❣#سلام_امام_زمانم❣
📖السَّلامُ عَلَيْكَ يا خَليفَةَ رَسُولِ الله صَلَّى الله عَلَيْهِ وَآلِهِ...
سلام بر تو ای گل نرگسِ گلستان رسول الله.
ای که با ظهورت مشام جهان از عطر محمدی آکنده خواهد شد.
📚 صحیفه مهدیه، زیارت حضرت بقیة الله ارواحنا فداه در سختیها، ص578.
#امام_زمان
#اللهمعجللولیکالفرج
♥️🦋♥️
@Ashghaneemamezaman313
#یکشنبه_های_علوی_و_فاطمی
🍃دلم گرفته بهانه،سلام شاه نجف
که قبلهگاه دلم گشته بارگاه نجف...
🍃تمام صحنِ علی بوی فاطمه دارد
شمیم سیب بیاید، میان راه نجف....
🔅السَّلامُ عَليکَ يا اَميرالمؤمنين علي ابن ابى طالِب عليه السلام.
🔅السَّلامُ عَلیَکِ یا فاطِمَةَ الزَّهرا سلام اللّه عَليها.
♥️🦋♥️
@Ashghaneemamezaman313
♨️توصیه مهم شیخ رجبعلی خیاط به شاگردانش❗️
🔹شیخ رجبعلی خیاط همواره به شاگردان و آشنایان خویش تذکر میداد که چیزی جزء فرج امام زمان (عجل الله فرجه) از خداوند تقاضا نکنند.
🔹 خود آن جناب نیز هیچ خواسته مهمی جز فرج حضرت ولی عصر (عجل الله فرجه) در دل نداشت. حالت انتظار در وی تا حدی قوت داشت که هرگاه از فرج حضرت ولی عصر صحبت میکرد، به شدت منقلب میشد و میگریست.
🔹جناب شیخ برای رسیدن به توفیق دیدار با امام زمان (عجل الله فرجه) بر سه امر «اختصاص قلب به خدا»، «دعا برای تعجیل فرج و کار برای امام زمان(عجل الله فرجه)» و «انس با قرآن و قرائت آیه ٨٠ سوره اسراء شبی ١٠٠ مرتبه تا چهل شب» تأکید میکرد.
♥️🦋♥️
@Ashghaneemamezaman313
10.38M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥#کلیپ_مهدوی
🎙مقام معظم رهبری
🔸عرضه اعمال ما بر #امام_زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
کوتاه و شنیدنی👌
♥️🦋♥️
@Ashghaneemamezaman313
11.59M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❤️مادر عالم وجود...
🎙حجت الاسلام کاشانی
بسیار شنیدنی👌
#فاطمیه
♥️🦋♥️
@Ashghaneemamezaman313
5.89M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#السَّلاَمُعَلَیْکِأَیَّتُهَاالصِّدِّیقَةُالشَّهِیدَةُ
◾️کلیپ مداحی: «مادر»
زبان حال حضرت زینب😭
🎙حاجمحمود کریمی
#فاطمیه
#ایام_فاطمیه
♨️پیشنهاد دانلود
🏴اشک چشمتون جاری شد برای فرج صاحب عزا دعا کنید.
♥️🦋♥️
@Ashghaneemamezaman313
#مصائبغسلودفن
#مصائبهجومبهبیتولایت
سرخیِ چشمی که تا زمان دفن هم خوب نشد ...
در نقلی آمده است:
▪️... سپس عمر با دستان نحسش چنان
ضربهای به وجه مبارک صدیقه کبری
سلاماللّهعلیها زد که چشمان مبارک آن
حضرت سرخ شد.😭
📚عوالم العلوم ج۱۱ ص۳۷
و این «سرخی چشم» ادامه داشت تا آن ساعتی که «اسماء» گوید:
در حال غسلدادن دیدم بیاختیار صدای
گریه امیرالمؤمنین صلواتاللّهعلیه بلند شد.
گفتم: حق دارید در گریه کردن در این مصیبت
عظمی و بلیّه کبری! لیکن دیدم بیاختیار
صدای مبارک به گریه بلند شد! سبب آن چه
بود؟
مولا علی علیهالسلام فرمود:
ای اسماء! در حال غسل دادن نظرم افتاد
به صورت فاطمه سلاماللهعلیها ؛ دیدم که
از ضربت آن بیدین کبود شده است و چشم
مبارکشچون خون، سرخ شده است و
بازوی مبارکش ورم کرده است چون یک
دُملُج (دستبند)...
📚انوار الشهاده، ص۴۳۴
♥️🦋♥️
@Ashghaneemamezaman313
7.15M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#استوری
باز مشغولِ کاری با لبخند
که انگار نه انگار 😭
#فاطمیه
#حضرت_زهرا
♥️🦋♥️
@Ashghaneemamezaman313
7.15M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#استوری
باز مشغولِ کاری با لبخند
که انگار نه انگار 😭
#فاطمیه
#حضرت_زهرا
♥️🦋♥️
@Ashghaneemamezaman313
♨️راه گرفتاری از مشکلات
🔸خدا شاهد است امام زمان علیه السلام به همهٔ شماها لطف دارد، عنایت دارد، توجه دارد.
