طنز جبهه😃🍃
💬به سلامتی فرمانده
◽️دستور بود هیچ کس بالای ٨٠ کیلومتر سرعت، حق ندارد رانندگی کند! یک شب داشتم میآمدم كه یکی کنار جاده، دست تکان داد نگه داشتم سوار كه شد،🙂
◽️گاز دادم و راه افتادم من با سرعت میراندم و با هم حرف میزديم! گفت: میگن فرمانده لشکرتون دستور داده تند نرید!🙄😒 راست میگن؟!🤔
◽️گفتم: فرمانده گفته! زدم دنده چهار و ادامه دادم: اینم به سلامتی فرمانده باحالمان!!!😄 مسیرمان تا نزدیکی واحد ما، یکی بود؛ پیاده که شد، دیدم خیلی تحویلش میگيرند!!😟
◽️پرسيدم: کی هستی تو مگه؟! گفت: همون که به افتخارش زدی دنده چهار...😶😨😂
#فرمانده_مهدی_باکری
#طنز_جبهه😍🌱🤍
اگر روزي به يادت گريه کردم... 😭😢☝️
بدان آنروز پيازي رنده کردم😄
والا منو چه به این لوس بازیا😁😂
#طنز😍🌱🤍
⤽چطوری انگیزهمون رو بیشتر کنیم؟ ₍ 🤌🏻🪐 ₎
از خودت بپرس🤓:
❰هر وقت نااامید شدی از خودت بپرس برای چی و به چه هدفی داری ادامه میدی،چرا داری درس میخونی؟چرا داری زبان میخونی؟چرا داری کار میکنی و...❱
تمرکز روی امروز🧠:
❰تموم تمرکزت رو فقط برای امروز باشه! نزار فکر آینده مضطربتکنه چون آینده چیزی جز همین روزات نیست.❱
اهدافت رو خرد کن✂️:
❰اهدافت رو خیلی بزرگ و سخت ننویس، خردشون کن بین بلند مدت و کوتاه مدت این باعث میشه که ذهن آمادگی پذیرشش رو داشته باشه و از پسش بر بیاد.❱
▹ · –
‹ ' #درسی🧡🥨 !
‹#درسـے📗👩🏻🎓›
نقاط قوت در هنگـٰـام درس خوندن🧡👩🏻💼 ꧇)!
⋅ ─ ─ ─ᨒ ─ ─ ─ ⋅
𝟷- صبح زود بیدار شدن💗🍶 .
𝟸- دیدگاه درست نسبت به جمعبندی🌱💍 .
𝟹- هدف گذاری پیشرفتے منطقی ✨🥪.
𝟺- تنوع مطالعاتے بالا🍓💛 .
𝟻- زمان گذاشتن برای دروس ضعیف👀🤏🏼 .
𝟼- یه برنامه ریزی توپ🌸🐋
#درسی ‹📚›
{ ترفند هایی برای درست درس خوندن 📒 }
🌸🩰--------------------------🌸🩰
⤸ رو تخـٰت درس نخـٰونید چـٰون مغـٰز نمیـٰدونه بـٰاید بخـٰوابه یـٰا مطـٰالعه کـٰنه ✨🍱. !
⤸ یـٰه برنـٰامه ریـٰزی دقیـٰق داشتـٰه بـٰاشید 🌸🐈. !
⤸ تسـٰت بزنـٰید و از خودتـٰون آزمـٰون بگیـٰرید🌿☕️. !
⤸ مطالـٰب رو بـٰرای خودتـٰون بـٰا صـٰدای بلنـٰد توضـٰیح بدیـٰد 💙🦕. !
🌸🩰--------------------------🌸🩰
‹#درسـے👩🏻🎓📚›
- ترفندهاۍ خفن فراموش نکردن درس ها💆🏽♀📕:
── · · · ☽︎ · · · ──
- از جعبه لایتنر استفاده ڪن📥✨.
- مثل معلم به یه موجود خیالی درس یاد بده👩🏻🏫.
- تو زمان استراحت مدرسه درسو واسہ دوستات
توضیح بده 🤓💘.
- از حافظه تصویریت کمک بگیر🤌🏻🤍.
- خلاصه هاتو مرور ڪن📖🔍.
- تو بازه زمانی برنامهریزۍ شده مرور ڪن👀.
╶╶╶ ╶ ◜🐰🤍◞╶╶╶╶
⸼࣪
#حکایت
روزی ملا نصرالدين با لباس كهنه ای که به تن داشت به يك مهمانی رفت. صاحبخانه با داد و فرياد او را از خانه بيرون كرد.
او به منزل رفت و از همسايه خود ، لباسی گرانبها به امانت گرفت و آنرا به تن كرد و دوباره به همان ميهمانی برگشت. اينبار صاحبخانه با روی خوش جلو آمد و به او خوش آمد گفت و او را در محلی خوب نشاند و برايش سفره ای از غذاهای رنگين پهن كرد.
ملا از اين رفتار خنده اش گرفت و پيش خود فكرد كرد كه اين همه احترام بابت لباس نوی اوست.آستين لباسش را كشيد و گفت :«آستين نو بخور پلو ، آستين نو بخور پلو .»
صاحبخانه كه از اين رفتار تعجب كرده بود از ملا پرسيد كه چكار می كنی .
ملا گفت : «من همانی هستم كه با لباسی كهنه به ميهمانی تو آمدم و تو مرا راه ندادی و حال كه لباسی نو به تن كرده ام اينقدر احترام می گذاری . پس اين احترام بابت لباس من است نه بخاطر من . پس آستين نو بخور پلو ، آستين نو بخور پلو .»
#حکایت ✏️
دزدی به خانه احمد خضرویه رفت و بسیار بگشت، اما چیزی نیافت که قابل دزدی باشد.خواست که نومید بازگردد که ناگهان احمد، او را صدا زد و گفت:" ای جوان! سطل را بردار و از چاه، آب بکش و وضو بساز و به نماز مشغول شو تا اگر چیزی از راه رسید، به تو بدهم؛ مباد که تو از این خانه با دستان خالی بیرون روی!"
دزد جوان، آبی از چاه بیرون در آورد، وضو ساخت و نماز خواند. روز شد، کسی در خانه احمد را زد. داخل آمد و ۱۵۰ دینار نزد شیخ گذاشت و گفت این هدیه، به جناب شیخ است.احمد رو به دزد کرد و گفت:" دینارها را بردار و برو؛ این پاداش یک شبی است که در آن نماز خواندی."
حال دزد، دگرگون شد و لرزه بر اعضایش افتاد . گریان به شیخ نزدیک تر شد و گفت:"تاکنون به راه خطا می رفتم. یک شب را برای خدا گذراندم و نماز خواندم، خداوند مرا این چنین اکرام کرد و بی نیاز ساخت. مرا بپذیر تا نزد تو باشم و راه صواب را بیاموزم." کیسه زر را برگرداند و از مریدان شیخ احمد گشت.
از تذکرهالاولیا