#۵۰۰🌷صلوات هدیه به
همه شهدا سلامتی اقا امام زمان
و تعجیل در ظهورش 🌺🌺
#ازطرفمخاطبگرامیکانال
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هیچکسدر هیچجای زمین بقچه ای همراهش نیست که برایمان حال خوب بیاورد...
هنر این است که بلد باشیم
شاد باشیم
و شادی بیافرینیم...💚
روز بخیر
❤️
کانال بوی عطر خدا👇
@khooooodaaaaa
🌸🌸🦋🌸🌸
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همیشه که نباید بنشینیم و
بدیهایِ زندگیِمان را مرور کنیم ...
گاهی باید بنشینیم دور هم
خوشیها را شمرد،چای نوشید !
و پشت کرد به تمامِ نداشتنها
و غصههایی که عمری
با آنها زندگی کردیم ...
کانال بوی عطر خدا👇
@khooooodaaaaa
🌸🌸🦋🌸🌸
#313صلوات
🌺از طرف مخاطب گرامی کانال 👈
سلام وعرض ادب۳۱۳🌷صلوات میفرستم صبح بخیرالتماس دعای خیر🌷🌷🌷
720.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹
🌸الهی با نام و یادت
✨روزمان را آغاز میکنیم
🌸خدایا به اندازه مهربانیت
✨در کار همه برکت
🌸در مشکلشان گشایش
✨در وجودشان سلامتی
🌸در زندگَیشان
✨خوشبختی قرار بده
@khooooodaaaaa
🦋🦋🌸🌸🦋🦋
🌹 رسول اکرم صلی الله علیه وآله :
هر کسی می ترسد در آینده دچار فقر و تنهایی شود، برای رهایی از آن بسیار بر محمد و آل محمد #صلوات بفرستد.
📚 جلاء الافهام ص ٢۵٢
🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃
زاد سفری برای محشر بفرست
هدیه به سوی آل پیامبر بفرست
گر نیست تو را قدرت بر ترک گناه
ذکر صلوات را مکرر بفرست
@khooooodaaaaa
🦋🦋🌸🌸🦋🦋
۱۰۰۰#صلوات
سهم من امروز۱۰۰۰تاصلوات برای سلامتی آقاامام زمان، عاقبت بخیری جوانان، سلامتی همه مریضها،شادی روح شهداوهمه اسیران خاک
#ازطرفمخاطبگرامیکانال 🌺
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ارسالیازطرفمخاطبگرامیکانال🌺
ممنونیم که مطالب و کلیپ های زیبایی برای کانال میفرستید😍😍
@khooooodaaaaa
🌸🌸🦋🦋🌸🌸
#داستان_کوتاه
☯️ روزگاری در سرزمینی، زنى بود بسیار حسود، همسایهاى داشت به نام خواجه سلمان كه مردى ثروتمند و بسیار شریف و محترم بود، زن بر خواجه رشك مىبرد و مىكوشید كه اندكى از نعمتهاى آن مرد شریف را كم كند و نیک نامى او را از میان ببرد؛ ولى كارى از پیش نمىبرد و خواجه به حال خود باقى بود.
عاقبت روزى تصمیم گرفت، كه خواجه را مسموم كند، حلوایى پخت و در آن زهرى بسیار ریخت و صبحگاهان بر سر راه خواجه ایستاد؛ هنگامى كه خواجه از خانه خارج شد، حلوا را در نانى نهاده، نزد خواجه آورد و گفت: خیراتى است.
خواجه، حلوا را بستاند و چون عجله داشت، از آن نخورده به راه افتاد و به سوى مقصدى از شهر خارج شد. در راه به دو جوان برخورد كه خسته و مانده و گرسنه بودند، خواجه را بر آن دو، شفقت آمد، نان وحلوا را به آنها داد؛ آن دو آن را با خشنودى فراوان، از خواجه گرفتند و خوردند و فىالحال مردند.
خبر به حاكم شهر رسید و خواجه را دستگیر كرد، هنگامى كه از وى بازجویى شد، خواجه داستان را گفت. حاكم كسى را به سراغ زن فرستاد، زن را حاضر كردند، چون چشم زن به آن دو جنازه افتاد، شیون و زارى آغاز كرد و فریاد و فغان راه انداخت؛ معلوم شد كه آن دو تن، یكى فرزند او، و دیگرى برادر او بوده است. خود آن زن هم از شدت تأثر و جزع پس از یكى دو روز مرد.
این حسود بدبخت، گور خود را با دست خود كند و دو جوان رعنایش را فداى حسادت خودش كرد.
کانال#بوی_عطر_خدا👇
@khooooodaaaaa
🦋🌸🦋🌸🦋