شیرین هم میگه که در هر صورت من
همون اول گفتم که تا قبل ازدواج هیچ
حق نداری که به من نزدیک بشی .
اون زمان رمیها حکومت رو توی قسطنطنیه به دست گرفته بودن..
و یه آقایی که اسمش رُم بود پادشاه
قسطنطنیه بود .
خسرو تصمیم میگیره که آویزون این آقای
رم بشه ..
میره بهش میگه که من پادشاه بودم ولی
یه پپهای اومد و خودش نشست رو تخت
پادشاهی من..
پادشاه روم فرصت رو غنیمت میشماره
و میگه با یه تیر دو نشون میزنم ..
اول یه دختری به اسم [ مریم ] داشت که
اون رو به عقد خسرو در میاره ..
بعد عروسی
یه لشکر میده به دامادش خسرو
میگه برو حکومت رو از بهرام پس بگیر
و دخترمو خوشبخت کن .
شاید فکر کنید که خسرو حالا دیگه به
مریم بسنده میکنه و از هیزبازیاش
دست برمیداره ..
ولی باید بگم سخت در اشتباهید ..