eitaa logo
𝐴𝑡𝑖𝑠𝑡𝑎𝑟 | آتیستار
251 دنبال‌کننده
5.9هزار عکس
2.7هزار ویدیو
318 فایل
به نام خالق زیبایے ها🫀! بہ‌ڪاناݪ‌خودٺ‌خــوش‌اومدے🌚💕 آتیستار یعنی: "اراده برای درخشش در مسیر رسیدن به آینده ام "🌟🤍 من اینجام: @Fatemeh_ANZ کپی‌ : با ذکر صلوات برای تعجیل در فرج اگر وقتتون تلف میشه اینجا نمونید*
مشاهده در ایتا
دانلود
📚 ‹مھاجرسرزمین‌آفٺاب🖐📼'!› جدیدترین‌ویڪی‌ازبهٺریت‌آثارحمیدحسام روایٺ‌خاطراٺ‌"ڪونیڪو‌یامامورا"(سبا‌بابایے) یگانه‌مادر‌"شهیدژاپنۍ‌"درایران🌸🖤.. یامامورا‌که‌پس‌ازازدواج‌بایڪ‌ایرانۍ‌مسلمان‌ ومھاجرٺ‌‌به‌ایران‌اسم‌سبا‌راباالھام‌ازقرآن‌براۍ خودبرگزید‌ بادقٺے‌‌بی‌نظیر‌وزبانۍ‌سادھ‌وشیوا‌خاطراٺ‌خود راازڪودکی‌تاحال‌بیان‌میکند🖐🌿.. هرچندڪه‌سالھا‌قبل‌درڪشورژاپن‌ودرخانوادھ‌ای بودایی‌متولدشدھ‌ وتا²¹سالگۍ‌تحت‌آموزھ‌های‌بودایی‌بودھ‌ اماازدواج‌بایڪ‌جوان‌ایرانے‌مسیرزندگۍ‌اش‌ راتغییرمیدھدوانقدر‌روحیاٺ‌اش‌راتقویٺ می‌کند‌ که‌فرزند‌نوزدھ‌ساله‌اش‌درجبھه‌های‌جنگ‌تحمیلۍ ایران‌به‌شهادٺ‌میرسد🌱📞..
هدایت شده از محبین
رفقای دل📍 آیت الله بهجت(ره) فرمودند: استادم سیدعلی قاضی را درخواب دیدم به او گفتم چه چیزی حسرت شما در دنیاست که انجام نداده اید؟ فرمودند حسرت می خورم که چرا در دنیا فقط روزی یک مرتبه زیارت عاشورا خواندم... ما هنوز زنده‌ایم و فرصت داریم بیاید این خصلت خوب رو در خودمون نهادینه کنیم! از امشب تا بیست و دو روز آینده ، هر ساعتی از روز که وقت داشتید زیارت عاشوراتون رو بخونید و از طریق لینک ناشناس بهمون اطلاع بدید. پس قرار ما هر شب به وقت محبین ساعت ۲۲ هر عزیزی که میخواد شروع کنه به این کار از امشب به آیدی بنده ذکر( الهی به رقیه) رو بفرسته تا ما بدونیم چند نفر شرکت کردند: @ir_saeeb https://eitaa.com/joinchat/646971555C4afc13efcd
مامانم زنگ زده میگه: دیدی یوزارسیف چجوری زندانشو تمیز میکرد؟ توام همونطوری اتاقتو تمیز کن 😂😂😂😂😂 🤣ــﮩﮩ٨ﮩـﮩ٨ﮩﮩ😂ـﮩﮩ٨ﮩـﮩ٨ﮩﮩــ😅 😂🌱🤍
طنز جبهه‌😃🍃 💬به سلامتی فرمانده ◽️دستور بود هیچ کس بالای ٨٠ کیلومتر  سرعت، حق ندارد رانندگی کند! یک شب داشتم می‌آمدم كه یکی کنار جاده، دست تکان داد نگه داشتم سوار كه شد،🙂 ◽️گاز دادم و راه افتادم من با سرعت می‌راندم و با هم حرف می‌زديم! گفت: می‌گن فرمانده لشکرتون دستور داده تند نرید!🙄😒 راست می‌گن؟!🤔 ◽️گفتم: فرمانده گفته! زدم دنده چهار و ادامه دادم: اینم به سلامتی فرمانده باحالمان!!!😄 مسیرمان تا نزدیکی واحد ما، یکی بود؛ پیاده که شد، دیدم خیلی تحویلش می‌گيرند!!😟 ◽️پرسيدم: کی هستی تو مگه؟! گفت: همون که به افتخارش زدی دنده چهار...😶😨😂 😍🌱🤍
اگر روزي به يادت گريه کردم... 😭😢☝️ بدان آنروز پيازي رنده کردم😄 والا منو چه به این لوس بازیا😁😂 😍🌱🤍
‌⤽چطوری انگیزه‌مون رو بیشتر کنیم؟ ₍ 🤌🏻🪐 ₎ از خودت بپرس🤓: ❰هر وقت نااامید شدی از خودت بپرس برای چی و به چه هدفی داری ادامه میدی،چرا داری درس میخونی؟چرا داری زبان میخونی؟چرا داری کار میکنی و...❱ تمرکز روی امروز🧠: ❰تموم تمرکزت رو فقط برای امروز باشه! نزار فکر آینده مضطربت‌کنه چون آینده چیزی جز همین روزات نیست.❱ اهدافت رو خرد کن✂️: ❰اهدافت رو خیلی بزرگ و سخت ننویس، خردشون کن بین بلند مدت و کوتاه مدت این باعث میشه که ذهن آمادگی پذیرشش رو داشته باشه و از پسش بر بیاد.❱ ‌‌▹ · – ‹ ' 🧡🥨 !
