و چشمانش ، زیبا و در عین حال ، غمانگیزترین اثر هنری دنیا بودند . هنگامی که به آن دو گوی قهوهای خیره میشدی ، در نگاه اول ، زیبایی بیمثالش توان سخن گفتن از آدمی میگرفت ؛ و وقتی کمی دقیقتر میشدی ، انگار همهچیز واضحتر میشد و تازه حقیقت چشمانش را مییافتی . غمی در پس آن دو چشم لانه کرده بود که گویی مهمانی ابدیست و قصد ترک منزل هم ندارد .
غم اینکه کسی ترکش کرده باشد ؟ نه .
غمش بیشتر به مانند این بود که عزیزی را که از جان برایش عزیزتر است ، ترک کرده باشد. گویی که هفتتیری را به سوی قلبت نشانه بگیری و بعد ماشه را بکشی ؛ تیر در عمق قلبت نفوذ کند ، ذرهذره ، آرامآرام ، با دردی جانکاه ، اما تو را نکشد .
-t
𝒜𝘂𝗿ᧉ𝗹𝗹𝗲
و ای کاش میتوانستم تمام لحظاتمان را در بطریای بریزم و هر روزی که دلتنگت شدم به یادت جرعهای بنوشم
خیلی ممنونم از ایتا که ادیتی که گذاشته بودم و پاک کرد 🥰
در دلم بود که دلدار تو باشم ؛
وای بر من که ندانستم از اول ،
روزی آید که دلآزار تو باشم !
بعد از این از تو دگر هیچ نخواهم ؛
نه درودی ، نه پیامی ، نه نشانی.
ره خود گیرم و ره بر تو گشایم ؛
زآنکه دیگر تو نه آنی ، تو نه آنی !
-فروغ فرخزاد
باران صبح ، نمنم میبارد ؛ و تو را به یاد میآورد که نمنم باریدی و ویران کردی خانه کهنه را.
-شمس لنگرودی
هدایت شده از ≛🇬🇧 ꙰ ⍣𝗗𝖾𝖺𝖽𝗅︎𝖾𝗍𝗍𝖾𝗋
جوین شید بگم وایب چه درسی رو میدید🍄
https://eitaa.com/joinchat/2324498166Cce50f048d3
میان آفتابهای همیشه ،
زیبایی تو
لنگریست ؛
نگاهت
شکست ستمگریست ؛
و چشمانت با من گفتند
که فردا ،
روز دیگریست.
-احمد شاملو