امااا شیرین که مست نبود گفت که
تو حق نداری به من نزدیک بشی برگرد
عقب سر جات بشین من مثل بقیه
دخترا نیستم که به این راحتیها وا بدم .
خسرو هم وقتی میبینه شیرین با خوردن
یه گالن آب انگور(میریختهپایدرخت) مست
نشده عصبی میشه ..
میگه این چه وضعشه که منو مست کردی
ولی خودت مست نیستی ؟
این چه وضعشه که خودت آبانگور نخوردی
ولی من تا خرخره خوردم ؟
شیرین هم میگه که در هر صورت من
همون اول گفتم که تا قبل ازدواج هیچ
حق نداری که به من نزدیک بشی .
اون زمان رمیها حکومت رو توی قسطنطنیه به دست گرفته بودن..
و یه آقایی که اسمش رُم بود پادشاه
قسطنطنیه بود .
خسرو تصمیم میگیره که آویزون این آقای
رم بشه ..
میره بهش میگه که من پادشاه بودم ولی
یه پپهای اومد و خودش نشست رو تخت
پادشاهی من..