هر مشکلی دارید، در هر بعدی از ابعاد «یابن الحسن، یابن الحسن» را فراموش نکنید.
خلاصه اینکه، خوب پناهگاهی داریم. باید قدرش را بدانیم و به او عشق بورزیم. خیلی به ما محبت کرده و میکنند.
🔸امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میفرمایند شما فکر نکنید که من شما را رها کردم؛ بلکه شما زیر نظرید. حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آنچه را که میفرمایند وحی مُنْزَل است.
حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف هیچکدام از ما را در هیچ حالی از احوال، فراموش نمیکنند. ما هم سزاوار نیست ایشان را فراموش بکنیم.
🔸هر چه که پیش میآید نباید حضرت را فراموش کنیم. خدا میداند راه #رفع_گرفتاری مادی و معنویمان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
🖋آیت الله ناصری دولت آبادی
♥️🦋♥️
@Ashghaneemamezaman313
❤️روز #یکشنبه روز زیارتی #حضرت_علی علیه السلام و #حضرت_فاطمه زهرا سلام الله علیها❤️
💚زیارت امیرالمومنین علیه السلام در روز یکشنبه:💚
❤️السَّلامُ عَلَى الشَّجَرَةِ النَّبَوِيَّةِ وَ الدَّوْحَةِ الْهَاشِمِيَّةِ الْمُضِيئَةِ الْمُثْمِرَةِ بِالنُّبُوَّةِ الْمُونِقَةِ [الْمُونِعَةِ] بِالْإِمَامَةِ وَ عَلَى ضَجِيعَيْكَ آدَمَ وَ نُوحٍ عَلَيْهِمَا السَّلامُ السَّلامُ عَلَيْكَ وَ عَلَى أَهْلِ بَيْتِكَ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ السَّلامُ عَلَيْكَ وَ عَلَى الْمَلائِكَةِ الْمُحْدِقِينَ بِكَ وَ الْحَافِّينَ بِقَبْرِكَ يَا مَوْلايَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ هَذَا يَوْمُ الْأَحَدِ وَ هُوَ يَوْمُكَ وَ بِاسْمِكَ وَ أَنَا ضَيْفُكَ فِيهِ وَ جَارُكَ فَأَضِفْنِي يَا مَوْلايَ وَ أَجِرْنِي فَإِنَّكَ كَرِيمٌ تُحِبُّ الضِّيَافَةَ وَ مَأْمُورٌ بِالْإِجَارَةِ فَافْعَلْ مَا رَغِبْتُ إِلَيْكَ فِيهِ وَ رَجَوْتُهُ مِنْكَ بِمَنْزِلَتِكَ وَ آلِ بَيْتِكَ عِنْدَ اللَّهِ وَ مَنْزِلَتِهِ عِنْدَكُمْ وَ بِحَقِّ ابْنِ عَمِّكَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ وَ عَلَيْهِمْ [عَلَيْكُمْ] أَجْمَعِينَ. ❤️
✨🌙✨🌙✨🌙✨🌙✨🌙✨
💚زیارت حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها در روز یکشنبه:💚
❤️اَلسَّلاَمُ عَلَيْكِ يَا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَكِ الَّذِي خَلَقَكِ فَوَجَدَكِ لِمَا امْتَحَنَكِ صَابِرَةً أَنَا لَكِ مُصَدِّقٌ صَابِرٌ عَلَى مَا أَتَى بِهِ أَبُوكِ وَ وَصِيُّهُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمَا وَ أَنَا أَسْأَلُكِ إِنْ كُنْتُ صَدَّقْتُكِ إِلاَّ أَلْحَقْتِنِي بِتَصْدِيقِي لَهُمَا لِتُسَرَّ نَفْسِي فَاشْهَدِي أَنِّي ظَاهِرٌ(طَاهِرٌ) بِوِلاَيَتِكِ وَ وِلاَيَةِ آلِ بَيْتِكِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ.❤️
❤️اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم❤️
♥️🦋♥️
@Ashghaneemamezaman313
🍄رمان جذاب #رهایی_ازشب🍄
قسمت ۸۱
در رابستم.
پشت در آرام آرام اشک ریختم.
خدایا ممنونم که فاطمه رو سر راهم قرار دادی. من چقدر این دختر را دوست داشتم.چقدر احساس خوب و آرامش بخشی به من می داد.
کاش او خواهرم بود.کاش لحظه به لحظه کنارم بود تا مواظبم باشه خطا نکنم!
یاد جمله ی فاطمه افتادم!
(خدا تو رو در آغوش گرفته..).
بله من خدا رو دارم .لحظه به لحظه کنارمه. پس نباید حسرت بخورم که چرا فاطمه همیشه کنارم نیست.
من در آغوش خدا فاطمه رو پیدا کردم.. همینطور حاج مهدوی رو! پس در آغوش خدا میمونم.شاید خدا سوغات بیشتری در آغوشش پنهان کرده باشه!
امروز پر از انرژی ام. میخوام فقط با خدا باشم وشهدا!
