و از حسینش اعتبار نور می بینم در این دو آفتاب کیستند آفتابی جز نبی و یاس و حیدر نیستند هر دو سعدِ اکبرند و بر خلایق برترند سیّدِ عالی مقام و هر دو عالم سرورند شکرِ حق گویم که هستم از محبّانِ بتول تا طوافِ جان کنم بر گردِ طفلانِ بتول! @Asharemehrabi
خوشا آندل که یارش شد اباالفضل همه جا اعتبارش شد اباالفضل خوشا آندل سرای هر دو عالم که شاه و شهریارش شد اباالفضل اَلا مادر به قربانِ جمالت رُخِ چون ماه و ابروی هلالت شنیدم کامِ عطشان جان سپردی گلِ ام البنین شیرم حلالت ابوفاضل یا ابوفاضل(۴) سلامِ حق به جانِ عاشقی که همه دار و ندارش شد اباالفضل اگر مشکل فتد در کار و بارش کلیدِ قفلِ کارش شد اباالفضل ابوفاضل یا ابوفاضل(۴) خوشا آن در کلاسِ عشق و ایثار فقط آموزگارش شد اباالفضل به او می بالد از عهد و وفایش مدالِ افتخارش شد اباالفضل مرادِ او دو دستانِ جدایش شکوه و اقتدارش شد اباالفضل اگر شد سینه اش تنگ از زمانه همه صبر و قرارش شد اباالفضل چو آبشاریست از نورِ حقیقت بهشتِ لاله زارش شد اباالفضل اگر خواهد شود بر خصم غالب دو تیغِ ذالفقارش شد اباالفضل اگر چه سینه اش غم دارد امّا طبیبِ غمگسارش شد اباالفضل خوشا آندل که در بزمِ محبت مَهِ زیبا نگارش شد اباالفضل چه نیکو باشد آنکه بعدِ مرگش همه نقشِ مزارش شد اباالفضل خدا را حمد گوید بابتِ آن که فیضِ بی شمارش شد اباالفضل ابوفاضل یا ابوفاضل(۴) اَمیری حُسَینٌ وَ نِعمَ الاَمیر فصرتُ فِداهُ وَ نِعمَ المَصیر 1_معنی متن عربی حسین ع فرمانروای من است و او بهترین فرمانرواست و من فدای او هستم و این بهترین فرجام و سرنوشت است @Asharemehrabi
کوه می سازد نگاهِ دلنشینت کاه را یوسفِ گمگشته کرده با تو پیدا راه را عشق در ذاتِ تو معنا می کند الله را ماهِ هفتادو دو تن! شرمنده کردی ماه را ای دلاور! خوب عهدی با برادر داشتی جای دست، از تیر دستان روی پیکر داشتی جذبه ی ماهیِ و چشمِ آسمان طنّازِ توست طایرِ قدسیّ و دل جولانگهِ پروازِ توست از ولادت تا شهادت زینبت دمسازِ توست واژه ی باب الحوائج در لقب اعجازِ توست جایگاهت بس رفیع است و مقامت محترم می شود در کربلا نامِ تو سقّای حرم اسوه ی عشق و ادب هستی و تندیسِ وفا در مقامِ بندگی آیینه ی روی خدا آمدی ساقی شوی در خیمه ی آلِ عبا تا بریزد خونِ پاکت در زمینِ کربلا در لقب سقّا وُ صدّیق، عبدصالح، مستجار خشمِ سختِ ابروانت مثلِ تیغِ ذوالفقار هر که کوبیده درِ تو دستِ خالی بر نگشت در تمامِ عمرِ خود بیچاره و مضطر نگشت هست بیچاره هر آنکه سائلِ این در نگشت هر که از عشقت چشیده، عاشقِ دیگر نگشت نیست روزی که صدایت نشکفد در جانِ ما ماهِ ما گنجینه ی عشق است در ایمانِ ما دوست و دشمن نهند انگشتِ حیرت بر دهن هم علمدار حسین و هم وفادارِ حسن کربلا همپای ارباب و شهیدِ بی کفن او که دارد زخم از اهلِ شقاوت بر بدن در بلا جان داد و امّا بنده ی کافر نشد تا ابد شرمنده ی روی علی اصغر نشد عشق در اعماقِ جانش شور و بلوی می کند چیست در نامش مگر اینگونه غوغا می کند قفلِ هر چه بسته را با چشمِ دل وا می کند کورِ مادر زاد را با عشق بینا می کند بس که نامِ یا ابَاالفضل آفتابِ رحمت است ماه و خورشید و فلک بر گردِ او در حرکت است ای خوشا آنکه به لطفِ درگهش امید داشت در نگاهِ آسمانشِ هم مَه و خورشید داشت او که از دست حسینش لوحی از تایید داشت جرعه جرعه عشق را در ساغرِ توحید داشت تا که تصویرش دلِ آیینه ی آب آمده است جان او از آهِ طفلان در تب و تاب آمده است! @Asharemehrabi