eitaa logo
𝐴𝑡𝑖𝑠𝑡𝑎𝑟 | آتیستار
251 دنبال‌کننده
5.9هزار عکس
2.7هزار ویدیو
318 فایل
به نام خالق زیبایے ها🫀! بہ‌ڪاناݪ‌خودٺ‌خــوش‌اومدے🌚💕 آتیستار یعنی: "اراده برای درخشش در مسیر رسیدن به آینده ام "🌟🤍 من اینجام: @Fatemeh_ANZ کپی‌ : با ذکر صلوات برای تعجیل در فرج اگر وقتتون تلف میشه اینجا نمونید*
مشاهده در ایتا
دانلود
👩🏻‍🎓📚›‌ - ترفندهاۍ خفن فراموش نکردن درس ها💆🏽‍♀📕: ──  ·  ·  · ☽︎ ·  ·  · ── - از جعبه لایتنر استفاده ڪن📥✨. - مثل معلم به یه موجود خیالی درس یاد بده👩🏻‍🏫. - تو زمان استراحت مدرسه درسو واسہ دوستات توضیح بده 🤓💘. - از حافظه تصویریت کمک بگیر🤌🏻🤍. - خلاصه هاتو مرور ڪن📖🔍. - تو بازه زمانی برنامه‌ریزۍ شده مرور ڪن👀. ╶╶╶ ╶ ◜🐰🤍◞╶╶╶╶ ⸼࣪ 
[📚] علت اینکه درس نمیخونی 🖇📖
روزی ملا نصرالدين با لباس كهنه ای که به تن داشت به يك مهمانی رفت. صاحبخانه با داد و فرياد او را از خانه بيرون كرد. او به منزل رفت و از همسايه خود ، لباسی گرانبها به امانت گرفت و آنرا به تن كرد و دوباره به همان ميهمانی برگشت. اينبار صاحبخانه با روی خوش جلو آمد و به او خوش آمد گفت و او را در محلی خوب نشاند و برايش سفره ای از غذاهای رنگين پهن كرد. ملا از اين رفتار خنده اش گرفت و پيش خود فكرد كرد كه اين همه احترام بابت لباس نوی اوست.آستين لباسش را كشيد و گفت :«آستين نو بخور پلو ، آستين نو بخور پلو .» صاحبخانه كه از اين رفتار تعجب كرده بود از ملا پرسيد كه چكار می كنی . ملا گفت : «من همانی هستم كه با لباسی كهنه به ميهمانی تو آمدم و تو مرا راه ندادی و حال كه لباسی نو به تن كرده ام اينقدر احترام می گذاری . پس اين احترام بابت لباس من است نه بخاطر من . پس آستين نو بخور پلو ، آستين نو بخور پلو .»
✏️ دزدی به خانه احمد خضرویه رفت و بسیار بگشت، اما چیزی نیافت که قابل دزدی باشد.خواست که نومید بازگردد که ناگهان احمد، او را صدا زد و گفت:" ای جوان! سطل را بردار و از چاه، آب بکش و وضو بساز و به نماز مشغول شو تا اگر چیزی از راه رسید، به تو بدهم؛ مباد که تو از این خانه با دستان خالی بیرون روی!" دزد جوان، آبی از چاه بیرون در آورد، وضو ساخت و نماز خواند. روز شد، کسی در خانه احمد را زد. داخل آمد و ۱۵۰ دینار نزد شیخ گذاشت و گفت این هدیه، به جناب شیخ است.احمد رو به دزد کرد و گفت:" دینارها را بردار و برو؛ این پاداش یک شبی است که در آن نماز خواندی." حال دزد، دگرگون شد و لرزه بر اعضایش افتاد . گریان به شیخ نزدیک تر شد و گفت:"تاکنون به راه خطا می رفتم. یک شب را برای خدا گذراندم و نماز خواندم، خداوند مرا این چنین اکرام کرد و بی نیاز ساخت. مرا بپذیر تا نزد تو باشم و راه صواب را بیاموزم." کیسه زر را برگرداند و از مریدان شیخ احمد گشت. از تذکره‌الاولیا
قرارمون...! 🤚🏻
بارون منو یاد تو میندازه پس بارونو خیلی دوسش دارم! یا حسین🤚🏻🌸
شروع فعالیت ادمین