خلاصه که خسرو با خودش میگه الان
به شیرین اینهمه آب انگور دادم دیگه
مست شده دست رد به سینهم نمیزنه .
خسرو به شیرین میگه که ببین عزیز من
من خیلی دوست دارم و تو تا کی میخوای
از من فاصله بگیری؟ تو با اینهمه ناز و
عشوه داری منو آزار میدی ..
میگه ببین اینجا هیچکس نیست ما
الان تنهاییم فقط ما دوتاییم بیا کیف
زندگی رو ببریم دنیا دو روزههااااا .
یهو دیدی فردا پس فردا منم از قفس
پریدماااا .
امااا شیرین که مست نبود گفت که
تو حق نداری به من نزدیک بشی برگرد
عقب سر جات بشین من مثل بقیه
دخترا نیستم که به این راحتیها وا بدم .
خسرو هم وقتی میبینه شیرین با خوردن
یه گالن آب انگور(میریختهپایدرخت) مست
نشده عصبی میشه ..
میگه این چه وضعشه که منو مست کردی
ولی خودت مست نیستی ؟
این چه وضعشه که خودت آبانگور نخوردی
ولی من تا خرخره خوردم ؟
شیرین هم میگه که در هر صورت من
همون اول گفتم که تا قبل ازدواج هیچ
حق نداری که به من نزدیک بشی .