رفتم سراغ سجاده و کتاب دعا!!
🍃🌹🍃
اولین اتفاق خوب افتاد!!
فاطمه همون شب زنگ زد و با خوشحالی گفت:
_در مدرسه ی خصوصی ای که یکی از آشنایانش مدیریت اونجا رو به عهده داره به یک حسابدار نیاز دارن!
من که سر از پا نمیشناختم با خوشحالی گفتم:
_این از برکت قدم توست..یعنی میشه منو قبول کنند؟؟
فاطمه هم با خوشحالی میخندید.
_ان شالله فردا باهم میریم برای مصاحبه.
🍃🌹🍃
روز بعد با کلی ذوق وشوق از خواب بیدار شدم.
آرایش مختصری کردم و با اشتیاق چادرم رو پوشیدم.وقتی به خودم در آینه نگاه کردم بنظرم رژ_لبم_غلیط_بود_و_باچادرم_تناسبی_نداشت.تصمیم سختی بود ولی رژم رو پاک کردم و با توکل_به_خدا، راهی آدرس شدم.
وقتی به سر در مدرسه رسیدم مو بر اندامم سیخ شد.روی تابلوی مدرسه نوشته بود
(مدرسه ی غیر انتفاعی شهید ابراهیم همت)
🍃🌹🍃
حال عجیبی داشتم.
وارد دفتر مدیریت که شدم فاطمه رو دیدم.بعد از سلام و احوالپرسی های معمول با خانوم مدیری که بسیار متشخص و با دیسپلین خاصی بودند در رابطه با اهداف مدرسه و همچنین کارایی های من صحبت شد و قرار بر این شد که من بی چک وچونه از شنبه کارم رو آغاز کنم! به همین سادگی!!
ایشون که خانوم افشار نام داشتند علت این انتخاب رو فاطمه معرفی کردوگفت: _اگه ایشون شما رو تضمین میکنند بنده هیچ حرفی ندارم!
🍃🌹🍃
خدا میدونه با چه شور واشتیاقی از در مدرسه بیرون اومدم. اگر شرم_حضور نبود همانجا فاطمه رو در آغوش میگرفتم و می رقصیدم.! ولی صبر کردم تا از آنجا خارج شویم.اون وقت بود که فهمیدم فاطمه هم درست در شرایط من بوده. باخوشحالی همدیگر رو بغل کردیم .فاطمه گفت:
_بیابریم یه چیزی بخوریم. دلم میخواد این اتفاق رو جشن بگیریم.
به یک کافه رفتیم و به حساب من، باهم جشن مختصری گرفتیم.برای ناهار به دعوت فاطمه تا خونشون رفتیم و در جمع گرم وصمیمی اونجا مشغول حرف زدن درباره ی آرزوهامون شدیم شدیم.
فاطمه با حرفهای امید بخشش منو از حس زندگی لبریز میکرد وگاهی یادم میرفت چه مشکلاتی پشت سرم دارم!
🍃🌹🍃
گرم گفتگو بودیم که تلفن فاطمه زنگ خورد.ناگهان چهره ی او تغییر کرد و با دلواپسی و ناباوری نگاهم کرد.
من که هنوز نمیدونستم شماره ی چه کسی روی تلفن افتاده با نگرانی پرسیدم: _کیه؟!
فاطمه با دهانی باز گفت:
_حااامد
من ذوق زده شدم.گفتم:
_ای ول!!!! چقدر خدا عادله…یکی من یکی تو..پس چرا جواب نمیدی؟
_آخه اون شماره ی منو از کجا آورده؟؟!! من که شماره همراهم رو بهش ندادم’!!
میترسیدم تلفن قطع شه و من نفهمم حامد قصدش از تماس چی بوده!
با حرص گفتم:
_بابا خب جواب بده از خودش میپرسی!
فاطمه دستهاش میلرزید:
_نه..نه نمیتونم
رفتارش برام غیر قابل درک بود.با اصرار گفتم:
_فاطمه. .لطفا..!!!تو روخدا جواب بده..مگه دوستش نداری؟
فاطمه با تردید گوشی رو جواب داد. ومن فقط در میان سکوتهای طولانی چنین جوابهای میشندیم
_سلام..ممنون..نه..شماره مو کی بهت داده؟…حامد؟؟؟…..من خوبم.!.ما قبلا در این مورد حرف زدیم ..نمیتونم؟
حدس اینکه اونها درمورد چی حرف میزنند زیاد سخت نبود ولی از اواسط مکالمه سکوت فاطمه طولانی شد و قطرات اشکش یکی پس از دیگری روی گونه های سفید و خشگلش برق میزد.داشتم از فضولی می مردم.
فاطمه گوشی رو قطع کرد و با دستش صورتش رو پوشاند وبی صدا گریه کرد.با نگرانی وکنجکاوی پرسیدم:
_فاطمه چیشد؟حامد چی میگفت؟؟
👈 ادامه_دارد....
رمان رهایی_از_شب
✍ نویسنده ؛ « ف_مقیمی »
کپی_با_ذکر_نویسنده_جایز_است
🌟اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدوَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم🌟