من از تو میمردم ،
اما تو زندگانی من بودی.
تو با من میرفتی ، تو در من میخواندی ،
وقتی که من خیابانها را
بیهیچ مقصدی میپیمودم.
تو با من میرفتی ، تو در من میخواندی.
-فروغ فرخزاد
از رنجی خستهام که از آن من نیست
بر خاکی نشستهام که از آن من نیست
با نامی زیستهام که از آن من نیست
از دردی گریستهام که از آن من نیست
از لذتی جانگرفتهام که از آن من نیست
به مرگی جان میسپارم که از آن من نیست.
-احمد شاملو
هدایت شده از وِنوس
چیزی که وحشتناک بود حس میکردم نه زنده زنده هستم و نه مرده مرده. فقط یک مرده متحرک بودم که نه رابطهای با دنیای زندهها داشتم و نه از فراموشی و آسایش مرگ استفاده میکردم.
《بوف کور/صادق هدایت》