آوان'
رسما قضا و بلا تو این ماه ۱۰۰ برابر میشه .
یکی از فامیلامون دستش مونده زیر
ماشین و انگشتش قطع شده .
یکی دیگه هم سر چیز دیگه کماست .
یکی دیگه تصادف کرده با زن و بچهش
زنش کمر و لگنش شکسته .. طرف
مقابل هم فوت شده ..
یکی از بچهها تشنج کرده و بیمارستانه ..
یکی هم سنگ فرز پاشو بریده و عمل
کردن و بستری شده و ..
آوان'
اماااا امااا خسرو انقدر مست بود که اصلا نمیفهمید اینا چیچی دارن میگن .. خسروی بیشخصیت متاسفانه فکر
دفعه پیش اینجا بودیم که خسرو ،
۱۰ تا دختر ، شیرین و شاپور داشتن
خوش میگذروندن که اون ۱۰ تا دختر
هر کدوم شروع میکنن یه داستانی
میگن که خسرو رو ترغیب کنن که
شیرین رو بگیره ..
خلاصه که خسرو با خودش میگه الان
به شیرین اینهمه آب انگور دادم دیگه
مست شده دست رد به سینهم نمیزنه .