📗👩🏻‍🎓›‌ نقاط قوت در هنگـٰـام درس خوندن‌‌‌‌‌🧡👩🏻‍💼 ꧇)! ⋅ ─ ─ ─ᨒ ─ ─ ─ ⋅ 𝟷- صبح زود بیدار شدن💗🍶 . 𝟸- دیدگاه درست نسبت به جمعبندی🌱💍 . 𝟹- هدف گذاری پیشرفتے منطقی ✨🥪. 𝟺- تنوع مطالعاتے بالا🍓💛 . 𝟻- زمان گذاشتن برای دروس ضعیف👀🤏🏼 . 𝟼- یه برنامه ریزی توپ🌸🐋
‹📚› { ترفند هایی برای درست درس خوندن 📒 } 🌸🩰--------------------------🌸🩰 ⤸ رو تخـٰت درس نخـٰونید چـٰون مغـٰز نمیـٰدونه بـٰاید بخـٰوابه یـٰا مطـٰالعه کـٰنه ✨🍱. ! ⤸ یـٰه برنـٰامه ریـٰزی دقیـٰق داشتـٰه بـٰاشید 🌸🐈. ! ⤸ تسـٰت بزنـٰید و از خودتـٰون آزمـٰون بگیـٰرید🌿☕️. ! ⤸ مطالـٰب رو بـٰرای خودتـٰون بـٰا صـٰدای بلنـٰد توضـٰیح بدیـٰد 💙🦕. ! 🌸🩰--------------------------🌸🩰
👩🏻‍🎓📚›‌ - ترفندهاۍ خفن فراموش نکردن درس ها💆🏽‍♀📕: ──  ·  ·  · ☽︎ ·  ·  · ── - از جعبه لایتنر استفاده ڪن📥✨. - مثل معلم به یه موجود خیالی درس یاد بده👩🏻‍🏫. - تو زمان استراحت مدرسه درسو واسہ دوستات توضیح بده 🤓💘. - از حافظه تصویریت کمک بگیر🤌🏻🤍. - خلاصه هاتو مرور ڪن📖🔍. - تو بازه زمانی برنامه‌ریزۍ شده مرور ڪن👀. ╶╶╶ ╶ ◜🐰🤍◞╶╶╶╶ ⸼࣪ 
[📚] علت اینکه درس نمیخونی 🖇📖
روزی ملا نصرالدين با لباس كهنه ای که به تن داشت به يك مهمانی رفت. صاحبخانه با داد و فرياد او را از خانه بيرون كرد. او به منزل رفت و از همسايه خود ، لباسی گرانبها به امانت گرفت و آنرا به تن كرد و دوباره به همان ميهمانی برگشت. اينبار صاحبخانه با روی خوش جلو آمد و به او خوش آمد گفت و او را در محلی خوب نشاند و برايش سفره ای از غذاهای رنگين پهن كرد. ملا از اين رفتار خنده اش گرفت و پيش خود فكرد كرد كه اين همه احترام بابت لباس نوی اوست.آستين لباسش را كشيد و گفت :«آستين نو بخور پلو ، آستين نو بخور پلو .» صاحبخانه كه از اين رفتار تعجب كرده بود از ملا پرسيد كه چكار می كنی . ملا گفت : «من همانی هستم كه با لباسی كهنه به ميهمانی تو آمدم و تو مرا راه ندادی و حال كه لباسی نو به تن كرده ام اينقدر احترام می گذاری . پس اين احترام بابت لباس من است نه بخاطر من . پس آستين نو بخور پلو ، آستين نو بخور پلو .»