بچه که بودم قایمکی میرفتم دفتر خاطرات خواهرمو میخوندم؛
یه بار که داشتم میخوندم یهو دیدم نوشته:
برادرِ گاوِ من ، آیا تو شعور نداری و نمیدانی که کارت چقدر زشت است ؟! به دنبال چه میگردی؟!
خیلی ترسیدم ، فکر کردم قدرت ماورایی داره؛
دیگه تکرار نکردم....
تراپیستم میگفت تو به آدمها زیاد فرصت میدی، به این دلیل که اونجاهایی که تو از بقیهی آدمها فرصت خواستی، فرصت کافی رو بهت ندادهاند.
دوستانی که قصد دارن گربهی نارنجی به سرپرستی قبول کنن حتما همراه باهاش یه شتر هم بگیرن که بعدا برای سر به بیابون گذاشتن راحت باشن.
یه بیسکوییت روی میز بود که صاحب نداشت و منم یه صاحب بودم که بیسکوییت نداشتم؛ فوقع ما وقع.
ز دست دیده و دل هر دو فریاد.
بچه پاشو برو اون شکست عشقی رو از تو کمد بردار بیار بخوریم آقا چاووشی موزیک در خور پاییز داده
آقاهه برای نصب تیوی جدید که سوپرایز شوهر بود اومد. شالی بغض کرده بود یه گوشه وایساده بود و میگفت «نمیخوام این تلویزیون قدیمیه دیگه نباشه، جدیده رو نمیخوام.»
کاشف به عمل اومد فکر کرده کارتونها و فیلمهایی که دوست داره با تلویزیون قدیمیه میرن و دیگه نمیتونه تماشاشون کنه…🫠🚶🏻♀️
چهار سال پیش ترمینال همدان بودم یه اقایی بغل دستم نشسته بود گفت اتوبوسم نیم ساعت دیگه حرکت میکنه یه چُرت کوچولو میزنم بیست دقیقه بعد بیدارم کن،
الان یادم اومد
امروز شرکتی که داخلش مشغول بودیم بین پرسنلش قرعهکشی کرد،اشتباه نکنید جایزه نمیدادن اسم هرکس درمیومد بیکار میشد :)
امروز من اولین بار تو یک قرعه کشی برنده شدم :)) !!!!!