آوان'
بیاید امروز شعری که خیلی دوسش دارم ُ زمزمه کنیم .
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمیخواهم بدانم کوزه گر
از خاکِ اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم که
از خاک گلویم سوتکی سازد گلویم
سوتکی باشد به دست
کودکی گستاخ و بازیگوش ُاو یکریزُ
پی در پی دمِ گرم ِخویش
را در گلویم سخت بِفشارد و خواب
خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدین سان بشکند دائم
سکوتِ مرگبارم را...
[ موسوی ]
بارون و رعد و برق همیشه برام عجیبن،
ینی میگید خدایی که همچین اثر هنری
داره خلق میکنه رو نباید پرستید؟
[خواجه شمسُالدّینْ شیرازی]
همسر : در شعرها [شاخ نبات]
ولی در نظر برخی اسم معشوقهش
[نسترن]بوده و برای اینکه خیلی
خوش زبون و شیرین بوده حافظ
ازش با شاخ نبات یاد میکنه .
چیزایی که قراره راجبش صحبت کنیم :
*عشق و عاشقی خواجه
*داستانِ انتخاب تخلص [حافظ]
و لقبِ [ لسان الغیب ]
*داستان ِزندان رفتنِ حافظ
* داستان ِ دفنِ او