یه همراه بیمار داریم ۱۹۰ قدشه ریشش تا نافشه چاقو کش یکی از شهرای اطراف ساریه و رسما گنده لاته:)
خانومش بستریه:))
هر روز براش ۲ شاخه گل میخره(رز های مختلف) کل تایم بیمارستانه و از نظرش خونه بدون زنش قشنگ نیست.
اولین راهکارم وقتی مشکلی برام پیش میاد اینه که بشینم یه جایی به ربع بیست دقیقه گریه کنم، تا اینجاش مشکلی نیست، مشکل اینه گریمم نمیگیره هیچوقت.
مامانم که منو باردار بوده با بابام برای چک آپ رفته بودن، بابام به دکتر گفته لطفا زایمان طبیعی باشه خانوم دکتر، دکتره هم برگشته گفته چشم مال شمارو طبیعی انجام میدیم بعد رو به مامانم گفته عزیزم انتخاب شما برا خودتون چیه. :)
از اون روز بابام دیگه تقریبا تو هیچ کاری دخالت نمیکنه. :)
یه بنده خدایی خیلی متشخص اومد جلومو گرفت گفت من از شما خوشم اومده
هول شدم گفتم من بیشتر عشقم(((((((((((((((((((((((:
سه روزه دارم به این میخندم که سر دفاعم استاد راهنمام (فوق تخصص نورولوژی اطفال) خیلی جدی در حال مباحثه بود و از حضار پرسیده بود که تا حالا به علت ارتباط بین تب و تشنج و هایپوناترمی فکر کرده بودید؟
و رفیقم با لیسانس کامپیوتر جواب داده که نه حقیقتش تا حالا فکر نکردم.
:)))))))))))))
اگه برنامتون برای حضور تو زندگیم جدی نیست، کلا سمتم نیاید، من از چیزهای موقتی خوشم نمیاد.
من کتابخونه رو تنهایی حال ندارم برم، بعد تنهایی میخوام مهاجرت هم بکنم
واقعا چه گه خوریا
انقدر پسرا میگن چرا با پسرای بی پول نمیرید تو رابطه
من رفتم
هی رعایت کردم و قناعت کردم
بعد سفارش یه اسلایس کیک تو کافه برگشت بهم گفت: " دهن دار شدی" قبلا نبودی :)
لیاقتتون همون دخترایی هستن که تیغتون بزنن
نه قدر محبت میفهمید نه قدر عشق
بهعنوان یک والد بگم:
بچه باید از پدرومادر راضی باشه، نه بر عکس.
یک عمر تو گوشمون خوندن فرزند خوبی باش واسشون و ... انگار ما باید بیبی سیت کنیم.